نمایش جزئیات

بگو‌ نشد که آب بیارم... روضه و توسل به حضرت عباس علیه السلام اجرا شده شب نهم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌محمد رضا طاهری

بگو‌ نشد که آب بیارم... روضه و توسل به حضرت عباس علیه السلام اجرا شده شب نهم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌محمد رضا طاهری

بگو نشد که آب بیارم رباب شرمنده
عروس فاطمه و بوتراب شرمنده

به وقت گفتن لالا به روی گهواره
اگر چکید ز چشمانت آب شرمنده

به گوش اصغر تشنه بگو عمو نرسید
بگو که گفت عمویت، بخواب شرمنده

نگو چرا نرسید آب بر لب طفلم 
که غیر اشک ندارم جواب شرمنده

میان علقمه بی مشک و دست افتادم
نخورد گرچه لبم هم به آب شرمنده

* هی دیدن داره تقلا میکنه. تا حالا، مقابل امامش حتی رو زمینم ننشسته. حالا امامش بالاسرشه، رو زمین افتاده. هرچی دستای بریده رو خاک میذاشت، بتونه قدری خودشو از رو خاک بلند کنه. گفت حسین جان! این شرمندگی داره منو میکشه...*

به دختران حرم هم بگو که سقا گفت
اگر شدید اسیر طناب شرمنده

اگر که بعد من آقای من در آن گودال
محاسنت شود از خون خضاب شرمنده

* دید حسین داره داد میزنه. غیرت الله رو خاک افتاده. گفت داداش دورت بگردم ببین دور تا دورت دشمنا ایستادن. دارن به این حال و روز میخندن؛ چرا اینطوری داد میزنی؟! چرا اینطوری داری گریه میکنی؟ فرمود چرا گریه نکنم؟! هم علمدارم رو دارم از دست میدم، هم پشت و پناه خواهرمو دارم از دست میدم. مگه نمیشنوی! تا تو بودی اینا جرات میکردن بگن برین سمت خیمه ها! تا اینجا ابی عبدالله داره اشک میریزه. گفت داداش! یه خواهش ازت دارم. این چشمو تیر متلاشی کرده. سختم هست برات! اما این چشمم سالمه. خون رو چشمو گرفته. من که دست ندارم. این خون‌ها رو پاک کن، من به بار دیگه تو رو ببینم. همچین که چشم نیمه باز شد، دید ابی عبدالله داره گریه می‌کنه اینطوری؛ انگار گره کار عباس کور تر شد. گفت دورت بگردم! کاشکی مرده بودم، اینطوری گریه ات رو نمیدیدم. عباسم شروع کرد گریه کردن. این اشک‌ها همراه خونابه داره میریزه. یه وقت ابی عبدالله گفت تو برا چی داری گریه میکنی؟! من که گریه میکنم جا داره. تو رو دارم از دست میدم. تو داری مهمون بابام میشی، مادرم اومده، جدم اومده، برا چی گریه میکنی؟ گفت گریه منم جا داره داداش. می بینم لحظه آخر اومدی، سر منو از خاک بلند کردی. رو زانوت گذاشتی. به من بگو ببینم ساعت دیگه کی میخواد سر تو رو از رو خاک بلند کنه. همه دل نگران این لحظه بودن. فقط عباس گریه نکرده. پیغمبر گریه کرد، امیرالمؤمنین گریه کرد، حضرت زهرا، امام حسن. اون لحظه آخر گفت " لا یوم کیومک یا اباعبدالله" روضه گودالو خوند. عباسم گریه کرد. اما هیچ کدوم نبودن این صحنه رو ببينن. الهی بمیرم برا اون خانمی که اومد بالا تل زینبیه. دستاشو رو سرش گذاشت. نگاه کرد. " والشمر جالس علی صدره "*

نظرات

در حال بارگذاری...