نمایش جزئیات
توسل و مناجات با خدا ویژهٔ ماه مبارک رمضان اجرا شده شب چهاردهم۱۴۰۳ به نفسِ حاج مهدی سلحشور
یارحمن یاالله الهی العفو....
منم آن گناهکاری که به سوی تو دوان است
تویی آن بزرگواری که کریم و مهربان است
تو همیشه در فرازی تویی آن گدا نوازی
که در اوج بی نیازی نگران بندگان است
به شب سیاه نوری، برسان پل عبوری
که دلم برای دوری ز گناه ناتوان است
تو اگر مرا برانی در دیگری نکوبم
که به غیر آستانت همه جا پر از زیان است
همه عمر جز تو یارب، چه کسی رفیق من بود؟
تو امان من نباشی چه کسی مرا امان است؟
توخدای مرتضایی، تو همیشه با وفایی
به گدای بی نوایی که ضعیف و ناتوان است
برو ای گدای مسکین درِ خانه ی علی زن
که امیرِ با خدا در نجفش هم آشیان است
بگذار جای کعبه سر خود به پای حیدر
تو اگر به عشق آیی نجف علی جَنان است
خوشَمی که خاک پای پسر ابوترابم
همه عمر سایه بانم عَلم حسین جانم
به فدای آن شهیدی که نخورده آب و جان داد
زِ غمش هنوز زهرا شب جمعه روضه خوان است
پسرم به تو جفا شد سرت از قفا جدا شد
اثرات خنجر شمر روی حنجرت عیان است
پسرم مگر به دشمن تو به غیرِ حق چه گفتی؟
که جواب حرف حقّت نوک نیزه ی سنان است
پسرم کسی در عالم کفن تو را ندارد
کفن توخــــــــاک بوده کفن تو بیکران است
بخدا عطش، دلیل تَرَک لبت نبوده
ترک لبت برایِ ضربات خیزران است
ضربت چوب و گُلِ چیده کجا
بزم عیش و سربُبریده کجا
طعنه و زینب غمدیده کجا
خیزران و لب خشکیده کجا
گل بی خار کجا ،خارکجا
زینب و مجلس اغیار کجا
اهل بیتِ نبیُ شام خراب
دختر فاطمه و بزم شراب
جگرِشیعه کبــــــــــاب است کبـــــــــاب
ای فلک شرم کن از روز حساب
غم به دندانِ جگر، خویش گزید
بوسهگاه نبی و چوب یزید
*شروع کرد با سر برادر حرف زدن..*
من که در مُلک خدا بانویم
من که نادیده مَلک هم مویم
آستین گشته نقاب رویم
گشته همرنگ سرت گیسویم
*وقتی برا اباعبدالله چشمت گریون بشه خدا یجور دیگه آغوش باز میکنه یجور دیگه بغلت میکنه میگه این بوی حسین میده گریه کنه حسینمه،این امشب دلش برا حسینم سوخت یه جور دیگه بغلش کنم یه جور دیگه تحویلش میگیرم*
ای وای میباره آسمونا برای زینب
ولی بزرگه، خدایِ زینب
این روزا بی پناهیش
بدجوری میشه احساس
چقدر تو این غریبی
خالیه جـایِ عبــّاس
ای وای زینب..
جاش که توصحرا نیست
حقِّ زینب بدیِ دنیا نیست
هیچکس مثلش غریب وتنها نیست
«ای وای ای وای حسیــــنجـــــانم »
زینب همه اش تو این بیابون
فــــکر حسیـــنه به روی لب هاش
ذکرِ حسیــــنه
حسین حسین عطشـــــــان
ای غرق خون عریان
رو نیزه ها، نگاهش
میبره از تنمجان
آه از گودال که غرق شمشیر شد
سر رسیدم ولی دیدم دیر شد
از اون ساعت زینب تو پیر شد
«ای وای ای وای حسیـــن جانم»
*من عذر میخوام اینجا زینب پیر نشد
جای دیگه پیر شد اونجایی که گفت:
تو کس و کار منی شمر جلودار شده
نه اینجا هم پیر نشد وقتی برگشت مدینه شروع کرد برا ام البنین روضه های کربلا رو خوندن قدم به قدم از کربلا گفت: ازگودال گفت از علقمه گفت از مصائب بین راه همه ی روضه هارو که گفت بعد یه آهی کشید گفت: و اما رقیه..داغ این سه ساله کمر زینب رو خم کرد.موهای زینب رو سفید کرد.
