نمایش جزئیات
آمد به میدان ... روضه و توسل به ابن الحسن حضرت عبدالله علیه السلام اجرا شده شب پنجم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاجمحمد رضا طاهری
آمد به میدان لشکر غم را خبر کرد
از خیمه نه، از سن و سالش هم گذر کرد
آه بلندش در دل آهن اثر کرد
کوچک نخوانش، این پسر کار پدر کرد
بغض جمل را بین دشمن شعله ور کرد
با نعره ابن الحسن عزم خطر کرد
مانند قاسم دشت را زیر و زبر کرد
سقا شد آنجا که عمویش را نظر کرد
چشم تمام خیمه را ناگاه تر کرد
آمد جلو خود را بلاگردان سر کرد
* یه درس عبدالله ابن الحسن به همه عالم داده. عبدالله کسی ست که حرف زینب رو روی زمین بذاره؟! عمه میگه نرو، بگه نه میخوام برم! اونجایی که دست از دست عمه جدا میکنه، می بینه ولي خدا تنهاست! گفت: "والله لا اُفارق عمّی" یه لحظه ام از عموم جدا نمیشم. عمه جان ببین همه دوره اش کردن تو گودال! گفت منه عبدالله شهادت عموم رو قدری عقب تر بندازم کارمو کردم. اصلا فلسفه همشون تو کربلا این بود. از اصحاب گرفته تا بنی هاشم. تا حتی حضرت زینب سلامالله علیها. اینی که حضرت زینب تو معرکه بگه " مهلا مهلا یابن الزهرا" ابی عبدالله داره میره تو میدان؛ برا چی نگه داره حالا! این کار عاطفی رو حضرت زهرا هم بهش سفارش کرده شب عاشورا هم می تونست انجام بده. برای این بود که اگه شده چند دقیقه هم، جون امامشو نجات بده. کار رو به تأخیر بندازه. لذا دست از دست عمه کشید. عمه میدوه وسط میدان. غیرتیا! چادر زینب زیر پاش گیر میکرد هی زمین میخورد. هی میگفت وایسا امانت داداشمی! سفارش حسینمه که نری. عبدلله دوید. اومد بالاسرش. یه وقت دید ابن کعب ملعون ایستاده، کار قرار بود اونجا تموم بشه. یه مرتبه رجز امام حسنی خوند. "یابن الخبیثه! أتَقتُلُ عمّی؟" میخوای عموی منو بکشی؟ مگه عبدالله مرده باشه. گفت بچه یه چیزی داره میگه. بچه یازده ساله! تا شمشیرو آورد پایین، تا الان روی سخنش با عمویه. تا شمشیرو آورد، همچین که نانجیب زد؛ استخون دست شکست، یه مرتبه یاد مدینه افتاد. صدا زد وا اُمّاه! انگار یاد دست شکسته مادر افتاد. یه مرتبه انگار، هرچی باباش در گوشش میخوند. بابا که با کسی نمی تونست حرف بزنه، اما این قصه رو برا بچه ها میگفت. عبدالله نبودی! جلو چشمم مادرم رو زمین افتاد. حالا خود عبدالله هم داره می بینه. جلو چشمش عموش رو زمین افتاد. اصن شب پنجم روضه رو میبره جلو. عاشورا جلو میفته...*
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
بارگاهی که شده عرش خدا کفش کَنَش
* بعضی روایات میگه "فاخلع نعلیک" خدا به موسی گفت تو همین وادی بود. تا رسيد کربلا گفت کفشاتو درآر! اینجا با ادب راه برو. خود عبدالله هم با پای برهنه دوید...*
لشکری پای نهادند به روی بدنش
این حسین است که مانده ست تنش روی زمین
یا روی خاک به لب آمده جان حسنش
یک نفر، در صدد غارت عمامه اوست
یک نفر، آمده تا که ببرد پیرهنش
دور تا دور حرم دست حرامی ها بود
وارد معرکه شد شیر یل صف شکنش
رجز شیر جمل نعره مستانه اوست
یا حسن بود که می ریخت ز کنج دهنش
بی وضو آنکه نبرده ست دمی نام عمو
بود با شمر در آن مهلکه روی سخنش
* هی میگه بی ادب...!*
به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه
جای دل های عزیز است بهم بر نزنش
* تو میدونی چه شبایی مادرم زهرا، با دست شکسته این موها رو شونه میزد. حالا موهای عمومو تو دست گرفتی. چجوری داره تو گودال التماس میکنه. دید نانجیبا ریختن. گفت...*
ساربانا سر من سهم تو، اما عوضش
دست بردار از انگشت و عقیق یمنش
* چرا داری انگشت عمومو جدا میکنی نانجیب؟ این یدونه رو هم بگم. این دیگه حرف ابی عبدالله ست. گفت...*
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از دست حسود چمنش
* چه حسودی! چه نانجیبی! سه تا تیر بیشتر نیاورد. اين سه تا تیر سه پر رو، درست نشونه گیری کرد. یدونه به حلقوم علی اصغر زد. یدونه به چشم اباالفضل زد. اینجا داره آخرین تیر سه پر رو داره نشونه میگیره نانجیب...*
وای از بال و پرش، رفت به غارت با تیغ
وای از حنجره اش، حرمله شد راهزنش
برچسب ها
- Core.Security.SsoLogin
- متن روضه شب پنجم محرم
- متن سینه زنی های محرم محمدرضا طاهری
- حاج محمد رضا طاهری
- محمد رضا طاهری
- Core.Role.Add
- گريز مداحي
- عید عدالت
- گريز روضه
- روضه و توسل
- تنظیمات
- دانلود روضه
- روضه جانسوز
- شعر روضه
- متن شعر مداحي
- Core.Security.SendResetPasswordVerifyCode
- آمد آمد حجت داور
- Core.Role.GetAll
- متن روضه
- سرود زیبا _ویژۀ مَبعثِ محمدِ مُصطَفی صلوات الله علیه _ حاج محمد یزدخواستی
- عبدالله بن الحسن
