نمایش جزئیات

ما را دم آفتاب ... روضه و توسل به حضرت عباس علیه السلام علیه السلام اجرا شده شب نهم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌محمود کریمی

ما را دم آفتاب ... روضه و توسل به حضرت عباس علیه السلام علیه السلام اجرا شده شب نهم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌محمود کریمی

ما را دم آفتاب کشتند
پیش رخ آن جناب کشتند
در گریه شدیم کشته مست
ما را وسط شراب کشتند

«حیدر حیدر بابا حیدر»

رفتیم تصادفاً به زلفش
ما را سر پیچ و تاب کشتند
می‌کشت به حکم دل بخواهی
ما را نه سر حساب کشتند

یک روز خود از ثواب مُردیم
یک روز سر ثواب کشتند
گشتیم هلاک نرگس او
ما را به میان خواب کشتند 

«حیدر حیدر بابا حیدر»

گفتیم کجاست زندگانی
ما را عوض جواب کشتند
ما را وسط دو دیده خویش
مابین دو نهر آب کشتند

«حیدر حیدر بابا حیدر»

بر خاک چو شیشه‌ای پر از عطر
بر مقدم بوتراب کشتند
اکنون که ملازمان رویش
دل را پس این حجاب کشتند

بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله کار خویش گیرم

«حیدر حیدر بابا حیدر»

خون جگرم زد از بصر موج
آری که چنین زند جگر موج
دریای شراب، نامه ماست
بستیم به بال نامه‌بر مُشک

با ما چه کند که تلخ کامی
گیرم که زند بسی شکر موج
ای شیر نجف سری بجنبان
چونان که میان بحر سر موج

«حیدر حیدر بابا حیدر »

با یک دو تکان سر بینداز
در نقشهٔ دهر و بوم و بر موج
تا ری برود نجف به هر باد
تا ری برود نجف به هر موج

«حیدر حیدر بابا حیدر »
 
ما راست میان دوست ساحل
با توست ز زلف تا کمر موج
در بحر غمت شکست خوردم
من بودم و تخته و دگر موج
با خون دل و جگر نوشتم
نیمی روی تخته نیم بر موج

بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله کار خویش گیرم

«حیدر حیدر بابا حیدر»
 
از پلک تو ملک تا که نم شد
هر قطرهٔ قابل تو یم شد‌
احکام امور می‌نویسد
دستی که به تیغ تو عَلَم شد

تو از پس پرده هو کشیدی
عیسای طبیب، متهم شد
روزی ز عسل به قهر رفتی
بیچاره ز هول خویش سم شد

آهوی نگاه شاعرانت
رَم کرد به هر کجا حرم شد

«حیدر حیدر بابا حیدر »

خورشید به سایه داد تشریف
قنبر نه به خویش محترم شد
شد ترس ملازم جدایی
تا همدم عاشقان جَنَم شد

خون تو به خون ما اثر داد
این است که عشق دم به دم شد
بیچاره دلم که در فراقت
بازیچهٔ عشق و شور و غم شد

وصل چو منی به حشر افتاد
از بس که اهم فی‌الاهم شد
چون راه در آن جمال اکمل
در شدت بستگی اَتَم شد

بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم‌ 

«حیدر حیدر بابا حیدر»

بستند فرشتگان تو را صف
سُبوح به لب صبوح بر کف
حوری به هوای دوست برداشت
از زلف سه تار و از دلش دف

هر کس که رَوَد به مکه حاجی است
وآن کس که رَوَد نجف مُنَجَّف
آدم که به آب بود و در گِل
بودی تو به صنع خود مُعَرف

در سجده بر آدم نخستین
گشتند چو قدسیان مُکلف
بر مُشرفِ کائنات کردند
سجده ز شرافت تو اشرف

«حیدر حیدر بابا حیدر »

عشق تو نداشت در دو عالم
تاریخ صدور و روز مصرف
موسی به عدم چو بود می‌ریخت
از گیسوی تو دوات مصحف

اکنون که شد از شکاف دیوار
کعبه به قدوم تو مشرف
از هجر یگانه چاره این است
کز سوز جگر چو وادی طف

بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم

«حیدر حیدر بابا حیدر»

نظرات

در حال بارگذاری...