نمایش جزئیات
روضه و توسل به حضرت خدیجه سلام الله علیها اجرا شده شب دهم ماه مبارک رمضان۱۴۰۳ به نفسِ حاج مهدی سلحشور
مقدر بود زهرا جانِ ختم الانبیا باشد
علی هم، دست در دستِ نبی، دست خدا باشد
مقدر بود در دست رسول الله و اولادش
زمین باشد، زمان باشد، تمام ماسوا باشد
میان بانوان عالم اما یک نفر باید
که محبوب حبیب الله، عشق مصطفی باشد
علی آیینهی احمد، حسین آیینهی زهرا
ولی آیینهی روی خدیجه مجتبی باشد
به پاس زحمتش در راه دین، زهرا نصیبش شد
علی داماد او گردید تا حقّش ادا باشد
از او محروم شد دنیا وگرنه فاش میدیدند
که او هم در حدیث فاطمه تحت الکسا باشد
نه تنها خود کریمه، مادر نسل کریمان است
که هم خیرالنسا، هم مادر خیرالنسا باشد
عجب حُسن ختامی ده شب ماه خدا دارد!
نفسهای خدیجه ضامن هر ربنا باشد
اجابت را میان دست خود ناگاه میبیند
اکر نام خدیجه مُهر آن دست دعا باشد
نه تنها ما، حسین از تربت او توشه میگیرد
عجب شأنی! که قبرش ملجأ آل عبا شد
کسی که نام او قبل از أنا بنُ الحیدر کرار
رجزهای حسین بن علی در کربلا باشد
چنان باغ فدک در روز روشن غصب شد نامش
که ام المؤمنین تنها بر این مادر روا باشد
کسی که هستیاش خرج خدا شد لحظهٔ آخر
تقاضایش ز احمد با خجالت یک عبا باشد
عبا را داد، اما جبرئیل آخر کفن آورد
عبا اما به گوش گریه کنها آشنا باشد
سر حرف عبا "غم" در دلم لنگر میاندازد
مرا یاد عبای شانهٔ حیدر میاندازد
عبایی که میان آتش پشت در خانه
علی با گریه آن را بر روی مادر میاندازد
عبا در کربلا هم آمد و مشکلگشایی کرد
عبا ما را به یاد قامت اکبر میاندازد
عبا جای دگر ما را دوباره یاد آن تیری
که بیرون آمده از حنجر اصغر میاندازد
*چندتا وصیت به پیغمبر اکرم کرد.یا رسول الله! من رو دعا کنید.دعای خیر برای من بکنید.یا رسول الله !من رو با دستای خودتون تو قبر بذارید...قبل از اینکه من رو داخل قبر بگذارید،خودتون وارد قبر بشید...عبایی که به هنگام نزول وحی رو شونه داشتید؛اون عبا رو روی کفنم قرار بده. فاطمه رو واسطه قرار داد...فاطمه زهرا این تقاضا رو به پیغمبر گفت...پیک وحی آمد..کفن بهشتی برای خدیجه آورد. لحظات آخر خیلی نگران فاطمه بود...از اسماء خواست:فاطمه رو تنها نذار...مادری کن برا فاطمه..نام خدیجه می آمد،پیغمبر به پهنای صورت اشک می ریخت...وقتی همه تکذیبم کردند،خدیجه کنارم بود...من رو تصدیقم کرد...با ثروتش یاری دین خدا کرد...خدیجه من به کمال رسیده بود...اون لحظات آخر،شروع کرد با خجالت با پیغمبر حرف زدن...یا رسول الله! من در حق تو کوتاهی کردم.اونی که شایسته تو بود انجام ندادم.از من بگذر...از من راضی باش.دقیقا فاطمه هم یاد گرفت...لحظات آخر گفت: علی جان من رو حلال کن...*
دستم شکست،بند ز دست تو وا نشد
شرمنده ام حمایت من بی ثمر شد...
*زینب به دنیا آمد،پیغمبر اکرم تا زینب رو بغل گرفت،گفت:چقدر شبیه خدیجه هست...خدیجه تو کوچه ها سنگ می خورد اما پیغمبر رو هیچ وقت رها نکرد...زینب شبیه خدیجه هست...گفت..*
از ضرب سنگ ها سرم درد می کند
آثار ضربه هاست،پرم درد می کند
باور نمی کنم صدقه پرت می کنند
گریان شدم که چشم ترم درد می کند
*آیت الله مرعشی نجفی می فرمودند:وقتی سر ابی عبدالله بالا نیزه ها می آمد کنار ناقه زینب، حسین چشماش رو روی هم میگذاشت.شاید میخواست بگه : زینب جان! خجالت زده اتم...این همه سنگ خوردی...تا میخواستن بچه ها سنگ بخوردند خودت رو روی بدن بچه ها انداختی...من خجالت زده اتم...*
شاعر:محمدعلي بياباني
برچسب ها
- اشعار مذهبی
- دانلود روضه
- روضه و توسل
- دانلود مداحی
- آموزش مداحی
- روضه و مرثیه به مناسبت
- میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها_ سرود _حاج حسن خلج
- سیستم آموزش
- ماه مبارک رمضان
- متن روضه
- مرثیه و روضه خوانی
- ما جرعه زاده ایم ز کام سبویشان
- متن روضه رحلت حضرت خدیجه
- شعر به همراه سبک
- شعر مداحی
- شعر وفات حضرت خدیجه
- مداحی به مناسبت وفات حضرت خدیجه
- حاج مهدی سلحشور
