نمایش جزئیات

توسل و مناجات با خدا ویژهٔ ماه مبارک رمضان اجرا شده شب هفدهم۱۴۰۳ به نفسِ حاج‌ مهدی سلحشور

توسل و مناجات با خدا ویژهٔ ماه مبارک رمضان اجرا شده شب هفدهم۱۴۰۳ به نفسِ حاج‌ مهدی سلحشور

"اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذى اَنْزَلْتَ فيهِ الْقُرْآنَ وَافْتَرَضْتَ على عِبادِكَ فيهِ الصِّيامَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنى حَجَّ بَيْتِكَ الْحَرامِ فى عامى هذا وَ فى كُلِّ عامٍ وَ اغْفِرْ لى تِلْكَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ فَاِنَّهُ لا يَغْفِرُها غَيْرُكَ يا رَحْمنُ يا عَلاّمُ.الهی العفو "

شکایت از من عنایت از او
قنوت از من اجابت از او
گُناست اینجا همیشه از من
همیشه عفو و حمایت از او

مرا فراخواند و من نرفتم
بغل گشود و محل ندادم
که بوده دائم فرار از من
که بوده همواره دعوت از او

عجب خدایی چه باوفایی
چه مهربانی چه آشنایی
که من گناه کردم و به جایم 
مدام بوده خجالت از او

گناهکاریست عادت من
گناه پوشیست عادت او
ندیده جز ناسپاسی از من
ندیده‌ام جز محبت از او

مگرچه می‌خواست غیر طاعت
چه خواست از من به جز اطاعت
نکردم از او اطاعت اما
همیشه دیدم اطاعت از او

رسیده‌ام با دو بال بسته
رسیده‌ام خسته و شکسته
حسین را صدا زدم تا
مگر بگیرم شفاعت از او

حسین از سنگ دُر بسازد
ز من هم ای کاش حر بسازد

امید دارم بغل بگیرد
مرا که بوده رفاقت از او

عجب رئوفی عجب رحیمی
عجب بزرگی عجب کریمی
که ساربان نیز سائلش شد 
گرفت او نیز حاجت از او

رسید اذن حضور داد و
به دشنه اذن عبور داد و
درون گودال بود و خنجر
گرفت اذن زیارت از او

حسین در خاک و خون پر از تب
به خیمه در آه و ناله زینب 
برادری ماند و خواهری رفت
اسارت از این شهادت از او

*داره میره از کربلا، با یک فریاد حیدری همه رو از این آقا دور کرد، گفت زینب که نمرده خودم این زن و بچه رو سوار بر ناقه می‌کنم*

از جان خود اگرچه گذشتم به راحتی
دل کنده‌ام ولی ز تنت با چه زحمتی 

چون چاره نیست می‌روم و می‌گذارمت
می‌خواستم به پات سرم را فدا کنم
اما به خواهر تو ندادند مهلتی
بهتر نبود جای تو من کشته می‌شدم

بی تو چگونه صبر کنم با چه طاقتی
از بس برای زخم لبت گریه کرده‌ایم
چشمی ندیده‌ام که ندیده جراحتی

*این صورت‌ها همه زخم شده بود از بس برا حسین گریه کردن*
 
تو رفتی و غرور حریمت شکسته شد
هنگام غارت حرم آن هم چه غارتی

*قربون این بچه‌های با معرفت برم
این بچه‌ها..*

 تمامی شان لطمه خورده‌اند
با من ولی به شکوه نکردند صحبتی

غصه نخور حقیر نشد خواهرت حسین
از فتح شام آمده‌ام با چه هیبتی

عباس اگر نبود اسارت چه سخت بود
ممنونم از حمایت و آن چشم غیرتی

*اما اینا که روضه نیست ببین چشم رو هم گذاشتی شب چهارم شد. فرصت‌ها مثل باد می‌گذره، از زبان آقا جانم اون روضه بخونیم. فرمود: صباحاً و مساعاً در مصیبت جدم حسین خون گریه می‌کنم. آقاجان کدوم روضه؟ فرمود: مصیبت عمه جانم زینب، اسارت زینب..*

وای الشام 
تو همین جمله خلاصه شد دردام
روضهٔ باز منه نگاه از بام

دم دروازه رسیدیم حسین
جرعه جرعه غم چشیدیم حسین
ما که خانواده عصمتیم
حرف‌های بدی شنیدیم حسین

ورودی شهر شامات حسین  
افتادیم توی مکافات حسین
دورمون غلام و رقاصه بود
دم دروازه ساعات حسین

ای کشتهٔ گندم ری
من کجا و مجلس می
قلبم داره کنده می‌شه
آرومم کن از روی نی 

«باالحسین الهی العفو»

نظرات

در حال بارگذاری...