نمایش جزئیات
•نوبت رزم شیر مردان ... روضه و توسل به حضرت علی اکبر علیه السلام اجرا شده شب هشتم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاجمحمد رضا طاهری
نوبت رزم شیرمردان شد
از سر خیمه ها پناهی رفت
رو به میدان جنگ با هیبت
پسر شاه مثل شاهی رفت
* زن و بچه از خیمه بیرون اومدن. همه دور علی اکبر رو گرفتن. همه دارن میگن " ارحم غربتنا" به ما رحم کن! کجا داری ما رو تنها میذاری؟! یه وقت ابی عبدالله یه نگاه کرد، دید جوونش گیر افتاده بین این اهل حرم. فرمود رها کنید علیِ منو. " انه ممسوس فی ذات الله" جوان من غرق در خداست، باید بره به خدا برسه. با همه خداحافظی کرد. اینم خود ابی عبدالله فرستاد. چون یه لحظه هم معطل نکرد. اما برای اینکه لحظه های آخر ابی عبدالله نگاش کنه، گفت برو! اما برو یه سری به عمت بزن. یه سری به خواهرت بزن...*
من نگویم مرو ای ماه، برو
لیک قدری برِ من راه برو
* بذار یه بار دیگه قد و والاتو ببینم. عزیز دلم...!*
باد تابی به زلف او انداخت
* داره با همه خداحافظی میکنه...*
دست در گردن عمو انداخت
بغض غم پنجه در گلو انداخت
پیش چشمان ماه، ماهی رفت
ای به قربان روی زیبایت
اندکی صبر کن که بابایت
خیره مانده به قد و بالایت
پدرش تا کشید آهی رفت
* علی اکبر داره میره. ابی عبدالله محاسن سفید رو بدست گرفت...*
اَشبهُ الناس به پیمبر گفت
رو به ده ها هزار لشکر گفت
نعره ای زد "انا ابن حیدر" گفت
رنگ از صورت سپاهی رفت
* گفت نمی شناسید منو؛ خودمو معرفی میکنم...*
دست پرورده ی یلی هستم
خسته و تشنه ام ولی هستم
من علی، وارث علی هستم
هر کس از ترس سمت راهی رفت
* خود علی اومده تو میدان...*
رقص شمشیر او تماشایی
ساخت از خونِ کشته؟ دریایی
میرود مثل باد هر جایی
گه یمین و یسار، گاهی رفت
* دیدن حریفش نمیشن. جنگ تن به تن نمیتونن با علی بکنن. دوره اش کردن...*
با هر آنچه که میرسید زدند
چون علی بود پس ندید زدند
بر سرش ضربه ای شدید زدند
چشمهای علی سیاهی رفت
آه از آنچه، ضربه با وی کرد
اسب را سمت خیمه ها، هی کرد
قسمتی از مسیر را طی کرد
* دست گردن عقاب انداخته. خون فرق علی رو چشمهای اسبو گرفت...*
اسب در راهِ اشتباهی رفت
* رفت تو دل دشمن. دوره اش کردن. یکی با شمشیر میزنه، یکی با نیزه میزنه. دیدن صداش بلند شد، " أبتا! علیک منی السلام" خدا برا هیچ بابایی نیاره! وقتی ببینه جوونش تو خطره. نوشتن مثل عقاب خودشو رسوند. ابی عبدالله، دید یه عده حرومی دور جوونش اومدن. شنیدید! اینقدر با کرامت بود، از سن هجده سالگی، روی بام خونش آتش روشن میکرد. هرکی تو این کرمخانه میخواد بیاد، دست خالی بر نگرده. اینجا هم نذاشت کسی دست خالی بره. یکی داره زره میکَنه. یکی پیراهن داره درمیاره. جوونا! ابی عبدالله که این صحنه رو دید، اومد از اسب پياده شد. چند قدم رو حسین میخواد با پاهای خودش بره. همه ايستادن دارن نگاه میکنن. این پدر شهید میخواد چیکار کنه. یه مرتبه دیدن، یه قدم برداشت حسین، خورد رو زمین. تا خورد رو زمین، همه شروع کردن هلهله. کف میزنن. کنار بدن رسید. دیگه جونی تو پاهاش نیست. هی صدا میزنه " لعن الله قوما قتلوک، علی! علی الدنیا بعدک العفا " صدا زد؛ هفت مرتبه. هی صدا میزنه "ولدی" پسرم! خیال شون راحت شد! دیدن دیگه صدا نمیاد. گفتن اینجا، با یه تیر دو تا هدفو زدیم. به خدا ارباب مقاتل اینو تأیید میکنن. میگن اگه زینب نیومده بود کنار بدن، جون داده بود. یه وقت دید یه دست رو شونه اش اومد. برگشت دید خواهرشه. همه میگن جون داد به بدن حسین. اما من میگم انگار جون از بدن حسین گرفت. خواهری که تا حالا، زن همسایه هم، سایه شو ندیده، میخواد سر قبر رسول خدا بره، میگفت بذارید همه چراغ های مدینه خاموش بشه. حسنم! تو یه طرف، حسینم! تو اون طرف، عباس! تو پشت سر. خودمم جلو میرم. کسی نگاهش به قد و بالای دخترم... گفت علی جان! چشمت روشن...!*
خیز از جا، آبرويم را بخر
عمه را، از بین نامحرم ببر
برچسب ها
- روضه جانسوز
- حضرت علی اکبر امام حسین
- دانلود روضه
- دانلود مداحی
- روضه و توسل
- شعر روضه
- آموزش مداحی
- Core.FileManager.Remove
- شعر شهادت حضرت علی اکبر
- متن شعر مداحی
- گریز مداحی
- گریز روضه
- متن روضه
- متن روضه حضرت علی اکبر
- Core.Group.Save
- سیستم آموزش
- آمد آمد حجت داور
- متن روضه شب 8 محرم
- حاج محمد رضا طاهری
- محمد رضا طاهری
