نمایش جزئیات
با تیغ اشک ... روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شد شب سوم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج محمد رضا طاهری
با تیغ اشک بر همه می تازم ای پدر
من با غم تو هیچ نمی سازم ای پدر
این مدتی که مانده به پایان عمر من
باید به گریه بر تو بپردازم ای پدر
* هرکی خوب میتونه گریه کنه، بدونه سه تا سر منشأ داره؛ یکی گریه های بیت الاحزان مادرش زهرا، یکی گریه های خرابه ست، یکی خون گریه های امام زمانه. خوشبحال چشمی که این شب ها گریان حسینه. اما اینجا هرکی گریه برا حسین بکنه نه کسی سیلی بهش میزنه. تو درد دلهاش میگفت. میگفت بابا! نُه ساعت که ما رو روی پا دم دروازه نگه داشتن، وقتی سرتو تاب میداد؛ من و عمه هام تا میومدیم گریه کنیم با نیزه هی به پهلوهامون زد. بابا! من شکایت نمیکنم همه فدای سرت...*
صد بار خورده ام به زمین بین این مسیر
تا پرچم غم تو بر افرازم ای پدر
رفتی به روی نیزه و سر، خم نکرده ای
در روز حشر هم به تو می نازم ای پدر
روزی که زنده میکند اسلام را غمم
ایمان می آورند، به اعجازم ای پدر
هربار خواب جان بپرد از حصار تن
سنگی زدند بر پرِ پروازم ای پدر
* بابا! برا من عمه تعریف کرده، من خودم ندیدم...*
از اسب خورده ای به زمین، حق بده که من
خود را ز روی ناقه بیندازم ای پدر
اینگونه که بریده سرت را، نمیشود
بر گردن تو دست بیاندازم ای پدر
***
بابا کل حرمو آتیش سوزوند
چادر خواهرمو آتیش سوزوند
اگه شونه نمیشه موی سرم
معجر رو سرمو آتیش سوزوند
گل سر دیگه برا موهام نخر
ديگه خلخال واسهی پاهام نخر
لالهی گوشم ببین زخمی شده
گوشواره، بابا دیگه، برام نخر
* دلت خراباتی شده؟! دلتنگ حرم سه ساله ست...*
من که بودم روزی آهوی حرم
نمیتونم دیگه حتی راه برم
همش از قافله ها جا می مونم
* میدونی کی میاد دنبالم...؟*
تازیونه میرسه تا ببرم
* یادش بخیر یخورده خسته میشدم عمو عباس بغلم میکرد. داداش اکبرم منو رو شونه میگرفت...*
بابایی بال و پرم درد میکنه
زخمای چشم ترم درد میکنه
از شبی که افتادم از رو ناقه
هنو بابایی سرم درد میکنه
مثل شمعی پیکر من آب شده
صورتم با زخم سیلی قاب شده
مثه مادرت که بی هوا زدن
بی هوا زدن تو اینجا باب شده
* بابا...بابا...بابا...بابا...خیلی دِقّ دلی دارم بابا...!*
شبی که گم شده بودم زجر اومد
* بابا درِ گوشت میگم...*
عموجون نشنوه بابا بد میزد
قدّ من به چکمه هاش نمی رسید
بی هوا به پهلوهام لگد میزد
*فقط اونجا منو نزد که بابا! یکی دوتاشو میخوام اشاره کنم...*
روی دامن رباب میزدنم
وسط بزم شراب میزدنم
کسی دخترو تو خواب نمیزنه
منو حتی توی خواب میزدنم
* این آخر سری ها! با مردم شامم حرفایی زد. گفت من که دارم میرم...*
توی این خرابه بندم نکنید
پریشون موی کمندم نکنید
* اینو با اشاره داره میگه ها! کدوم مو...؟*
بخدا خیلی سرم درد میکنه
دیگه با موهام بلندم نکنید
* حسین...حسین...حسین... وقتی دختر از خواب بیدار شد؛ نوشتن خواب مجلس يزيد رو داشت میدید. اون نانجیب داشت با چوب به لب و دهان... یه مرتبه از خواب پرید! گفت " أین أبی؟ أین والدی؟" بابام کجاست؟ اهل خرابه همه با رقیه میگفتن حسین.... اونایی که رفتن حرم؛ حرم سه ساله رو دیدن. اصلا امشب ما باید برا حرم سه ساله گریه کنیم. همین مصیبت برا هممون امشب بسه. حداقل بچه های مدافع حرم، یه همچین شبی اونجا ناله میزدن، گریه میکردن. امشب یه زائر نداره حرمش. آخ دورت بگردم! من اعتقادمه، امشب بجای همه اون بچه ها، مادر پهلو شکسته اش میاد. میگه خودم برات ناله میزنم. شنیدم مثل من دست به دیوار میگرفتی راه میرفتی. اونایی که رفتن میدونن، اصن این حرم با همه حرم ها فرق داشت. این قدر عروسک بالای ضریح بود؛ یعنی به این معنی میخوان به اهل شام برسونن، بابا! دختربچه ای که از خواب میپره، دختربچه یتیمی که بهانه بابا میگیره، با این عروسکا باید آرومش کنید. نانجیب! چرا گفتی سر بریده ی باباشو براش ببرن؟ بابا! حضرت زهرا! که صبر همه عالمو داره؛ وقتی فقط پیراهن بابا رو بو کرد، نوشتن "شَهَقَت فاطمه" یه مرتبه صیحه ای زد، وسط صحن خونه دیدن با صورت رو زمین افتاد. حالا این سه ساله اینقد مگه طاقت داره؟! آروم روپوش رو کنار زد؛ یه وقت دید سر بریده بابا رو براش آوردن. همه روضه ها رو به تنهایی خودش خونده. جا همه روضه خونا. " أبتا! من ذا الذی أیتمنی علی صِغَر سِنّی؟ أبتا! من ذا الذی قَطَع وَریده؟" اگه رگهای گردنتو هم بریدن، به من بگو کدوم نانجیبی اینقد نامرتب بریده؟ "أبتا! من ذا الذی خَضَّب بدمائک؟" آخه این محاسن فقط خون آلود نیست! چرا صورتت سوخته؟ مگه این صورتو کجا گذاشتن...؟*
