نمایش جزئیات

بارونه کربلا ... سینه زنی و توسل به حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام اجرا شده شب دهم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ حسن شالبافان

بارونه کربلا ...  سینه زنی و توسل به حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام اجرا شده شب دهم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ حسن شالبافان

بارونه کربلا
 مادرت میشه مهمونِ کربلا
شب جمعه روضه خونه کربلا 

سر پیراهنت پیرم کردن
از زندگی سیرم کردن 

بی محمل بُردنم 
دستای بسته چهل منزل بردنم
چند تا بی مُروّت قاتل بردنم

بگو از رو تنت پا برداره 
این تشنه لب، خواهر داره

تنهای تنها بود تنهای تنها رفت
آرومِ جونِ من، زیر دست و پا رفت 

جگرش میسوخت..
خیمهٔ اهل حرم، پشت سرش میسوخت 
وسط معرکه بود دخترش میسوخت 
جگرش میسوخت

آخر دنیاست..
سرِ بردنِ لباسِ کهنه شم دعواست
این صدایِ گریه های مادرش زهراست 
آخر دنیاست

 روضه مکشوفه
 اونی که به حضرت عقیله معروفه 
اومده با دست بسته  وسطِ کوفه

روضه مکشوفه، روضه سر بازه 
سه شبانه روز مونده پشت دروازه 
دیگه روی دشمنات به روی خواهرت بازه
روضه سر بازه 

زینب زینب 
الشّام الشّام 
لطمه لطمه
سیلی سیلی
 
کار از کار گذشت 
زینب از میونِ انظار گذشت
از سر کوچه و بازار گذشت 

داداش!
 مرکب از تن تو هر بار گذشت 
از دلِ خواهرت ،انگار گذشت 
کار از کار گذشت
 
لطمه لطمه 
سیلی سیلی
زینب زینب
 الشّام الشّام

عمه جانم عمه جانم
 عمه جانِ نگرانم 
عمه جانِ نیمه جانم
 عمه جانم 

یکی دستور میداد غارتش کنید
 خواهرش داد میزد راحتش کنید

دافعَ البلایا ..
سنان سیلی میزنه به کعبه الرزایا 
دافع البلایا
غریب گیر آوردنش چکار کنم خدایا

خونِ تو شد مباح 
زخمی و بی پناه 

لطمه لطمه 
سیلی سیلی 
زینب زینب
 الشام الشام

دسته جمعی با هم میزدن شدید 
حرف بد شنیدم  
گشتم ولی دور و ورم یه مَحرَمم ندیدم
حرف بد شنیدم 
به سختی نیزه از تن برادرم کشیدم

عمه جانم عمه جانم 
عمه جان نیمه جانم 
عمه جانم  عمه جان نگرانم 

زود راحتش کنید رو تنش پا نذارید 
کمتر اذیتش کنید آی نامسلمونا 
باید اول بکُشید بعد غارتش کنید 

خواهش میکنم برید کنار
 من خودم خاکش میکنم 

*عمه ی امام زمان داره خواهش میکنه*

منت میکشم 
خاکش کنم نفس راحت میکشم

غروب شد خورشید نشست 
شمر ولی از تنت پا نشد 
اذان شد نمازش رو بست
راه حَلقِت ولی وا نشد

یک زن تنهام چطور شمر و ازت جدا کنم؟ 
وقت اذون مغربه من به کی اقتدا کنم
 
گوداله سنان
همه گریه میکنن خوشحاله سنان
شاهِ مظلوم حرم پامالِ سنان 

بلند شو غیرت الله
 شمر داره دست من و میبنده 
بلند شو غیرتُ الله 
صدای نامحرما روم بلنده

مونده روی زمین پیکر تو رها 
السلام علیٰ من دفنه اهل القریٰ 

خواهرت اگه نیست رفته شام بلا
ریگ و رمل و بیابون برات گرفتن عزا 

همه منتظرن مادرش برسه 
کاش صدای برادر به خواهرش برسه 

دست قاتل اگه به سرش برسه
خدا به داد دل دخترش برسه 

همونی که ازم پدرم رو گرفت
با یه عده حرومی دور و برم رو گرفت
اومدم فرار کنم موی سرم رو گرفت

نظرات

در حال بارگذاری...