نمایش جزئیات

مناجات و توسل به امام زمان روحی له الفدا اجرا شده به نفسِ استادحاج‌ منصور ارض

مناجات و توسل به امام زمان روحی له الفدا اجرا شده به نفسِ استادحاج‌ منصور ارض

دلداده تنها لذتش دیدار یار است 
وابستگی به لذت دنیا ندارد
 
می سوزم و می سازم و عمری با فراقت 
پروانه جز آتش که جایی را ندارد
 
هر فصلی از عمرم زمستان است بی تو
دنیای بی تو واقعاً گرما ندارد
 
ما را به عنوان غلامت می شناسند
بی تو کسی کاری به کار ما ندارد
 
ای خوش بحال آنکه مثل مهزیارت 
جز، دیدن تو در سرش رویا ندارد
 
از دیدنت محروم می ماند یقیناُ
چشمی که رنگ و بویی از تقوا ندارد
 
وقتی که جای بهتر از ما خیمه ی توست 
دیگر برای روسیاهان جا ندارد 
 
تا زنده ام می بینمت یا نه بگو که
این نوکرت توفیق دارد یا ندارد
 
گرچه بدم اما تو را میخواهم آقا
مجنون تمنایی به جز لیلا ندارد
 
خوشبخت آنکه انتخابش کرده ای تو
سعد من والاکم و هلک من عاداکم
 
خوشبخت آنکه انتخابش کرده ای تو
بدبخت آنکه این لیاقت را ندارد 
 
هر جای هیات که نشستم فیض بردم
پایین و بالا مجلسِ آقا ندارد
 
*وقتی پدر عزیزش به شهادت رسید و از دنیا رحلت نمود. از همون یکسالگی دربغل عمو قرار گرفت و اصلا بزرگ شده ی عموعه...حالا شب عاشوراست. حضرت رو بلندی نشسته بود برا اصحاب سخن میگه. بنی هاشم همه مؤدب ایستادن اما این بچه هی میره تو دامن عمو مینشینه دست رو شونه هاش میذاره. گاهی وقتام که میبینه عمو داره گریه میکنه با دستاش اشک های عمو رو پاک میکنه ،هی میگه قربون غریبیت برم..*
 
این قبیله صفات ذوالمَنند
سیزده ساله هاش علی اند
یازده ساله هایشان حسنند
 
قاسم عبدالله از در تقسیم
این دو یک روح در دوتا بدنند
 
حسنی صولتند بی خود نیست 
عاشق جنگهای تن به تن اند
 
قاسم دو علی و عبدالله
چهارتن از مثال پنج تن اند
 
میوه عرشی  اند
مشغول زیرپای حسین ریختنند
 
مال قاسم پی ذره بودند 
مال عبدالله پی کفنند
 
آنقدر سنگ و سم به این دو زدند 
روی دست عمو چو پیروهنند
 
عمو افتاد دل پریشان شد
عمه را دیدعمه گریان شد
 عمو افتاد دید دور وبرش
 چقدر نیزه دست گردان شد 
 
نیزه داران همه عقب رفتند
بعد از آن وقت سنگ باران شد
 
پا برهنه همین که از سر شام راهی میدان شد
عمه فریاد زد فدای حسن ای حسین جان
 او حسن جان شد
 
بی کسی را ببین ته گودال 
شاه محتاج دست طفلان شد

نظرات

در حال بارگذاری...