نمایش جزئیات

شد دستگیر ما ... چهار پایه خوانی و توسل به حضرت عباس علیه السلام علیه السلام اجرا شده شب نهم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌محمود کریمی

شد دستگیر ما ...  چهار پایه خوانی و توسل به حضرت عباس علیه السلام علیه السلام اجرا شده شب نهم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌محمود کریمی

باب الحوائج است و مشکل‌گشا اباالفضل
شد دستگیر ما با دست خدا اباالفضل
در محضرش ندیدم شرمنده سائلی را
خیرات می‌کند چون بی سر صدا اباالفضل

هر کس مریض ما را بیجا جواب کرده
دلواپسی نداریم داریم تا اباالفضل 
بردار حاجتت را در روضه‌اش بیاور
عرض توسل از تو باقیش با اباالفضل 

دارم به لب دوباره یاد تمام اموات
 درد آشنا اباالفضل ای با وفا اباالفضل
شمشیر و شیر و آیات سنگینی بلیات
گنجانده در علامات یک کربلا اباالفضل

از دشمنش زده سر پیش حرم سرش خم
رزمش به جا اباالفضل شرمش به جا اباالفضل
خالی شده‌است اما در روزه می‌تواند
صد بار پر کند مشک از اشک‌ها اباالفضل

یک کوفه دست می‌زد در علقمه همین که
دست مبارکش شد از تن جدا اباالفضل
داغش کمر شکسته از آقای هر دو عالم
آن لحظه که صدا زد ادرک اخا اباالفضل

با صورتی که از آن غم می‌زدود غم داد
با صورت از بلندی افتاد تا اباالفضل
کو آن قد بلندش پاشیده بند بندش
با نیزه بس که جسمش شد جابجا اباالفضل

هم دست داده از دست هم پا شده بریده
در علقمه....

*شاید بعضیا نشنیدند پاش هم قطع کردن حالا تصور کن*

هم دست داده از دست هم پا شده بریده
در علقمه چگونه زد دست و پا اباالفضل
باید حسین می‌رفت چون خیمه در خطر بود
میزد به سینه می‌گفت آه ای خدا ابالفضل

چون بود شاه تشنه بعد از شهادتش هم
از کوثر او ننوشید ای مرحبا اباالفضل
در محضر عقیله جز بر فراز نیزه
بالا نبُرد سر را ای با حیا اباالفضل 

 خدا رحمت کنه حاج اکبر ناظم رو بچه‌اش مریض بود.. میگه اومد خونه بهش خبر دادن سراسیمه رسید خونه دیگه دخترش تموم کرده بود یه نفس‌های آخر بود هی گفتن وایسا این لحظه‌های آخر پیش بچه‌ات گفت من روضه دارم از خونه زد بیرون رفت روی چهارپایه ایستاد وسط بازار شروع کرد به خوندن روضه خوند این یکی از نزدیکانش داره سراسیمه از تو کوچه سینه زنی میاد گفت حاج اکبر بچه فوت کرد یه مرتبه روضه رو قطع کرد گفت الان چی بگم یا اباالفضل از من روضه خونی میاد از تو مرده زنده کردن حالا هر کس به کار خودش برسه شروع کرد..*

سقای دشت کربلا ابالفضل...

*آخرای نوحه دیدن یکی دیگه اومد گفت بچه داره راه میره بچه بلند شد.. قربون دستای بریدت یا اباالفضل کیا اومدن اصلا حاجت‌هاشونو جمع کردن گفتن بریم شب تاسوعا به آقامون بگیم آی اباالفضل‌ها بسم الله..*

سقای دشت کربلا اباالفضل
دستش شده از تن جدا اباالفضل

*خبر رو تا حسین آورد تا اون موقع می‌فرمود: کسی بلند گریه نکنه بعد اومد با داغ عباس نشست وسط خیمه زن‌ها رم دور خودش نشون با بچه‌ها گفت حالا همه با هم گریه کنیم.*

سقای دشت کربلا اباالفضل
دستش شده از تن جدا اباالفضل

نظرات

در حال بارگذاری...