نمایش جزئیات

روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام اجرا شده شب ششم محرم۱۴۰۴به نفسِ سید مجید بنی فاطمه

روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام اجرا شده شب ششم محرم۱۴۰۴به نفسِ سید مجید بنی فاطمه

*ان شاءالله مادر چادرشو رو این کشور کشیده، همه زیر سایه ی چادر مادریم ان شاءالله، آخ مادر، مادر نوه رو خیلی دوست داره، مادرجان روضه ی نوه ی شما رو میخونیم، امشب شب قاسمه، سیزده ساله ست، مرگ در نزد تو چگونه است؟ همه هستن، اما میخواد کلاس قاسمو بگه، تا امروز بدونی کلاس قاسم بن الحسن چیه، عموجان من شهید میشم یا نه؟ مرگ در نزد تو چگونه است؟ مودب صدا زد عموجان اَحلی مِنَ العسل*

پسر ارشد امام حسن
به غم عشق مبتلا شده بود
شال سبزی به گردنش انداخت
چقدَر شکل مجتبی شده بود 
نوجوان است و پیر راه حسین
دل قاسم پر از خدا شده بود 
با وجودی که ظهر عاشورا
در حرم آب کیمیا شده بود 
او فقط تشنه ی شهادت بود
گوئیا رفتنش قضا شده بود 

*گفت عموجان اجازه میدید من برم؟ گفت دیگه من طاقت ندارم، اذن میدان میخوام، ابی عبدالله اجازه نداد، فرمو:د تو یادگار برادر منی، انقدر غصه خورد، اومد تو خیمه نشست زانوهاشو بغل گرفت، مادرش نجمه گفت عزیزم چیشده؟ گفت رفتم عمو اجازه نداد، گفت عزیزم الان یه دستخطی بهت میدم عمو نه نیاره، اینو بابات امانت به من داد گفت کربلا اینو بده به قاسم، لبخند رو لباش اومد، نامه رو آورد محضر عموجان، ابی عبدالله تا باز کرد دید دستخط برادرشه، یاد حسن افتاد، هی دستخط حسنشو میبوسه به چشم میکشه، داداشم کجایی ببینی حسینتو کربلا غریب گیر آوردن، تو اون نامه نوشته بسم الله الرحمن الرحیم، حسین جان من نیستم کربلا یاریت کنم، اما قاسم من عوض من میدان بره، آه کفن تنش کردن، زره به تنش نبود، کلاهخود رو سرش گذاشتن، شیخ عباس میگه پاش به رکاب نمی‌رسید، یا اباعبدالله*

بعد از آن رخصت از عمو که گرفت
مثل تیر از حرم رها شده بود 
گوئیا مجتبی به میدان رفت 
علت بُهت ماسِوا شده بود 

بانگ تکبیر از حرم برخواست
با اباالفضل هم نوا شده بود 
رجزی خواند و لشکری پاشید
محشرِ دشت کربلا شده بود

ورق کارزار او برگشت 
با غم و درد آشنا شده بود 
هدف نقل سنگ ها شده بود
از فَرَس روی خاک تا افتاد 
با نوک نیزه جابجا شده بود 
بس که زیر سُم سُتوران ماند
بدنش مثل لاله وا شده بود
 
قرص ماه حسین بر رویَش
جای چندین هلال جا شده بود 
دنده های شکسته می‌دانند 
علتش چیست بی‌صدا شده بود 
نه فقط سُمّ اسبها عمویش دید
تن او غرق ردّ پا شده بود 
بدنش تا به خیمه مشکل داشت 
عضو عضو تنش جدا شده بود

نظرات

در حال بارگذاری...