نمایش جزئیات

توسل و مناجات با خدا ویژهٔ ماه مبارک رمضان اجرا شده شب بیست و چهارم۱۴۰۳ به نفسِ حاج‌ مهدی سلحشور

توسل و مناجات با خدا ویژهٔ ماه مبارک رمضان اجرا شده شب بیست و چهارم۱۴۰۳ به نفسِ حاج‌ مهدی سلحشور

باز کن در را برویم من گدای هر شبم 
آشنایم آشنایم آشنای هر شبم  
 
مولای من خواب غفلت ماندم و بار دگر از
 دست رفت فرصت یا ربنا یا ربنای هرشبم
 
کاشکی یک مرتبه از تو، تو را میخواستم
ای خرج مال دنیا شد دعای هر شبم
 
تو خدای دستگیر و با وفای هر شبی 
من گدای بی حیا و بی  وفای هر شبم
 
گر چه هر شب حال من از حال دیشب بدتر است 
با تو بهتر می‌شود حال و هوای هر شبم
 
هر سحر با لطف تو پاک از گناهان میشوم 
حیف میبازم به نفس مبتلای هر شبم 
 
کاش میشد نذر تعجیل فرج باشد فقط 
ابتدای هر شبم تا انتهای هر شبم 
 
اقرار میکنم در تمام زندگی تنها امید من شده اشکهای روضه شور و حال ناله های  هرشبم 
 
تا سر سجاده نام کربلا را میبرم 
رنگ و بوی روضه میگیرد فضای هر شبم 
 
پابه پای مادرش زهرا زیارت میروم 
اشک امضای برات کربلای هر شبم
 
این که با لبهای تشنه قتل صبرش کرده اند 
می‌شود در عین گریه ماجرای هر شبم 
 
*علامه ی مجلسی کنج حرم امیرالمومنین که درس تمام میشد رسم بود همیشه روضه میخواند. یه پیکی آمد در گوش علامه یه چیزی گفت علامه رو بهم ریخت. گفت امروز باید روضه وداع بخونی خواص میگن بعد از علامه سوال کردیم اصرار کردیم. فرمودند: این پیک از طرف حضرت زهرا سلام الله علیها بود گفت: علامه خانم میگن روضه وداع حسینم و بخونید*
 
سواره رفتی و من همرهت پیاده دویدم
چگونه دل ببُرم از تو ای تمام امیدم
 
پس از وداع چنان تاختی به جانب میدان 
که هر چه تند دویدم به مرکبت نرسیدم 
 
همین که پیرهن ‌کهنه را ز من طلبیدی 
هزار مرتبه مرگ خود از خدا طلبیدم
 
به حیرتم که نهم رو به خیمه یا که به میدان 
فقط ستادم و با گریه پشت دست گزیدم
 
به جان مادرم ای یادگار مادر زینب 
تو جان به دست گرفتی من از تو دل نبریدم
 
اگر چه بی تو گریبان صبر پاره نکردم 
هزار مرتبه دل را به جای جامه دریدم 
 
مهلاً مهلا یا عزیز الزهرا
زینب میمونه تنها 
بین این دشت غمها 
مهلاً مهلا
 
تکیه گاهم، غرق اشک و آهم
 میری ای قرص ماهم
بی تو بی سر پناهم مهلاً مهلا 
 
الهی نیاد حسین روز جدایی 
 نبینمت رو نیزه هایی 
 
تموم غصهٔ زینبت همینه
سرت رو رو نیزه ببینه 
 
*چند تا وداع داره حضرت ،چند بار اومدن وداع کردند با ده ساله اش وداع کرد. با زینب وداع کرد ،یه بار هم که اومد به خیمه ها ودایع امامت رو به امام سجاد تحویل داد. با امام سجاد وداع کرد. بیمار حضرت تو بستر افتاده تا صدای غربت بابا رو شنید حال و روز بابا رو دید گفت عمه جان عصای من رو بیار شمشیر من رو دستم بده برم از بابام دفاع کنم.حضرت فرمود: ام کلثوم علی مو نگه دار نذار بیاد سمت میدان صدای حضرت بلند شد چطور بشینم مگه نمیشنوی بابام داره میگه:"هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی،هَلْ مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّهِ؟"چند بار تکرار شد بعد حضرت داخل خیمه آمد با اون تب با اون مریضی با اون کسالت رو کرد به بابا ،عرضه داشت بابا کار شما با این منافق ها به کجا کشید؟چه کردید با اینها؟حضرت فرمود: شیطان بر اینها چیره شد جنگ سختی بین ما در گرفت.یه وقت یه سوالی کرد همه ی زن و بچه شروع کردن بلند بلند گریه کردن گفت أین عمی العباس؟سر پایین انداخت پسرم عموت به شهادت رسید امام سجاد از حال رفت، به حال که اومد سوال کرد بابا جان از برادرم علی اکبر چه خبر ؟از حبیب چه خبر؟از مسلم ابن عوسجه چه خبر؟از زهیر چه خبر؟گفت خیالت رو راحت کنم مردی جز من و تو نمونده .میخواد وداع کنه با زین العابدین عزیز دلم سلام من رو به شیعیانم برسون بشون بگو پدرم غریب از دنیا رفت. *
 
گفت بند آمده راه نفس از بغض گلویم 
بگذار بگریم کمی از شام بگویم 
 
مردان همه وحشی و زنان هند جگرخوار 
اولاد پیمبر وسط کوچه و بازار 
 
بابا...!
وقتی تو شدی کافر و این قوم مسلمان 
بر نیزه شکستند سر قاری قرآن

نظرات

در حال بارگذاری...