نمایش جزئیات

توسل و مناجات با خدا ویژهٔ ماه مبارک رمضان اجرا شده شب نهم۱۴۰۳ به نفسِ حاج‌ مهدی سلحشور

توسل و مناجات با خدا ویژهٔ ماه مبارک رمضان اجرا شده شب نهم۱۴۰۳ به نفسِ حاج‌ مهدی سلحشور

"اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم..لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر..استعفرالله الذی لااله الاهوالحی القیوم الرحمن الرحیم ذوالجلال و الاکرام و اسئله ان یتوب علی توبه عبد ذلیل خاضع فقیر بائس مسکین مستکین مستجیر لا یملک لنفسه نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیات و لا نشورا.. اللهم رب شهر رمضان وارزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هدا و فی کل عام واغفرلی تلک الذنوب العظام فانه لایعفرها غیرک یا رحمان یا علام" الهی العفو..دست خالیتو به اسمون نشون بده خجالت نکش*

آنانکه مأیوسند در آماج طوفانها
لا تقنطوا مِن رَحمتِ الله است با آن‌ها

مادر به اشک چشم طفلش رحم خواهد کرد
پس شست‌و‌شو دِه چشم دل‌ها را از عصیان‌ها

وقتی که تنها آینه هم صحبت آب است
آیا کنارت هست جای ما پشیمانها؟

هرچند پشت در نشستن هم مرا کافیست اما
بالای مهمانیست اما جای مهمانها

به حق اون  آقایی که از این زندان به اون زندان مثل مادرش یه پوست استخوان ازاین آقا مانده بود بگو منو از زندان نفسم رها کن*

محبوس ماندم بین زندان هوسهایم
پس کی رهایم میکنی از بند زندانها

با آبرویم کاش وا میشد گره از خلق
افسوس وا کردم برای خویش دکانها
 
*امام صادق فرمود:إنَّ سُوءَ الخُلقِ لَيُفسِدُ العَملَ كما يُفسِدُ الخَلُّ العسَلَ . بد خلقی عمل رو تباه مىکنه همونطور كه سركه عسل رو..*

با ترش رویی سرکه در جام عسل کردم
فاسد شده از خُلق و خویم شهد ایمانها

آقای من آقای من 
تا سفره دار این ضیافت حضرت مولاست
در را به روی ما نمی بندند دربانها

ذکر امیرالمومنین تسکین هر درد است
آری به قربان امیرالمومنین جانها

آنها که بین بزم روضه اشک میریزند
محشر نمیگریند میخندند گریانها

*فقط یه جا گریه میکنی اونم وقتیه که فاطمه پیراهن خونی حسین رو رو دست بلند میکنه..گریه کنا دور فاطمه حلقه میزنند چه بزم روضه ای به پا میشه
تو رو حضرت زهرا این لحظاتو برا خودت ثبت کن جا نمونی..*

گودال بودو تشنگی و دشنه دشمن
فرزند زهرا بود و فرزندان شیطانها

محکم سنان با نیزه اش قرآن تورّق کرد
غلتید آقا پیش چشم نامسلمانها

وقتی صدای ناله اش پیچید در صحرا 
حتی برایش گریه میکردند حیوانها

*غریب گیر آوردنت ارباب من ارباب من*

کاش از کنار علقمه عباس می آمد
یا اینکه میگفتند امشب مرثیه خوانها

هنگام جان دادن برادر بود دلدارش
آری سرش بودست بر دست علمدارش

*شب نهمه با حاجت نام قمر بنی هاشمو بیارین یا باب الحوائج.*

گفت از کار عشق این گره بسته وا نشد
دندان دهد کمک چو بیفتد ز کار دست

از کار عشق این گره بسته وا نشد
باب الحوائج همه حاجت روا نشد

بستند راههای حرم را به روی او
میخواست تا حرم ببرد آب را نشد

دستان او جدا شده از پیکرش ولی
یک لحظه مشک از کف سقا رها نشد

*هرجور بود داره مشکو میاره بسمت خیمه ها*

ناگاه مشک آب اباالفضل را زدند
یعنی فرات قسمت آل عبا نشد

آن قدر زخم فرق شریفش عمیق بود 
بر روی نیزه ها سر عباس جا نشد

دیگر نصیب اهل حرم خسته حالی است
بزم شراب جای اباالفضل خالی است

نظرات

در حال بارگذاری...