نمایش جزئیات
روضه و توسل به امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام اجرا شده شب نوزدهم ماه مبارک رمضان۱۴۰۳ به نفسِ حاج حسن شالبافان
بابا رفتی نگفتی دختر داری
*امشب که خونه دختر آمد، دختر اگه بدون بابا قراره بیاد خونش، از روز قبل تدارک میبینه، میگه بابام قراره بیاد، مثل دیشب افطار سفره رو برا مولا چید، بابا مهمونش شد چقدر خوشحال بود. اما یه دختری هی میگفت عمه سر و وضعم مرتب نیست عمه اینجا در شأن بابام نیست، بابام بیاد موهام شونه کرده نیست*
نگفتی من دل دارم رفتی
نگفتی دختر داری رفتی
بدون اینکه بار غم رو
از رو دلم برداری رفتی
بابا..!
حالا من بدون تو چیکار کنم
حالا من بدون تو کجا برم
*ببین اینا رو خانوم به باباش گفت تو از زبون خودت به آقات بگو*
حالا من بدون تو چیکار کنم
حالا من بدون تو کجا برم
*حال دل مردم رو به راه نیست آقا جان امشب یه جوری صداش بزن بزرگای ما میگن مثل بچهای که باباشو گم میکنه، یه بار که میری حرم امام رضا، حتماً برو قسمت گمشدهها، پسر بچه گم بشه یه جا وایمیسته اما، اگه دختر بچه گم بشه به هر کی میرسه میگه تو بابای منو ندیدی ؟وسط بیابونا یه لحظه نگاش افتاد گفت: نزنین من بابا ندارم*
تو خوابم زد بابا
من که حرفی نزدم
تو راهم زد بابا
زدن با زدن فرق داره
آقا فرمود: من رو زمین بگذاریدگفتن شما نمیتونی خون زیادی از شما رفتی، فرمود: دخترم پشت دره، همه سفارش عمه جان شما رو کردن مادرشون حضرت زهرا وقتی به مولا میگفت علی جان گریه نکن بعضی مواقع میگفت اگرم گریه میکنی حواست باشه مبادا دخترم ببینه..مولا مثل امشب فرمود زینبم فرقمو نبینه.امام حسن وقتی زهرو بهش دادن آقا داشت تو تشت پارههای جگر را بالا میآوردن، یه وقت دیدن یکی داره در رو با شدت میکوبه، درو باز کردن اومد تو، گفت آقا خواهرتون زینب داره میاد ، امام حسن فرمود: زود این تشت رو بردارین، این خونها رو از رو لبام پاک کنید، چرا؟ نمیخوام زینبم منو تو این حال ببینه..هرچی مدینه ندید، هرچی کوفه ندید، یه ساعتی رسید بالای تل،نگاه کرد
و الشمرُ جالسٌ، با چکمه نشست رو سینه حسین..خنجرو بیرون کشید محاسن آقا رو تو دست گرفت خانم دستاشو گذاشت رو سرش..فرمود: برگرد، خواهرش برگشت، یه وقت دید زمین کربلا داره میلرزه، پرده خیمه را بالا زد.. سری به نیزه بلند است.....
بگو حسین..*
تقصیر من است، زیر و رویت کردن
ای کاش که روت را نمیبوسیدم
*کاری با برادرش کردن اومد تو گودال، هی این طرف اون طرفو نگاه کرد،یه وقت دید یه صدایی بریده بریده میگه إلَیَّ، خواهرم بیا زینب..خانم آمد کنار بدن پاره پاره، دست برد زیر این بدن پاره پاره، خدایا امشب دستای ما خالیه، دستتو بیار بالاتر از سرت، به اون ساعتی که بدن پاره پاره رو زینب رو دست گرفت، صدا زد" اللهم تقبّل منّا هذا القربان"خدایا این قربانی را از ما قبول کن..یه وقت دید یکی آروم دست گذاشت رو شونهاش، گفت عمه این بدن کیه اینجوری بغل میکنی؟!یه نگاه کرد ددید دخترش اومده، صدا زد عزیزم این بدن بابای غریبته..به نالههای دل خانم، ناله بزن الهی العفو ..*
برچسب ها
- عید عدالت
- اشعار مذهبی
- امام علی
- امام اول
- سرود زیبا _ویژۀ مَبعثِ محمدِ مُصطَفی صلوات الله علیه _ حاج محمد یزدخواستی
- امیرالمومنین
- حیدر
- مطالب
- مناجات و روضه
- طبقه بندی
- گریز روضه امام علی
- متن روضه امیرالمؤمنین
- مداحی
- متن روضه
- روضه جانسوز
- گریز مداحی
- شهادت
- روضه برای امام علی
- شور زیبا میلاد حضرت زینب سلام الله علیها به نفسِ کربلایی حسین طاهری
- متن روضه شهادت امام علی
- ماه مبارک رمضان
- حاج حسن شالبافان
- گریز روضه
- متن اشعار
- حسن شالبافان
- شالبافان
