نمایش جزئیات

از میان غبار می آید.. روضه و توسل ویژهٔ ورود خان ان آل الله به سرزمین کربلا اجرا شده شب دوم محرم۱۴۰۴ به نفس حاج‌محمود کریمی

از میان غبار می آید..  روضه و توسل ویژهٔ ورود خان ان آل الله به سرزمین کربلا  اجرا شده شب دوم محرم۱۴۰۴ به نفس حاج‌محمود کریمی

از میان غبار می‌آید
آینه دار جلوه‌های خدا
گوئیا می‌رسد به گوشِ فلک
پشت این کاروان، صدایِ خدا 

او ،لسانُ‌للَّه است، ای مردم
حنجرش موضعِ خداوند است
گردش نُه فلک زِمام جهان 
به همین پلک‌های او بند است

شاه شمشاد قد ،که خیلِ مَلَک
خاک پایش به سُرمه می‌بُردن
آن که دارندگان آب بقا
صبح و شب پیش پاش می‌مُردن

ناصرِ ماندگانِ در راهُ
یاور دست‌های خالی، اوست
هر کجا بنگری نشانه‌ی اوست
رب الاربابِ این حوالی ، اوست

حضرت مستطاب ، فرزندِ
فاتح کارزارِ بدر و حُنین
نور چشم نبی، عزیزِ بتول
میرِ آزادگانِ امام حسیـــــــــن

کرده آهنگ کوفه کعبه ی‌دل
از حجاز است گوشه‌هایِ عراق
کاروان در پی وصال خودش
می‌رود پله پله سوی فراق

وارد طور شد شبیه کَلیم
وارد طور شد امیرِ کلام
گفت: با ساربان که اینجا را
بین این مردمان چه باشد نام

داد پاسخ: به شاه این گونه
عده‌ای غاضریه‌اش خوانند
عده‌ای شاطئ الفرات، امّا
عده‌ای نینواش می‌نامند

گفت :نامی دگر از این وادی
که غم از ریگ‌های آن پیداست
گفت: آری قدیمیان گفته‌اند 
نام این عرصه‌گاه کرب و بلاست

زیر لب خواند ذکر استرجاع

*تا گفت به  اینجا کربلا میگن فرمود:
 انا لله و انا الیه راجعون..*

زیر لب خواند ذکر استرجاع
خیره شد سوی این غم عُظما
گفت: با کاروانیان یاران
منزل آخر است این صحرا

گفت:با دوستان خویش چنین
که‌ دگر از وطن جدا شده‌ایم
خیمه‌ها را علم کنید که ما
همگی اهل کربلا شده‌ایم

با عنایات ماه،یااباالفضل
با عنایات ماه،آن ساعت
خیمه آفتاب علم می‌شد
هرچه ماتم هجوم می‌آوَرد
با اباالفضل غصه کم می‌شد

با اباالفضل دختران هرگز
رنگی از دلهره نمی‌دیدن
با اباالفضل عمه‌ها ،هیهات
اشکی از گونه‌ها نمی‌چیدن

با اباالفضل دختران شادند
با اباالفضل کودکان سیراب
تشنگی با حضور اوست بعید
قدردان لطف اوست رباب

*همچین فرمود: اینجا می ایستیم 
صدا به محمل رباب رفت سر از محمل بیرون آورد خانم زینب و دید گفت:خانم جان اینجا آب هست یا نه؟ 

با اباالفضل قاسم و اکبر
مثل کوه اند در نگاهِ حسین
جمع اصحاب مُنجلی در اوست
یک تنه بوده، او سپاهِ حسین

با اباالفضل، زینبِ کبری
روی عرشِ خدا قدم می‌زد
آسمان خدا به این وسعت
تکیه برچوبهٔ علم می‌زد

بی اباالفضل زندگی سخت است
بی حضورش کجاست آرامش؟؟
بی ابالفضل نعره می‌آید
جای جان و عزیزمو خواهش

بی اباالفضل سینه‌ها تنگ است
هر که در دست سلسله دارد
بی اباالفضل،صورت طفلان
رد دستان حرمله دارد

بی اباالفضل، شاه را کُشتند
بی اباالفضل،خیمه غارت شد
سهم اصغر،در آن کشاکش،تیر
 روزیِ دختران ، اسارت شد

صحبت از کشتنِ حسین که شد
اشک بر گونه‌ها شتک می‌زد
یک نفر با زبان تند خودش
بر جراحات او نمک می‌زد

تا که زجرش دهند نامردان
با جراحات تشنه‌اش کردند
صاحب باغ‌های جنت را
اهلِ آتش، برهنه‌اش کردند

خلاء زخم‌های آتی را
کُندیِ حرکت زبان پُر کرد
جای خالی آب را آن دم
نیزه‌ی آخر سنان پُر کرد

راز یک قتل چند ساعته را
خنجر کهنه خوب می‌فهمد
ردّ سرخی آسمان‌ها را
ذبح وقت غروب می‌فهمد

خنجر کهنه خوب می‌فهمد
استخوان شکسته یعنی چه؟
سینهٔ زیر چکمه می‌داند
الشمر جالس علی صدره... 

*یه بار رسول خدا منزل فاطمه اش آمد، هر روز به بهانه دیدن حسین، یه چیزی بهانه می‌کرد میآمد تا وارد می‌شد یه سلام علیکی احوال فاطمه شو علی و حسن جانشو می‌پرسید. می اومد کنار حسینش یه بار فاطمه عرض کرد: بابا جان حسینم تازه خوابیده، خدای عاطفه‌اند اهل بیت، خدای عاطفه‌ن پنج تن و ائمه معصومین و آل الله.. بابا جان تجسم کن خدای عاطفه‌ن که اینطوری میگه بابا جان حسینم تازه خوابش برده، شاید فرموده باشد فاطمه جان کاری ندارم فقط می‌خوام نگاش کنم آرام آرام دست حسین شو گرفت هی نوازش کرد صورتشو نوازش کرد دست روی سینه حسین کشید، دست روی پاها کشید برای اینکه بچه بیدار نشه آروم کنار حسینش آرمید، لب‌ها رو نزدیک کرد به صورت حسینش بوسه اول، خُدا هم نمی‌خواد حسین الان بیدار بشه بوسه محکم‌تر، لب‌هاشو بوسید، پیشانیشو بوسید، کنار گوش‌ها و گردن کتفشو بوسید، بغلش کرد روی سینه اشو بوسید، پهلوهاشو بوسید شاید قرار بود هر جاشو زخم بشه بوسید، دستاشو بوسید، شروع کرد آمد پای حسینشو می‌بوسید.اینجوری بود که زینب صدا زد آخرای این کار حسین شو که بوسید بغلش کرد بعضی وقتا امام حسین روی سینه پیغمبر خوابش می‌برد سینه به سینه رسول خدا اینجوری بود که خانم صدا زد..*

یومٌ علی صدر المصطفی
تو گهوارت سینه پیغمبر بود
و یومُ علی وجه الثری
حالا روی خاک افتادی حسین جان

باد گرمی ‌وزید در گودال
شمر آمد پرید در گودال...

نظرات

در حال بارگذاری...