نمایش جزئیات

دوباره روز ادب ... مناجات و توسل به آقا صاحب الزمان روحی له الفدا اجرا شده ظهر نهم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌محمد رضا طاهری

دوباره روز ادب ... مناجات و توسل به آقا صاحب الزمان روحی له الفدا اجرا شده ظهر نهم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌محمد رضا طاهری

دوباره روز ادب، روز اشک تاسوعاست 
بیا امام زمانم، که روضه‌ی سقاست

اگر بناست بیایی تو، روزش امروز است

* توقعی ست که خودت برامون ایجاد کردی. خودت گفتی هرجا روضه عموم خونده بشه من سراسیمه میام...*

بیا که روضةُ العباس باز هم برپاست 

شنیده ام که به چشمت کشیدی اسمش را
بیا که نامه‌ی من هم، به نام این آقاست

* گفت در عالم رؤیا، حضرتو دیدم. خیلی نامه جلو حضرت بود. بعضیا رو حضرت نگاه می‌کرد امضا می‌کرد. بعضیا رو خیلی تحویل می گرفت این نامه ها رو. می دیدم حضرت وقتی نگاه میکنه، می بوسه، به چشماش میکشه بعد امضا میکنه. گفتم آقا اینا چیه قربونت برم. فرمود اینا حوائجی ست که مردم تو این امام زاده ها میرن، اونا برا ما می نویسن ما باید امضا کنیم. گفتم آقا بعضیا رو دیدم یجوری تحویل میگیری، می بوسی به چشم... فرمود اون حوائجی ست که مردم میرن کنار نهر علقمه. عمو عباسم برام نوشته. وقتی که ابی عبدالله مثه فردا بهش میگه بنفسی أنت. امام زمانم اینطوری باید تحویل بگیره. همه اینا برا اون ادبی ست که يه عمر در درگاه ابی عبدالله داشته. درِ این خونه یه عمر، با ادب، یه عمر میخواست آقا رو صدا بزنه، سیدی و مولای! آقای من! حسرت به دل ابی عبدالله موند یه بار بگه داداش! یه موقعی هم داداش خطابش کرد که دیگه هیچ کاری از دستش بر نمی‌اومد...*

خزانه‌ی کرم تو، به دست عباس است
و حاجت همه دست امیر مه سیماست 

بیا به روضه‌ی دست بریده که در محشر
به دست فاطمه، اسباب بر شفاعت ماست

* بابا روز وانفسا! روز قیامت، که همه دارن تو سر خودشون می‌زنن، پیغمبر یه نگاه به فاطمه اش میکنه دخترم! امروز برا شفاعت امت من چی داری رو کنی؟ بی بی هم دست کبود رو بالا میاره. دست شکسته. یه دست روی دست فاطمه ست. دو تا دستای بریده قمر بنی هاشم. صدا میزنه باباجان! این دست‌ها برا شفاعت همه اهل محشر بسه! برا اون روزت باید امروز التماس بکنی. بی دست کربلا! دست مرا بگیر...*

شما فقط نشدی بی‌قرار این روضه
که بی‌قرار تر از تو دل خود زهراست

* اولین روضه خون اباالفضل مادرش زهراست. امروز میخوام روضه از زبون مادرش بخونم...*

رسید علقمه و گفت مادرت به فدات
چرا تنت همه جا پخش در دل صحراست

* مادرش زهرا داره داد میزنه. فاطمه داره التماسش میکنه...*

بلند شو که هنوز هم نام تو عباس
امید خیمه بی تاب سيدالشهداست

 بلند مرتبه سقای من ز جا برخیز
که سوت و هلهله بین سپاهیان برپاست

 * صدا هلهله داری میشنوی! صدا هلهله میشنوی داد بزن...!*

ز کینه پدرت قطعه قطعه ات کردند
به روی فرق سر تو نشانه مولاست

زره به خوردِ تنت رفته...

* یه روایت دیدم خیلی آتیشم زد! میگفت اگه کسی میخواد دیگه تیر به این بدن بزنه، باید تیرو کنار میزد. دیگه جایی در بدن باقی نمونده بود بخوان هدف بگیرن...*

زره به خوردِ تنت رفته، تا بدان جا که
ز هر طرف که نظر کردم استخوان پیداست

ز گفتگوی سنان پیش شمر معلوم است
برای غارت جسم تو بین‌شان دعواست

* بعضیا نوشتن اینکه اومد پهلو ابی عبدالله گفت "فالاقد ضاق صدری" سینم تنگ داره میشه. این دلیلش این نبود که عباس، بعضیا میگن چون اذن نداده بود نرفته بود میدان، نه! چون ساعت اسارت داره نزدیک میشه. چیزی دیگه نمونده این نامردا به خیمه ها برسن. غیرت الله میگه داره سینم سنگینی میکنه. فاطمه ام دل نگران همینه...*

تو می‌روی و پس از تو حسین هم، عباس
طناب بعد شما سهم زینب کبراست

* آی غیرتیا! همه روضه ها رو این خانواده دیدن. اما این روضه تا حالا اتفاق نیفتاد...*

زنی نرفته اسارت ز خانواده‌ی ما
بگو چگونه تصور کنم که اوج بلاست

نظرات

در حال بارگذاری...