نمایش جزئیات
روضه و توسل به حضرت علی اکبر علیه السلام اجرا شده شب هشتم محرم۱۴۰۴به نفسِ سید مجید بنی فاطمه
جوانان بنی هاشم بیایید
علی را بر در خیمه رسانید
بگویید مادرش لیلا بیاید
تماشای قد اکبر نماید
*روضه رو خوند، نوحه رو خوند، تا سینه زده بودن، چون مسافت زیادی رو طی کردن رسیده بودن کربلا، گفت شماها توقع داشتین براتون نوحه بخونم، شروع کرد همین نوحه رو خوندن، جوانان بنی هاشم بیایید، سینه زدن، گفتن حالا همه برن استراحت کنن، فردا بیایم حرم ابی عبدالله، همچین که داشتن از تو حرم میرفتن میگفتن حسین جان ممنونتیم، به ما اجازه دادی بیایم کربلا رو زیارت کنیم، یکی گفت حسین جان مادرم بهت سلام رسونده، یکی گفت حسین جان بابام خیلی دوست داشت بیاد حرمت اما از دنیا رفت، وصیت کرد هر وقت رفتی کربلا سلام منو به آقام برسون، همه رفتن برای استراحت، حالا این کاروان دار و روضه خون خسته، همچین که خوابید، یه مرتبه در عالم مکاشفه بهش گفتن آماده شو اربابت ابی عبدالله داره میاد، همچین که آماده شد میگه یوقت دیدم ماهپاره ای وارد حجره شد، تا سلام کردم جواب سلام داد، فرمود: خوش اومدی کربلا، اما یادت باشه من برا سه تا دلیل اومدم بهت سر بزنم، یکی اینکه هر کی کربلا بیاد دیدنش میرم، یکی اینکه یادت باشه وقتی برگشتی شهرتون پیرمردی جلو در روضه تون کفشی جفت میکرد، چایی دست مردم میداد، پاش درد میکرد نتونست بیاد کربلا، از راه دور به من سلام داد، برگشتی سلام منو بهش برسون، حسینیا، فرمود: سوم مطلب اینه یادت باشه هر وقت شب جمعه رسیدی کربلا دیگه روضه ی علی اکبر و نوحه ی علی اکبر نخون، آخه شبای جمعه مادرم فاطمه کربلاست، ما که کربلا نرفتیم، از همین جا روضه میخونیم*
باد آمد، سحاب را گم کرد
اشک از دیده، خواب را گم کرد
علی اکبر که بر زمین افتاد
آسمان آفتاب را گم کرد
آنچنان زخم روی زخم آمد
که عدو هم حساب را گم کرد
خواست تا خیمه پر کشد اما
شیر زخمی عقاب را گم کرد
پدر آمد به یاریش برود
من بمیرم رکاب را گم کرد
پسر بوتراب بین تراب
نوه ی بوتراب را گم کرد
جلد قرآن خویش پیدا کرد
*میدونی یعنی چی؟ یعنی همچین که داشت میرفت یه مرتبه دید یه چیزی افتاده، دید یه گوشه از زمین دستای علی اکبرشه، یه گوشه از بدن علی اکبره، آخ بمیرم دل تو دل خواهراش نبود، میگفتن داداش داره میره میدان، عمه ها دورشو گرفتن، خواهرا دورشو گرفتن، الهی قربون قد و بالات برم، سکینه نگاه میکرد، داداش مراقب خودت باش عزیز دلم، چقدر مث پیغمبر راه میره، علی اکبر یک جوان جنگجو، کسی که از باباش ابیعبدالله، از عموش امام مجتبی، رزم رو یاد گرفته، وقتی داشت میرفت سوار اسبی شد به نام عقاب، که این اسب تعلیم دیده ست، میدونه باید چطور سواری بده، تا او بتونه شمشیر بزنه، آی مردم، میدونه این اسب تعلیم دیده ست که اگر یه وقتی سوار دستشو دور گردن بندازه یعنی دیگه توانایی ندارم، منو برگردون خیمه، فرقشو مث باباش شکافتن، جراحت بدن به قدری زیاده، دید دیگه جونی تو بدن نداره، دستشو انداخت دور گردن اسب، خون فرق علی جلو چشم اسبو گرفت، عوض اینکه سمت خیمه ها بره، رفت تو دل دشمن، این شمشیرا بالا اومد، فقط همینقدر بگم یه کاری کردن حسین اومد نگاه ک
برچسب ها
- شعر روضه
- آموزش مداحی
- شعر شهادت حضرت علی اکبر
- دانلود روضه
- حضرت علی اکبر امام حسین
- روضه جانسوز
- روضه و توسل
- سیستم آموزش
- گریز روضه
- گریز مداحی
- متن روضه
- Core.Group.Save
- آمد آمد حجت داور
- متن روضه شب 8 محرم
- دانلود مداحی
- Core.FileManager.Remove
- متن شعر مداحی
- متن روضه حضرت علی اکبر
- مـــام تــــــــمام انــبیاء(شعر در مدح حضرت زهرا(س))
- سید مجید بنی فاطمه
