نمایش جزئیات

ای جگر دارترین ... روضه و توسل ویژهٔ ورود خاندان آل الله به سرزمین کربلا اجرا شده شب دوم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ محمد رضا طاهری

ای جگر دارترین ... روضه و توسل ویژهٔ ورود خاندان آل الله به سرزمین کربلا اجرا شده شب دوم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ محمد رضا طاهری

ای تو بشکوه‌ترین سرو تناور زینب
ای تو در اوج‌ترین قله‌ی باور زینب
ای نفسگیرترین جلوه‌ی حیدر زینب
ای جگردارترین تیغِ دو پیکر زینب 

همه رفتند و تویی اول و آخر زینب

درس دادی تو به ما کوه دماوند شویم
ریشه در خاک زده هیبت الوند شویم
آنچه از سیره‌ی تو گفته و گفتند شویم
همه یک‌جان، همه یک‌تن، به تو مانند شویم

تا بگوییم همه یکدل و یکسر زینب

تو نشان داده‌ای از دشمن سفاک چه باک
تا که هستیم در این سلسله‌ی پاک چه باک
تا که داریم سرِ سجده بر این خاک چه باک
تا خدا هست و علی هست در ادراک چه باک

شده ایرانِ علی از تو دلاور زینب

ایستادیم اگر، شیوه‌ی پیکار تو بود
خیره کردیم جهان را، دَمِ کرّارِ تو بود
ما شکستیم اگر هیمنه را، کارِ تو بود
فاتحانیم اگر، تیغِ جگردار تو بود

از تو هستیم اگر سید و سرور زینب

سرِ یک قافله پایین که تو بالا باشی
آمدی تا عَلَمِ روزِ مبادا باشی
به وقار و سکناتت خود زهرا باشی
آمدی پشت امامت همه‌جا تا باشی 

کیست در پیشِ خدا با تو برابر زینب

پرده دارِ حرمت اکبر لیلا، خانوم
قاسم، اینجاست تو را غرقِ تماشا، خانوم
همه هستند همه دورِ تو حالا، خانوم
خم شده زانوی عباس، بفرما خانوم

چشم نامحرم و تو؟ نیست مُصَوّر زینب

* مَحرم ها همه دورشو گرفتن. شنیدید تا ارباب تون فرمود اسم این سرزمین چیه؟ یکی گفتش نینوا یکی گفت شاطی الفرات، همه یه چیزی گفتن. آقا فرمود یه اسم دیگه ایم داره. یه پیرمردی اونجا ایستاده بود، گفت آقا اینجا رو کرب و بلا هم میگن! تا گفتن کرب و بلا حضرت یه نگاه به آسمان کرد، دست به محاسن کشید. صدا زد " أعوذ بالله من الکرب و البلا " تا گفت کربلا، رو همون محمل هنوز سواره بی بی. یه وقت دیدن صدا میزنه آه! حسین جان این چه اسمی بود گفتی دلمو زیر و رو کردی. سریع جوونای بنی هاشم صف کشیدن. عمه سادات میخواد از محمل پیاده بشه. همه به احترام ايستادن. علی اکبر اومده؛ دست عمه رو گرفته. دیدن زودتر از همه عباس اومد صف رو شکافت. زانوش رو رکاب گرفت؛ صدا زد سیدتی و مولاتی... پاتو روی پاهای نوکرت بذار. آه! چقد زود گذشت بر این خانم. گفت با این احترام و اجلال، بی بی رو پیاده کردن از محمل. یه روزی می‌خوان ازین سرزمین ببرنش. یه نگاه کرد دید یه مَحرم براش نمونده. صدا زد آی غیرت الله! پاشو ببین خواهرتو دارن می برن! دستامو بستن حسین! ببین کیا دارن منو می‌برن! یه روز با اکبر و قاسم و عباس اومدم؛ حالا شمر جلودارم شده. حرمله جلودارم... حسین...آقام آقام...*

آه دلواپس این جمع کجا آمده‌ای
خانه‌ی مادری‌ات نیست چرا آمده‌ای
بعدِ شش‌ماه سفر کرببلا آمده‌ای

* همه رو داره به داداش میگه...*

به بلا و به بلا و به بلا آمده‌ای

پای دلشوره‌ی تو مُرد برادر زینب

تو رسیدی و حسن پشت سرت آه کشید
فاطمه از غم تو از جگرت آه کشید
علی از حالِ دلِ در‌به‌درت آه کشید
دور شد تا که حسین از نظرت آه کشید

همه دلواپسِ آن داغِ مقدر زینب

* اون داغ مقدّر چیه..*

ترس داری نکند روزِ دهم سر برسد
ترس داری نکند کار به آخر برسد
که مبادا به گلو بوسه‌ی خنجر برسد
شمر آن لحظه که زانو زده، مادر برسد

مشو درگیر تو با قاتل و خنجر زینب

#شاعر: دکترحسن لطفی

* الهی برات بمیرم! تا شنید اینجا کربلاست؛ عمه ی سادات جلو اومد فرمود: عزیز دلم! این همون وعده گاه ما با خداست. همون جایی ست که جدّ ما فرموده. "ههُنا والله مَناخُ رِکابِنا... ههُنا والله مَحَطُّ رَحالنا... ههُنا والله مقتل رجالنا" همه رو زینب داره میشنوه. "ههُنا والله مَذبح أطفالنا" یه وقت رباب سریع بچه رو در آغوش گرفت، محکم گرفت. عباس داره همه رو میشنوه. اینجا دیدن قمر بنی هاشم بهم ریخت. جائیکه حسین گفت "ههُنا والله سُبیَّ نِسائُنا" اينجا اون جایی ست که زن و بچه ما رو اسیر می برن*

نظرات

در حال بارگذاری...