نمایش جزئیات

روضه و توسل به حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام اجرا شده شب دهم محرم۱۴۰۴به نفسِ سید مجید بنی فاطمه

روضه و توسل به حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام اجرا شده شب دهم محرم۱۴۰۴به نفسِ سید مجید بنی فاطمه


*همه دارن حرف میزنن، غوغائیه، اما یه خیمه، همه نگران اون خیمه بودن، اونم خیمه ی زینبه، ای جانم یااباعبدالله، همه گوشا تیز بود، چشما داره نگاه میکنه کسی به خیمه ها نزدیک نشه، میگه یه مرتبه دیدن از دور یه کسی میشینه بلند میشه، حبیب میگه با عجله با مسلم زودی اومدن، گفتم ببینم کیه جرائت کرده نزدیک خیمه ها بشه، اومدم جلو، آروم آروم صدا به گوشم میخورد، داره ذکر میگه، زمین داره باهاش ذکر میگه، جلوتر اومدم دیدم ابی‌عبدالله ست، حضرت تک و تنها این بوته ها رو داره جمع میکنه، آقاجان اینجا چه میکنی؟ فرمود: حبیب فردا همه مون رو میکشن، به خیمه هامون حمله میکنن، حبیب فردا بچه‌هامو اسیر میکنن، دارم خارای بیابونو جمع میکنم، پاهای بچه‌هام اذیت نشه، امشب آخرین شبیِ که رقیه راحت می‌خوابه، ان شاءالله هیچوقت دخترت خواب بد نبینه *

یه دختری تو خیمه ها 
خواب اسیری می‌بینه 
خواب می‌بینه سر بابا 
رو نیزه قرآن میخونه

*امشب چخبره؟ چرا داد نزنم؟ امشب آخرین شبیِ که رباب علی رو بغل گرفته، امشب آخرین شبیِ که حسین نگاه به قد و بالای علی اکبر میکنه، امشب چخبره؟ یااباعبدالله، اومد جلو خیمه صدا زد حسین جان دیگه طاقت ندارم، داداش من دیگه طاقت ندارم، سینه م سنگینی میکنه، مادرم رفت گفتم سایه ی پدر و برادرام هست، همه رفتن گفتم حسین دارم، حسین من طاقت ندارم بدون تو باشم، آی اونایی که التماس دعا میگفتین، میخوام بهت یاد بدم امشب، امشب میخوام به کسی التماس دعا بگی که ابی‌عبدالله هم بهش گفت، امام زمانش بود، دستشو گذاشت رو سینه ش گفت خواهر آروم باش، اما یه جمله گفت، صدا زد زینب منو تو نماز شب هات دعا کن*

نظرات

در حال بارگذاری...