نمایش جزئیات
با دست خود نوشته... روضه و توسل به حضرت زینب سلام الله علیها اجرا شده شب چهارم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاجمحمود کریمی
با دستِ خود نوشته خدا روی دفترش
سرلشکرِ سپاهِ حسین است خواهرش
سرلشکری که کاخ ستم را،خراب کرد
با ذوالفقارِ گریه و اشک مطهرش
حتی به تندبادِ حوادث که میوزد
این کوهِ صبر، لرزه نیفتد به پیکرش
روضه اگر که دینِ غم انگیزِ عاشقیست
زینب سزاش هست که باشد پیَمبرش
ما را مدافعان حرم آفریدند
یعنی که ما شدیم غلامان محضرش
ایل و تبار او، همه سلطانِ عالمند
ایل و تبارِ ما، همه هستند نوکرش
هرگز فقیر نیست کسی که فقیرِ اوست
روزیِ خَلق میرسد از، خاکِ معجرش
حتماً که صبحِ روزِ قیامت، شفیع ماست
با چادرِ سیاهِ نیافتاده از سرش
او ناخدایِ کشتیِ درهم شکسته است
با بادبانِ بر سرِ نی، در برابرش
سری به نیزه بلند است در برابر زینب
خدا کند که نباشد سر برادر زینب
یک نصفِ روز، حاصلِ عمرش به باد رفت
*اولیش علی اکبر بود
علی اکبر که رفت زینب رفت،
او مانده بود و قافله و وضعِ مضطرش
سخت است عاشقانه ببینی که دلبرت
خنجر رسیده است به گودی حنجرش
پیشِ نگاهِ مضطرِ او لحظهٔ غروب
والشمر جالسٌ شده، احوال دلبرش
وقتی رسید دید که در بینِ قتلگاه
با ضجه میزند به سر و سینه، مادرش
با ناله رو به آن بدنه پاره کرد و گفت
عالم فدایِ پیکرِ در خون شناورش
تا صبح حشر هرچه خدا خلق میکند
قربانِ زخمِ زیرِ گلویِ برادرش
گفت تقصیر من است زیر و رویت کردند
ای کاش گلوت را نمیبوسیدم
