نمایش جزئیات
شده تمام جهان هم صدا... مناجات و توسل به آقا صاحب الزمان روحی له الفدا اجرا شده شب چهارم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج محمد رضا طاهری
شده تمام جهان هم صدا، امام زمان
زمانه بر سر جنگ است، بیا امام زمان
به وسعت غم هجر تو، غم نشسته به دل
تویی به درد دل ما دوا، امام زمان
هر شریعت و دینی، همه تو را خوانند
همه برای تو گرم دعا، امام زمان
* فقط مردم ما نیستن. نگاه میکنی تو دنیا! مسیحیه، اما می فهمه که منجی باید به دادش برسه. همه الان فهمیدن. خود این نانجیبا هم که اینقد به دست و پا افتادن میدونن که، منجی میاد ریشه شونو میکَنه. لذا با مملکتی کار دارن که با امام زمان کار داره...آقاجانم...!*
تو هستی و دل ما از کسی نمی ترسد
تو هستی و غم و وحشت چرا، امام زمان
و مطمئنم ازینکه به ما حواست هست
نمی شوم ز تو یکدم جدا، امام زمان
در این شدائد دنیا دلم به تو گرم است
تویی تو جلوه نور الهدي، امام زمان
به جز حسین، مرا ملجأ و پناهی نیست
پناه ماست خیام عزا، امام زمان
صلاح ماست به روضه، سلاح ما گریه ست
دعا بکن شوم اهل بکا، امام زمان
* بیاین دل هامونو امشب بدیم دست آقامون! بگو آقا...!*
مرا ببر به حوالی خیمه گاه حسین
مرا ببر حرم کربلا، امام زمان
به ما بده کمی آقا ز غیرت زینب
* میگن طی مسیر بچه هاش همراهش نبودن. روایت میگه چند منزلیِ کربلا، بچه ها رسیدن به قافله. تو طی این مسیر، بی بی هم میگفتند داریم میریم. سفری که برادرم گفته انتهاش رو میدونم. نجمه پسرشو داره میاره. لیلا پسرشو فرستاده. رباب پسرش تو آغوششه. من هنوز هدیه ای نیاوردم. عبدالله بن جعفر فرستاد. فرمود زود برید خودتونو به دایی تون برسونید. لذا وقتیکه حضرت زینب، التماس برادر میکرد؛ ابی عبدالله برا اینکه منصرفش کنه میگفت این امانی های عبدالله اند. شاید بابا رضایت! نه؛ خود عبدالله به من سفارش کرده اگه بچه هام اومدن اونجا جا نمونن از قافله شهدا. بی معرفتیه اونایی که عبدالله بن جعفر رو گاهی تو منبرها میزنن. پاکار ابی عبدالله بود. بچه ها رو وقتیکه فرستاد؛ میگن تو یه مجلسی یه نفر بهش گفتش که، اگر حسین نمی رفت بچه های توأم زنده می موندن. همون جا میگن کفششو درآورد انداخت سمتش. گفت خاموش باش که اگه منم میتونستم میرفتم جونمو فدای حسین میکردم. مریض بود. تاریخ میگه دیگه چشاش کم سو بود، نمیدید. الله اکبر...! وقتیکه برگشتن حضرت زینب سلام الله علیها شام، عبدالله دست به دیوار میگرفت کمک میگرفت جهت اینکه چشم کم سو بود. دید یه نفرم روبروش دست به دیوار گرفته داره میاد. همچین که مماس شدن باهم دید خانمش زینبه. گفت خانم من خیلی چیزها رو شنیدم. خیلی بلاها سرتون آوردن؛ اما نمیدونستم چشماتون کم می بینه. چی شده؟ فرمود عبدالله اینقدر تازیانه به سر ما زدن...*
به ما بده کمی آقا ز غیرت زینب
همان سَبیهی (دختر) شیر خدا، امام زمان
مرا فدایی فرزندهای زینب کن
بیا و حاجت من کن روا، امام زمان
