نمایش جزئیات

توسل و مناجات با خدا ویژهٔ ماه مبارک رمضان اجرا شده شب بیست وششم۱۴۰۳ به نفسِ حاج‌ مهدی سلحشور

توسل و مناجات با خدا ویژهٔ ماه مبارک رمضان اجرا شده شب بیست وششم۱۴۰۳ به نفسِ حاج‌ مهدی سلحشور

"اللّٰهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمْضانَ الَّذِى أَنْزَلْتَ فِیهِ الْقُرْآنَ ، وَافْتَرَضْتَ عَلَىٰ عِبادِکَ فِیهِ الصِّیامَ
صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَارْزُقْنِى حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرامِ فِى عامِى هٰذَا وَفِى کُلِّ عامٍ ،وَاغْفِر لِى تِلْکَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ فَإِنَّهُ لَایَغْفِرُها غَیْرُک یَا رَحْمٰنُ یَا عَلَّامُ"، الهی العفو...آخرین فرصتاست بگید الهی العفو...*
 
 
امشب ببخش ما را به احترام زینب 
با بنده کن مدارا، به احترام زینب 
 
*به حق اون خانمی که امام زمانش بهش میگن خواهرجان منو تو نماز شبت دعا کن*
 
با اینکه رو سیاهم، لبریز از گناهم 
اما مران گدا را به احترام زینب
 
با دستگیری خود شرمنده کردی عمری
این عبد بی‌حیا را به احترام زینب
 
خدای من ...!
بیمار دوره گردم، در کام من چشاندی
طعم خوش شفا را به احترام زینب
 
با برگه‌ی شهادت کن عاقبت بخیرم 
تکمیل کن عطا را به احترام زینب
 
آیا شود ببینم هنگام جان سپردن
ارباب باوفا را به احترام زینب
 
با دیده‌های گریان من آمدم بگیرم
امضای کربلا را به احترام زینب
 
*یه وصیت کنیم به رفیقامون..*
 
جای کفن بپیچید دور تنم رفیقان
یک تکه بوریا را به احترام زینب 
 
*"صلی الله علیک یا اباعبدالله "بخدا قسم یه دونه از این روضه ها یه دونه از این حسین حسین گفتنا بالا بره کار تمامه، اون وقتی که اومد کنار گودال قتلگاه زینب گفت..:*
 
دل من داغدار رفتن توست
به روی خاک این صحرا تن توست
تمام گرگ ها در قتلگاهن
چه دعوایی سر پیراهن توست
 
به روی نیزه ها دیدم سرت را
میان خون رها بال و پرت را
آخ چگونه قلب من آرام باشد
به دست ساربان انگشترت را
 
اسیر غربتی جان کاه زینب
دلش بی تاب شد ناگاه زینب
صدایی می‌رسد در بین گودال
إلی یا أخیه آه زینب
 
*دیدن زینب داره بین کشته ها میگرده،به هرکشته ای میرسه صدا میزنه" أانت اخی؟آیا تو برادر منی؟ یه وقت شنید از یه حلقوم بریده داره صدا میاد" اِلَّیه اُخَیَّه اِلَّیه اِلَّیه اِلَّیه..."اما از اون طرف دشمن داره هلهله میکنه،شادی میکنه راوی میگه: فراموش نمیکنم" زینب،بصوت الحزین یا محمدا صل علیک ملیک سما هذا حسین مرمل البدماء، مقطع الاعضا"اما میگه دیدم سکینه اومده کنار جسد بابا ای وای ای وای  پدرو در آغوش گرفته. اومد به نانجیب گفت: هرکاری میکنیم این دخترو از بابا جدا کنیم نمیشه، گفت یه راه داره دختر بابارو بغل کرده بابا دختر رو بغل کرده تو گودال تنها راهش اینه این بابا دختریه اگه برید دختر و بزنید بابا رهاش میکنه. تا اومدن با تازیانه...دستای بابا شل شد، رها شد میگه: اون لحظه ها از حلقوم بریده شنیدم:"شیعتی مَهْما شَرِبْتُم ماءِ عَذْبٍ فاذکرونی"هر وقت آب خوردید یاد من کنید، نام غریبی شنیدین به من گریه کنید، منو بی جرم و گناه کشتن ،بعد از کشتنم اسب هارو نعل تازه زدن..اما جمله آخر برا حاجت مندا، ملتمسین دعا،گرفتارا، نبودید روز عاشورا ببینید، علی رو دست بلند کردم*
 
تازه میخواست گلم بشکفد و باز شود
زود گلچین گل من چیدی و پرپر کردی
 
«به حسین فاطمه الهی العفو....»

نظرات

در حال بارگذاری...