نمایش جزئیات

آه و واویلا ... زمزمه و توسل به حضرت عباس علیه السلام اجرا شده شب نهم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌محمد رضا طاهری

آه و واویلا ...  زمزمه و توسل به حضرت عباس علیه السلام اجرا شده شب نهم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌محمد رضا طاهری

آه و واویلا 
چقدر کم شده این قد و والا 
چه کردن با تو نامسلمونا 
عباس

این طرف دستات 
سر راهمه اون طرف پاهات 

* شاید بعضیا نشنیده باشن. فقط دستای عباسو جدا نکردن ها...!*

تنت بین دشمن شده خیرات 
عباس 

* دیدن خم شده ابی عبدالله، هی دستو برمیداره می بوسه....*

هرچی که افتاده برمیدارم 
دوس ندارم اینجا، جات بذارم
یاد تنه و تابوت حسنم
وقتی‌که تیرها رو درمیارم 

بین این سر صداها 
فقط، میگم ای داد بیداد
هرکاری میکنم تیر
چرا، از چِشِت درنمیاد

«یا اباالفضل اباالفضل داداش، یا اباالفضل اباالفضل»

سایه سرها
أمانُ مِن النّار معجرها 
بمون جان من پیش دخترها 
عباس 

مرد مردایی 
پناه عزیزای زهرایی 
ندارم به غیر از تو سقایی 
عباس

خیمه بدون تو در خطره 
بی تو میشه کار من یه سره
منتظره این لشکر تو بری
هرچی که داریم غارت ببره

غیرت الله بلند شو
دیگه، آب نمیخواد سکینه
این زن و بچه ها رو
ببر، بعد من تا مدینه

《 یا اباالفضل اباالفضل داداش، یا اباالفضل اباالفضل 》

* بابا میگن اشک چشم مرد مخصوصا جلو خانما کمتر دیده میشه. اونم مردی مثل حسین! همه اهل حرم دلگرمی شون به این ابرمرده. دیدن وقتی داره میاد سمت خیمه ها، یه دست به عنان ذوالجناح گرفته، دست خودش نیست. همینطور داره اشک میریزه. روایت میگه دیدن ابی عبدالله هی با آستین عربی، هی اشکا رو از چشمش پاک میکنه. زینب نبینه. رقیه نبینه. سکینه خانم نبینه. اونایی که خیلی گرفتارن. دنبال یه روضه ای ان گره از کارشون باز بشه بسم الله. عمه سادات همه رو یه گوشه ای رو جمع کرد. تا حال و روز داداشو دید فهمیدچه خبره، فرمود کسی نزدیک به برادرم نشه. ابی عبدالله نزدیک خیمه ها نشست روی خاک‌ها، خدا جواب این بچه ها رو چی بدم؟ از میون این زن و بچه دیدن، یه دختربچه جدا شد، دوان دوان اومد نشست رو زانوی بابا! فقط یه سوال از بابا کرد. اما حسین بیچاره شد با این سؤال. آروم اشکای بابا رو پاک کرد. صدا زد " أبتا! أین عَمّی العباس؟" چرا عمومو نیاوردی؟ تو عرب رسمه، کسی از دنیا میره عمود خیمه شو میکشیدن؛ خیمه می خوابید همه می فهمیدن. برا اینکه همه سوالا رو یجا جواب بده، دیدن ابی عبدالله بلند شد، عمود خیمه عباسو کشید. یعنی کسی دیگه سراغشو ازم نگیره. دیگه داداشمو کشتن! حسین...*

نظرات

در حال بارگذاری...