نمایش جزئیات

روضه و توسل به ابن الکریم‌حضرت عبدالله ابن حسن علیه السلام اجرا شده شب پنجم محرم۱۴۰۴به نفسِ سید مجید بنی فاطمه

روضه و توسل به ابن الکریم‌حضرت عبدالله ابن حسن علیه السلام اجرا شده شب پنجم محرم۱۴۰۴به نفسِ سید مجید بنی فاطمه

*شب عبدالله ست، چقدر داره زود میگذره، حسین جان خیلی دوسِت دارم، حسین جان ما خیلی غم تو دلمونه، اما تا روضه ی تو رو میخونن همه غم هامونو کنار میذاریم، همش میگیم "بابی انت و امّی"  دو نفر رو دست ابی عبدالله بال بال زدن، دو نفرش هم یه نامردی دخالت داشت، یکی علی اصغرو رو دست گرفت، یه نگاه کرد گفت: حرمله چرا بیکار ایستادی؟ گفت الان یه کار میکنم داغشو رو دل باباش میذارم، با تیری که باید یه فرمانده لشکرو زمین بزنه، دیدن با سه شعبه به گلوی این بچه زد، جون دادن دیدی یا نه؟ دیدی مرغی که سر میبُرن؟ وقتی یه مرغی رو سر میبُرن چند لحظه آروم میشه تا میای بگیریش میبینی دوباره بال میزنه، ابی عبدالله هی میرفت سمت خیمه میدید این بچه بال بال میزنه، برمیگشت، میگفت:مادر طاقت نداره، تو گودی بود سر و صورت خاکی و خونیه، هر نفسی که میکشه از شبکه های زرهش خون میاد، دست زخمیه، عبدالله تو بغلش بود، یوقت نانجیب گفت: همه برن کنار من میدونم چیکار کنم، یه تیری زدن این بچه به حسین دوخته شد، آخ حسین..*

نظرات

در حال بارگذاری...