نمایش جزئیات
چشمما منتظران ... روضه و توسل به ابن الکریم حضرت عبدالله ابن حسن اجرا شده شب پنجم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج حسن شالبافان
*لحظه ی آخر دید ابی عبدالله داره گریه میکنه آروم این دستش رو آورد بالا اشک حسین و پاک کرد صدا زد:حسین جان برا چی داری گریه میکنی داداش؟ عرض کرد: دارم امامم و از دست میدم دارم داداشی مثل تو رو از دست میدم چرا گریه نکنم حسن جان؟ گفت: داداش تو گریه نکن همه عالم برا تو گریه میکنن حسین جان. من دارم میرم تو کنارمی، زینبه، عباسه شما ها دورم و گرفتید جمله معروف "لا یوم کیومک یا اباعبدالله"از آقا جانمون امام مجتبی است. اومد پیش آقا گفت:گرفتارم زندگیم روبراه نیست دخل و خرج با هم نمیخونه حضرت فرمود: برید استغفار کنید شخص دیگری آمد آقا چراغ خونم از فرزند خاموشه صاحب اولاد نمیشم چه کنم فرمود: استغفار....به اون لحظه ای که گفت دستم تو دست مادرم بود طرف گفت آقا چقدر پیر شدی؟ حضرت فرمود: ما بنی هاشم زود پیر میشیم جناده میگه :دیدم داره های های گریه میکنه گفتم: چرا گریه میکنید؟ صدا زد :جناده میدونی چرا همه محاسنم سفید شده؟ داشتیم با مادرم برمیگشتیم نانجیب تا رسید اول یه لگد زد به پهلوی مادرم زد.... الهی العفو... *
چشم ما منتظران, از غمِ تو بارانی است
تا نیایی بخدا خیر در این دنیا نیست
حسرت دیدن تو قلب مرا سوزانده
آتشی جز غم تو در دل من بر پا نیست
انتظار فرج از افضل الاعمال من است
که بجز دیدن تو بر لبم استدعا نیست
ما از این روضه به آن روضه به دنبال توایم
کار ما تا تو نیایی همه سرگردانی است
تا نیایی بخدا بی کس و کاریم همه
بی تو ای زندگیم،زندگیم زیبا نیست .
شب پنجم سفری سوی مدینه برویم
بُعد منزل نبود این سفر روحانیست
نه ضریح و نه رواقیٌّ نه گنبدی
امام زاده ی آبادی هم حرم دارد
ولیبرادر زینب
اونجا که غم از آسمونش میباره
حرم کریمه
تنها حرمی که روضه خون نداره
حرم کریمه
اومدم زیارتت با گریه، بی زاری
اومدم زیارتت بی گریه،بی زاری
چرا هر چی غربته، تو داری
آقا جان سلام آقا میشه به ما بگی چشات چی دیده ای پسر مادر قد خمیده
محکم میزدن
یکی دوتا نبودن
چهل نفر با هم میزدن
ای مادرم. مادرم
*یه وقت نگاه کرد دید مادرش و دوره کردن, نانجیب تازیانه رو از مغیره گرفت گفت: اینجوری نمیزنن،یه جوری بزن دستش از علی کوتاه بشه*
سفری سوی مدینه برویم
بُعد منزل نبُوَد این سفر روحانی است
نه ضریحی نه رواقی و نه گنبد صدحیف سایبانی به روی قبر بَنِ الزهرا نیست
دل ما شوق زیارت دارد
بین آن صحن و سرایی که مُحرّم جا نیست
گفت :ملامتش نکنید آنکه را مدینه نرفت
مدینه زائر خود را به کربلا داده
کاش بودی کرب و بلا کنار حرمم
حرم داشتی حسن
آقا بین آن صحن و سرایی که محرّم جا نیست
نظری کن که برای پسرت گریه کنیم
پسری که پر از عشق است و
دلش طوفانی است
از حرم آمده بود و خیره شد و با قاتل گفت: نانجیب عرش خدا معرکهٔ دعوا نیست
*خودش نبود کربلا. تو روایات دیدم شش تا آقا زاده هاش کربلا شهید شدن لذا رفقا عبدالله وقتی باباش شهید شد یکسالش بود.این بچه تو دامن ابی عبدالله بزرگ شده یسالگی باباش شهید شده. چون یه سالش بود اینقدر این رابطه قوی شده بود گاهی اوقات میاومدآقا رو صدا کنه میگفت: بابا ..
لذا ابی عبدالله رسیدن کربلا, دست این آقا زاده رو گذاشت تو دست بیبی زینب فرمود: زینب جان حواست به عبدالله باشه مبادا رهاش کنی.قربون این آقا زاده بشم تا ظهر عاشورا دل تو دلش نبود هی میرفت تو خیمه ی دار الحرب یه نگاه میکرد به بدن داداشش قاسم هی میگفت:مادر همه رفتن مادر به خدا منم پسر امام حسنم هی میاومد پیش عباس میگفت :عمو نمیشه شما یه کاری کنی منم برم.اون موقعی که ذوالجناح برگشت همه اومدن پای تل روضه ی عبدالله روضه یه گوداله همه اومدن بالای تل یه وقت عبدالله داره نگاه میکنه دید عمو جانش با صورت رو زمین افتاده*
خودش نبود کربلا. تو روایات دیدم شش تا آقا زاده هاش کربلا شهید شدن لذا رفقا عبدالله وقتی باباش شهید شد یکسالش بود.این بچه تو دامن ابی عبدالله بزرگ شده یسالگی باباش شهید شده. چون یه سالش بود اینقدر این رابطه قوی شده بود گاهی اوقات میاومدآقا رو صدا کنه میگفت: بابا ..
لذا ابی عبدالله رسیدن کربلا, دست این آقا زاده رو گذاشت تو دست بیبی زینب فرمود: زینب جان حواست به عبدالله باشه مبادا رهاش کنی.قربون این آقا زاده بشم تا ظهر عاشورا دل تو دلش نبود هی میرفت تو خیمه ی دار الحرب یه نگاه میکرد به بدن داداشش قاسم هی میگفت:مادر همه رفتن مادر به خدا منم پسر امام حسنم هی میاومد پیش عباس میگفت :عمو نمیشه شما یه کاری کنی منم برم.اون موقعی که ذوالجناح برگشت همه اومدن پای تل روضه ی عبدالله روضه یه گوداله همه اومدن بالای تل یه وقت عبدالله داره نگاه میکنه دید عمو جانش با صورت رو زمین افتاده..یوقت عبدالله یه نگاه به عمه کرد با تعجب گفت :عمه نگاه کن!!زینب دید یه نانجیب موهای حسین تو دست گرفت یه نگاه کرد دید شمر داره میره تو گودال یه وقت نگاه کرد دید سنان یه نیزه زد به پهلوی ابی عبدالله.. این جا بود همه حسین و دوره کردن خانم دست عبدالله رو بی اختیار رها کرد.میدونی چرا؟یه وقت دید یه نفر با شمشیر به صورت حسین...عبدالله دید الان وقت خوبیه دوید تو گودال همچین شمشیر اومد بیاد پایین دیدن عبدالله دستش رو سپر کرد "والله لا اُفارق عمی"
دیدن شمشیر خورد به بازوش مادر بزرگش هم تو مدینه دید علی رو دارن میکشن
اومد دست انداخت کمر بند علی رو گرفت اینقدر با غلاف به بازوي فاطمه زدن..این جا عبدالله افتاد رو سینه ی امام..آخرین شهید عبدالله اینجا که عبدالله افتاد رو سینه ی امام حسین.. دیدی یوقت ی نوکر امام حسین میره کربلا میگن فلانی توحرم امام حسین از دنیا رفت.میگن فلانی توروضه امام حسین از دنیا رفت. عبدالله عجب مقتلی داره آخرین شهید قبل ابی عبدالله هست بعضی ها اشتباه فکر میکنن
علی اصغره.. نه ! آخرین شهید قبل امام حسین عبدالله ست مقتله این بچه رو سینه ی امام حسینه..اینجا که این بچه افتاد رو سینه ی امام کار برا دشمن گره خورد.هی شمر میخواست بیاد جلو ،این بچه رو سینه ی امام حسین بود یه نگاه به دور و برش کرد یه هو چشمش افتاد به حرمله..گفت: حرمله بیا..چه کنم ؟گفت :کار خودته حرمله هر چی تیر زد از فاصله ی دور زد. اما اینجا یه نگاه به عبدالله کرد یه نگاه به چله ی کمانش کرد یه تیر بیرون کشید گفت: شمر نگران نباش
الان حلش میکنم..دیدن پاشو گذاشت جلو تیر و گذاشت تو کمان از فاصله نزدیک چنان زد به صورت و گلوی عبدالله دیدن این بچه تو بغل امام افتاد گفت شمر حالا وقتشه . نانجیب به خودش زحمت نداد رفت جلو امام رو با چکمه برگردوند *
«حسین وای حسین وای..»
غریب گیر آوردنت
با هرچی داشتن زدنت
با نیزه زد تودهنت
«حسین وای حسین وای..»
برچسب ها
- تنظیمات
- گريز مداحي
- شعر روضه
- Core.Security.SendResetPasswordVerifyCode
- متن شعر مداحي
- دانلود روضه
- آمد آمد حجت داور
- گريز روضه
- متن روضه
- روضه و توسل
- Core.Role.Add
- عبدالله بن الحسن
- Core.Security.SsoLogin
- عید عدالت
- روضه جانسوز
- سرود زیبا _ویژۀ مَبعثِ محمدِ مُصطَفی صلوات الله علیه _ حاج محمد یزدخواستی
- متن روضه شب پنجم محرم
- Core.Role.GetAll
- حسن شالبافان
- حاج حسن شالبافان
- شالبافان
