نمایش جزئیات
توسل و مناجات با حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام اجرا شده شب هفدهم ماه مبارک رمضان۱۴۰۳ به نفسِ حاج مهدی سلحشور
تا گناه آمد زمینم زد دلم را غم گرفت
مادری از راه آمد دستِ من راهم گرفت
روزگاری چشم هایم زمزمی از اشک بود
از دو چشمم اشک را این معصیت کم کم گرفت
توبه ام توبه نشد اما تو راهم داده ای
بین خوبان خدا چشم تو من را هم گرفت
مطمئنم آدم از گریه به جایی میرسد
اشک ارثی بود که ذریه ی آدم گرفت
من به شوق دیدن روی تو ای حُسن تمام
مرگ را در لحظه ی مردن بغل خواهم گرفت
دست شستم از همه دنیا و دل بستم به تو
دست عباس آمد و روی سرم پرچم گرفت
گم نخواهد کرد راه بندگی را هر کسی
یک نخ از پرچم سیاهِ روضه را محکم گرفت
مطمئناً مادرت زهرا دعایش میکند
هرکسی اسم تو را یک بار حتی دم گرفت
عاقبت یک روز از داغ تو من جان میدهم
چند خط از مقتلت را خواندمو قلبم گرفت
*وقتی دوره اش کردن آقا سرشون و بلند کردن عَرضه داشت :"إِلهي إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقْتُلُونَ رَجُلًا لَيْسَ عَلى وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ نَبِىٍّ غَيْرَهُ."خداى من! تو آگاهى كه اينان كسى را مىكشند كه در روى زمين پسر پيامبرى جز وى نيست.. لذا وقتی تو اون مجلس نانجیب، مسلمان نبود وقتی فهمید این حسین بن علی بن ابی طالب گفت: شما این حسینی که نوه ی پیغمبرتون اینجوری کشتین ما از یه نقطه ای پیغمبرمون رد شده یه سُم اسبی گذاشتن اونجا میگن مال اسب پیغمبرمون ما سرمه ی چشممون میکنیم.. شما چطور دلتون اومد سر فرزند پیغمبر آخرالزمان اینطور به نیزه بزنین؟ اما روضه ام این جمله است سرشو بلند کرد گفت:"هكَذا وَاللَّهِ أَكُونُ حَتّى أَلْقى جَدّي رَسُولَ اللَّهِ وَ أَنَا مَخْضُوبٌ بِدَمي وَ أَقُولُ: يا رَسُولَ اللَّهِ قَتَلَني فُلانٌ وَ فُلانٌ" آرى، به خدا سوگند! مىخواهم با همين چهره خونين به ديدار جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله بروم و بگويم: اى رسول خدا فلان و فلان مرا شهيد كردند».
اونایی که حق پدرمو ضایع کردن مادرمو بین درو دیوار قرار دادن منو کشتن...*
کشته شد محسن و آنان که تماشا کردند
سندِ تیر به اصغر زدن امضا کردند
*گریه میکنم برای لحظه ی جان دادنم
آن دو ملک میان سمت راست و چپت میشینن.سلام میدن میگن نامه ی عملت رو برات آوردیم.یکی نامه ی عمل خوبی هاتو به دست راستت میده.یکی نامه عمل بدی هاتو به دست چپت میده..چقدر ناامید میشی اون لحظات اگه نامه ی عمل بدت غلبه کنه اون لحظات علی داره اون مَنظره رو میبینه همان جا متوجه میشی اهل بهشتی یا جهنمی! اهل عقابی یا ثوابی کسانی که نامه عملشون خیلی سنگینِ.ای کاش در اون لحظات حساب و کتاب امیرالمومنین بگن: سربلندم کردی"ابکی لظلمت قبری"چرا گریه نکنم؟ چرا ناله نزنم؟ برای لحظه ی جان دادنم برای تاریکی قبرم..ان شاءالله آقا قبرمو روشن کنه..تو میگی اون آقایی که کُنج تنور روشن کرد قبر تو رو روشن نمیکنه؟وای برمن سوال های نکیر و منکر.به تو پناه میبرم دستمو بگیر. امیرالمومنین داشتن از قبرستونی عبور میکرد آقا روبروی قبری ایستاد نگاه به صاحب قبر کرد گفت: به اذن خدا بلند شو،به آقا سلام دادحضرت فرمود: چند سال از دنیا رفتی عرضه داشت به سال نکشیده.چند ماهه به ماه نکشیده. چند روزه به روز نکشیده..چند ساعته به ساعت نکشیده.تازه کارهای کفن و دفن رو انجام دادن نعمت های خدا شروع شد دیدم شما دارین صدا میزنید از قبر بیرون اومدم حضرت فرمود : برگرد سرجات .حضرت فرمود ایشان از بنده های خوب خدا هستن بیش از، صدساله دفن کردن اما براش اندازه یک ساعتم نگذشته رفتن سر یه قبر دیگه حضرت فرمودن: به اذن خدا بلندشو.دیدن یه جوان سیاه چُردهٔ پریشانی از قبر درآمدحضرت فرمود :کی از دنیارفتی؟ گفت:بیش از سالها..بیش از روزها ..بیش از ساعتها..صدسال از دنیا رفتم اوضاعم خیلی بدِ.آقا دعایی در حقش کرد تخفیفی در عذابش دادن وقتی وارد قبر شد حضرت فرمود: هنوز اینو یه ساعتم نیست اینجا دفنش کردن..
به خدا اگه اونجا همنشین علی و اولاد علی باشی صد سالم باشی اندازه ی یه لحظه است .اگه با دشمنان اونها در حال عذاب باشی یه لحظه هم باشه صد سال برات میگذره.." ابکی لخروجی عن قبری عریانا ذلیلا"وقتی که برهنه سر از خاک بردارم خار و ذلیلم ..بار اعمال سنگینم به دوشمِ
خدایا به تو پناه میبرم اون وقتی که در محضرت ایستادم..حضرت امام صادق فرمود: پنجاه موقف هر موقفی هزار سال معطلت میکنن.. یه عده هستن اصلا مواقف نمیبینن خیلی بد هستن خیلی گنهکارن اینا صاف تو جهنم هستن پرسش و پاسخ ندارن.. یه عده هم مثل نور میرن بهشت..یه عده از اینا رو پیشونیشون نوشته انا زائر الحسین..شهدا اولای خدا بدون معطلی وارد بهشت میشن بستگی داره چطوری زندگی کردی بارت چقدره سنگینه، سبکه..پیامبر در جایی فرمودن: بحق خدایی که جان همه در دست اوست روز قیامت این مواقف کمتر از یه نماز واجبه.. مناجات همش گریه نیست یه جاهایی فکر کنید.حضرت بهاءالدینی میگفتن اونجا خیلی از اعمالتو باید به کسی بدی که ازش متنفر بودی اما چون غیبتشو کردی اعمالتو باید بدی بهش تا راضی بشه یه بزرگواری که رفتن و برگشتن مشاهداتی داشتن.. گفتن ما نوجوان بودیم تو مسجد کار میکردیم خادمی میکردیم وقتی رفتم اونجا دیدم خادم مسجد اینو مدتها قبل که فوت کرده بودن نگهداشته بودن تا من بیام رسیدم گفتم چیه گفت نوجوان بودین تو مسجد فعالیت میکردین یکی نشسته بود پشتتون یه چیزهایی میگفت غیبت میکرد اینو نگهش داشتن تا شما بیای رضایت بدی بزارن بره..به هادی که همراهم بود گفت چیکار کنم گفت یه عملشو بگیر بزار بره. گفتم چی بگیرم گفت این آقا عمرشو گذاشته حسینیه ای ساخته اینو ازش بگیر بزار بره..یه عمری زحمت کشیده بود حسینیه ساخته بود دادنش به من ،من رضایت دادم برم..گفت اونجا چیزی مثل غیبت تهمت مسخره کردن عملتو نابود نمیکرد.آن وقتی که مرا وارد صحرای محشر میکنن.. آی اونایی که سبک بالین بگذرین به چپ و راست خودم نگاه میکنم..هر کی به کار خودش مشغول هر کی محتاج خودشه همه دارن از هم فرار میکنن کسی به من توجهی نداره.. یه صدایی بلند میشه میگه همه چشماتونو ببندین چه خبره؟ آخه مادر سادات میخواد وارد صحرای محشر بشه.از امام صادق سوال کردن در قیامت من چطور شما رو پیدا کنم همه دارن از هم فرار میکنن؟حضرت فرمود: قرار نیست شما دنبال ما بگردین ما خودمون دنبال شما میگردیم.از بین اهل محشر شما رو سوا میکنیم.."وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ"در آن روز چهره هایی درخشان و نورانی است "ضَاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ" خندان و خوشحال "وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ"و در آن روز چهره هایی است که بر آنان غبار نشسته"تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ"[و] سیاهی و تاریکی آنان را فرا گرفته است؛هر کی رو بخوای به رحمتت نائل میکنی...هر کی رو دوست داشته باشی به کرامتت هدایتش میکنی.خدایا ممنونتم به من اجازه دادی ذکرتو بگم آیا من با این زبون لالم میتونم شکر نعمتها تو به جا بیارم؟ یا اگه عملی انجام بدم تلاش کنم میتونم خشنودی و رضایت شما رو کسب کنم؟"سیدی الیک رغبتی "همه ی شوق و رغبتم به سوی توست.راست میگفتم" إليك رغبتی و إليك رهبتی و إليك تأميلی قد ساقنی إليك أملي و عليك يا واحدی علقت همتی و فيما عندك انبسطت رغبتی و لك خالص رجائی و خوفی و بك أنست محبتی و إليك ألقيت بيدی و بحبل طاعتك مددت رهبتی مولای بذكرك عاش قلبی" به امام حسین قسم هر کی با آقا زندگی میکنه دلش زنده است.هر کی حسین رو نداره قلبش مرده است الکی خوشه"و بمناجاتك بردت ألم الخوف عنی فيا مولای و يا مؤملی و يا منتهى سؤلی "دیدی برا اونی که خیلی دوسش داری عاشقانه ترین عبارات رو به کار میبری اینجا عاشقانه ترین حرفا رو داری میزنی..*
ای آرزوی من. امید من ..عاشقانه حرف میزنی در مناجات خوانی بعدش میگی "فرق بينی و بين ذنبی المانع لی من لزوم طاعتك"بین منو و گناهانی که مانع طاعتت میشه جدایی بنداز..بین منو هرچی که بین من و حسین فاصله میندازه جدایی بنداز.
به جناب نخودکی گفتن چطور به این مقام رسیدین گفتن سه تا موضوع رو رعایت کردم :نماز اول وقت،احترام به پدر و مادر، احترام به سادات.صورت کف پای مادر گذاشت که بچش الان زیر پاش خوابیده..علی اکبر مثل پروانه دور باباش میگشت*
زیر دست و پا میزدی صدا
خواهرم نیا سمت قتلگاه
برو که نبینی تنمو
روی خاک صحرا عزیزم
برو که سرم رو میبُرن
روی دامنِ زهرا عزیزم
برو که دارن نامحرما میان
برو که دارن خنده کنان میان
برو که دارن خولی و حرمله
برو که دارن شمر و سنان میان
ای غریب من شاه بی کفن
پیش مادرت دست و پا نزن
تو داری نفس میکشی و
دیگه نفس آخرت
تنتِ روی خاک و سرت
رویِ دامن مادرت
عزیز مادر فدای غربتت
کسی به دادت چرا نمیرسه
اینقدر شلوغه گودال قتلگاه
دیگه صدا به صدا نمیرسه
*یه نگاه کرد سمت علقمه یاد وقتی افتاد که باباش دستش رو تو دست اباالفضل گذاشت. صدا زد عباس جان! این امانت من پیش توعه..روشو کرد سمت علقمه گفت: یا کفیل الزینب..نگاه کن حرام زاده ها دور خواهرت حلقه زدن ..یه محرم برا خواهرت زینب نمانده. کاش آسمونها به زمین فرود میومد نمیدیدم سرت بالای نیزه است. عمر سعد روتو زمین بزنه.. روتو سیاه کنه. عذابتو زیاد کنه.. روی زینب و زمین زدی..گفت: نمی بینی حسین و دارن میکشن ..تو ایستادی داری نگاه میکنی. *
به زخمهای تنت چون اشاره می کردم
به دامن از مژه جاری ستاره می کردم
برای رفتنِ تا کوفه، داشتم تردید
به مصحف بدنت استخاره می کردم
کبوتران حریم تو را به هر منزل
به قصد منزل دیگر شماره می کردم
شبی که یک تن از آنان میان ره گم شد
به سینه پیراهن صبر، پاره می کردم
