نمایش جزئیات

ای تشنه ای که ... روضه و توسل به حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام اجرا شده شب شام غریبان۱۴۰۴به نفسِ حاج‌محمد رضا طاهری

ای تشنه ای که ... روضه و توسل به حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام اجرا شده شب شام غریبان۱۴۰۴به نفسِ حاج‌محمد رضا طاهری

ای تشنه ای که شرح غمت در بیان نبود
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

ناراحتم زیاد نماندم کنار تو

* اجازه ندادن امروز به عمه سادات...*

شمر آمد و برای نشستن زمان نبود

ای کاش در رکوع، عقیق از تو می‌گرفت 
ای کاش بین قافله ای ساربان نبود

ماندم چرا به زور کشیدند از تنت
آخر لباس کهنه‌ی تو که گران نبود

گفتم به آفتاب نتابد روی تنت
شرمنده ام که روی تنت سایه بان نبود

با لشکری برای سرت جنگ کرده ام
پس حق بده اگر که به جسمم توان نبود

* غیرتیا! گفت داداش...!*

دیروز شش برادر کرّار داشتم 
امروز دور خواهر تو جز سنان نبود

آغوش من که هست چرا مانده ای به خاک
جای تن تو بر روی ریگ روان نبود

لعنت به این سفر که بدون تو می‌روم 
تنها شدن که حق منه نیمه جان نبود

باد صبا ببر به نجف روضه مرا 
روضه بخوان که دخت علی در امان نبود

ما رسم مان شهادت و از جان گذاشتن است 
اما دگر اسیر شدن رسم مان نبود 

تا حالا ازین خانواده زنی رو نبردن...

* این یه روضه خون! یه روضه خون داره حسین امروز، الهی براش بمیرم! گفت نگاه کردم. دیدم وقتی خیمه ها رو آتیش زدن، یه دختربچه داره میدوه. دامن عربیش آتیش گرفته. زود خودمو رسوندم. گفتم به دادش نرسم بچه سوخته. سریع اومدم آتیش دامنشو خاموش کردم. بچه داره میلرزه، دستشو رو سرش گذاشته به امان. گفتم کاری باهات ندارم. اینا که از دشمن همچین چیزی ندیده بودن، مهربانی از دشمن! وقتی‌که دید آتیش دامنشو خاموش کرد، دیدم هی میخواد چیزی طلب کنه اما نمیخواد بیان کنه. گفتم چی میخوای؟ بگو! من اصرار کردم گفت. تو خورجین اسبت یه مقدار آب داری؟ سه روزه اینا آبو بستن به خیمه ها. یه مقدار آب دستش دادم. دیدم هی نگاه به آب میکنه، هی گریه می‌کنه. گفتم مگه آب نمیخواستی چرا نمی‌خوری؟! گفت به من بگو راه گودال از کدوم طرفه! میخوام برم به بابام بگم آب آزاد شده. هنوز صدای العطشش به گوشمه. اما یه روضه خون امشب هست، افضلِ بر همه روضه خوان‌هاست. این روضه خون امشب کربلا نیست کوفه ست! کنار تنور خولی اومده این روضه خون. با قد خمیده شده اومده این روضه خون...*

نظرات

در حال بارگذاری...