نمایش جزئیات

دیگه‌خسته ام ... مناجات و توسل به آقا صاحب الزمان روحی له الفدا اجرا شده شب دوم محرم۱۴۰۴به نفسِ سید مهدی میرداماد

دیگه‌خسته ام ... مناجات و توسل به آقا صاحب الزمان روحی له الفدا اجرا شده شب دوم محرم۱۴۰۴به نفسِ سید مهدی میرداماد

دیگه خسته ام تو محرم بیا آقا
اگه زحمت نبود امشب پیش ما هم بیا آقا 

مادرت میکشه آه نیومدی
جمعه ی اول ماه نیومدی 

آقا جون یه بار تو هم بهم بگو
با دلم یه بار تو راه نیومدی
 
جون امام رضا بیا تا قبل عاشورا بیا
تا که نرفته تن حسین  به زیر دست و پا

«آقا بیا آقا بیا....»

این شبها کربلا میری دور عمه اتو میگیری
کیه باور کنه زینب بپوشه رخت اسیری 

*آخ بمیرم چه خبر داره میشه*

از حسین جدا میشه بزودیا 
بدنش پر میشه از کبودیا 
جلوی علی اکبر روی نی
رد میشه از کوچه ی یهودیا 

میبینه رو دل خاک اکبر و 
افتادن آب آور و 
میزنه با چشمهای تر 
محکم گره ی معجر و

جون امام رضا بیاتا قبل عاشورا بیا
تا نرفته حسین به زیر دست و پا

«آقا بيا آقا بیا......»

*مرحوم ابی مخنف میگه هفتا اسب هفتا مرکب عوض کردن اما قدم از قدم برنداشت. ابی عبدالله فرمود: یه نفر بگه این جا کجاست؟نه این که نمیدونست کجاست؟حضرت میخواست حجت بر همه تمام بشه همه با گوش خودشون بشنون والا اسم کربلا و خاک کربلا برا آقا آشنا بود.
بیست و یک سال قبل عاشورا با پدرش از صفین برمی‌گشت دید پدرش از اسب پیاده شد خاک و برداشت گریه کرد شنید باباش هی  به این خاک میگه اینجا خون حسینم و میریزن هذا عرض و کربلا..نوزاد بود مادرش کنار گهواره داشت گهواره تکون میداد پیغمبر وارد شد دید فاطمه داره براش لالایی میخونه...*

این دل تنگم عقده ها دارد
گوییا میل کربلا دارد

لذا تا شنید اسامی مختلف رو گفت نینوا، شاطی الفرات، قادسیه، قاضریه، تا رسید به نام کربلا تا پیره مرد گفت اینجا کربلاست فبکی الحسین دستش رو آورد بالا فرمود:" انا لله و انا الیه راجعون، 
اللهم انی اعوذ بک من الکرب والبلا"پیاده شد با دست اشاره کرد فرمود: این جا همون جایی که باید شترها زانو بزنن بار بندازند. اینجا همون جاست که مردامون و میکشن،خونمون و میریزن.. یه جمله فرموده گفتم خدا کنه این جمله رو رباب نشنیده باشه"ههنا مذبح و اطفالنا"
آی علی لای لای.."ههنا هتک حرمتنا وسبی نسائنا"یه نفر بلند شه به من بگه این جمله چه معنایی داره؟وسبی نسائنا این جا همان جاست که نامحرم ناموس ما رو میبیره به اسارت تا گفت و سبی نسائنا شاید یهو نگاش افتاد به زینب برات بمیره داداش ..دستور داد به ابالفضل خیمه ها رو زدن،خیمه ی اهل حرم رو تو گودی زدن تا صحنه ی جنگ رو نینن زن و بچه یه جوری گفت خیمه بزنید دور این زنها نیزار باشه فقط یه راه باشه برا رفت و آمد کسی زن و بچه امو تهدید نکنه..امشب روضه، روضه ی نگرانی دو نفره که همه‌ی عالم و بیچاره کرده روضه و غمشون..امام سجاد تو مسجد شام فرمود: بابای من و نگران کشتن،نگران بود حسین..نگران خودش؟ نه والله.. اگه نگران خودش بود که لحظه آخر نمی‌گفت "رضاً برضائک" نگران زن و بچه و ناموسش بود،زینب هم نگران بود فقط نگران حسینش بود.وقتی خیمه ها رو زدن دستور داد همه ی بنی هاشم جمع شن تو خیمه ی خودش زنها اول از همه آمدن،زینب آمد، رباب آمد،کلثوم آمد، سکینه آمد،نجمه آمد،همه آمدن تو خیمه خود حضرت رفت روی بلندی اینجا مرحوم سید نقل میکنه میگه یه نگاه به زن و بچه اش کرد. تا نگاه به اهل بیتش کرد باز هم گریه کرد"فنظر الحسین  الیهم و بکاء" بعد دستش رو آورد بالا شکوه کرد به خدای خودش "اللهم انا عشیره نبیک" خدایا ما اهل بیت پیغمبر توایم."قد اخرجنا وتردنا من دیارنا"خدایا ما رو از خونمون بیرون کردن ما رو آواره ی بیابونها کردن  ما بیابون نشین نبودیم این زن و بچه صحرا نشین نبودن. چند روز اینها تو راه بودن از هشتم ذیحجه راه افتادن تا دوم محرم.. این زن و بچه تو این گرما و آفتاب ..تا رسیدن دیدن همه با سر نیزه وایستادن اینجا کجاست بابا؟ این خواهر و برادر کنار هم بودن خیلی سخت گذشت به زینب ،اومد دید کنار خیمه ابی عبدالله داره شعر میخونه، زمزمه میکنه با خودش "یا دهر اف لک من خلیل" داداش این حرفهایی که میزنی بوی مرگ میده،نکنه ایمان پیدا کردی این سرزمین جداییه؟ فرمود آره زینبم هم همونجاست تا شنید از حسین اینجا همون سرزمینیه که من و از حسین جدا میکنه..نوشتن زینب تو صورتش لطمه زد "ولطمت علی وجهها"یه ضجه زد افتاد جلوحسین رو زمین آی حسین. نوشتن ابی عبدالله سر خواهر و بغل کرد رو صورتش یه ذره آب پاشید آرومش کرد.زینبم آروم باش زوده الان گریه کنی. هنوز حسینت زنده بود فقط شنیدی حسینت  و میخوان ازت جدا کنن از حال رفتی..چه حالی داشت اون ساعتی که اومد بالای تل زینبیه یه نگاه کرد *

دید بالای بلندی ازدحام 
صد حرامی دور یک بیت الحرام 

حمله ور بر کعبه دید اصحاب فیل
دشتی از نمرود گِرد یک خلیل

کعب نی ها گرد کعبه در طواف 
سنگ ها آماده ی این اعتکاف 

آیه های عاشقی تفسیر شد 
خنجری با حنجری درگیر شد
 
خواهری گفتا به قربان سرت 
بانویی گفتا بمیرد مادرت
 
با اشاره حرفها میزد حسین
پیش زینب دست و پا می‌زد حسین

نظرات

در حال بارگذاری...