نمایش جزئیات

دم به دم‌ گفتم ... روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام اجرا شده شب ششم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌محمد رضا طاهری

دم به دم‌ گفتم  ... روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام اجرا شده شب ششم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌محمد رضا طاهری

دم به دم گفتم حسین و دم به دم گفتم حسن
بازدم گفتم حسین و باز هم گفتم حسن

کل عمرم خرج ذکر این دو آقازاده شد
باز کم گفتم حسین و باز کم گفتم حسن

توبه کردم با حسین و دستگیرم شد حسن
در وفا گفتم حسین و در کرم گفتم حسن

این صدای پای عشق است از نجف تا کربلا 
یک قدم گفتم حسین و یک قدم گفتم حسن

در عمود یک‌صد و هجده قراری داشتم
تا رسیدم پای این باب الکرم گفتم حسن 

هرکجا در بین روضه تا صدا زد روضه خوان
بی کفن گفتم حسین و بی حرم گفتم حسن 

حرف از شیب الخضیب آورده شد گفتم حسین
کودک و موی و سپید و قد خم گفتم حسن

کوری چشم کسانی که بر او طعنه زدند
هرکجا گفتند شاه محترم، گفتم حسن 

باز یل آمده است 
معنی حل علی خیر العمل آمده است 

او غزال حرم است
تا قصیده بشود مثل غزل آمده است

نوجوان است ولی
ادبش گفت که از روز ازل آمده است

شتر سرخ کجاست
پسر صف شکن جنگ جمل آمده است

هدفش اَزرق بود
در پی کشتن این حداقل آمده است

*ازرق شامی نامش، جنگاوری هاش تو شام، دهان به دهان بود. وقتی‌که اومد تو میدون، عمر سعد ملعون گفت، ازرق بیاد تو میدون. اومد با طعنه گفت منو به جنگ یه نوجوون میفرستی؟! برا من زشته! آبروی من میره. یدونه از بچه هامو میفرستم کارشو تموم کنه.  اولین بچشو آورد، قاسم ابن الحسن با یه ضربه شمشیر به درک واصلش کرد. دومی، سومی، چهار تا بچه هاشو کشت. خودش غضبناک اومد گفت داغتو به دل مادرت میذارم! قاسم ابن الحسن گفت منو نشناختی! من پسر حسنم. "ان تَنکُرونی فأنا بن الحسن" با یه شمشیر ازرق رو هم به درک واصل کرد*

به خدا با رزمش
طرز جنگیدن سقا به مَثَل آمده است 

یک نفر جنگیده
نعره حیدری از چند محل آمده است

* دیدن یه طرف عباس میگه "لا حول و لا قوة الا بالله" یه طرف ابی عبدالله میگه جانم حسن!*

لشکر از خواب پرید
بی محابا همه گفتند اجل آمده است

همه در حیرت او
عمه زینب چه نقابی زده بر صورت او

سپرش را برداشت
آمد عمامه ی سبز پدرش را برداشت

حرز یا فاطمه داشت
یا علی گفت و تمام هنرش را برداشت

از عمو بوسه گرفت
خاطرش جمع که بار سفرش را برداشت

گریه می کرد ولی
دیگر از دوش عمو نیز سرش را برداشت

از همه دل می کَند
تا که از مادر خود هم، نظرش را برداشت

چون نهال است تنش
از چه رو مرد حرامی تبرش را برداشت 

* وقتی ازرق به زمین افتاد، دیدن عمر ابن سعد، نانجیب گفت گناه همه، اول و آخر، به گردنم اگه داغشو به دل مادرش نذارم. دوره اش کردن قاسمو! از شباهت هاش با عموجانش. چون ابی عبدالله رو سنگ زدن، قاسمم سنگ زدن. اما یه شباهتشم من میگم. یه شباهتشم اینه، میدونست چی قراره سر عموش بیاد! آخه عموشم هنوز، جون تو بدنش بود اسبا رو نعل تازه زدن. اینقدر اسب از روی قاسم رد شد. اما یه شباهتش به باباش امام حسن رفت. اینقدر بر پیکر امام حسن تیر زدن. اینقدر این بچه رو تیر زدن وقتی ابی عبدالله اومد نگاه کرد همه بدن پر از تیره*

وای از این رفتن او
زرهی نیست که اندازه شود بر تن او

خیمه غوغا شده است
نامه ی رفتنش انگار که امضا شده است

ای عمو زود بیا
نوجوانی وسط معرکه تنها شده است

نجمه چشمش روشن
چقدر قاسم او خوش قد و والا شده است

چه حنابندانی
صورت غرق به خون تو چه زیبا شده است

زیر و رو شد بدنت
چقدر نیزه که از روی تنت پا شده است

*قاسم یعنی چی؟ تقسیم! هیچی رو نذاشت! همه رو تقسیم کرد از بدنش*

تو که قاسم بودی
از چه تقسیم شدی، جسم تو منها شده است

بد کشیدن تو را
قدت انگار که اندازه سقا شده است

چکمه ها جای خودش
نعل ها نیز برای تو مهیا شده است

وای از این هلهله ها
سر عمامه ات انگار که دعوا شده است
 
نوه ی فاطمه ای
چند تا کوچه برای زدنت وا شده است

چه گریزی زده ای
سینه ات مقتلی از روضه ی زهرا شده است

میخ در نیست ولی
تیر هر قدر که می شد به تنت جا شده است

نظرات

در حال بارگذاری...