نمایش جزئیات
دیروز مرا بغل ... روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شب سوم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج محمد رضا بذری
"السلام علیکم یااهل بیت النبوة وموضع الرسالة صلی الله علیک یا مظلوم یااباعبدالله "
از راه رسیده جان جانان
دلتنگی من گرفت پایان
دیروز مرا بغل نکردی
دیدی بغلت گرفتم الان
بابا! اسباب فراهمی ندارم
ویرانه که نیست جای مهمان
*دخترا دارا میفهمن من چی میگم دختر همه تلاششو میکنه به چشم بابا بیاد، همه تلاششو میکنه تو چشم بابا خوشگل جلوه کنه.*
بابا! زیبایی قبل را ندارم
هرچند که می کنی تو کتمان
*بابا یه چیزی من دیدم شام غریبان از اون شناختی که از تو دارم می دونم خیلی سختت شداما بابا امشب اومدم بهت بگم خیلی غصه نخور*
دیدیم پر فرشته ها را
اصلا بدنت نبود عریان
لبهای توچوب دست خورده
سخت است ببوسی ام پدرجان
*بابا..! بابا ...!اگه من زیبایی قبل رو ندارم *
لبخند تو هم نیست مثل سابق
چوب از تو گرفته چند دندان
ای کاش که زجر را نبخشی
ازبس که مرا زده به قرآن
گفتم که دگر بس است ول کن
گیسوی بلند را مپیچان
کفری شده بود تازیانه
جای همه عمه داد تاوان
در راه، شکست دنده هایم
زهرا شدنم نبود آسان
یکبار نشد سرت نیفتد
این سر شده بود سیب غلتان
سرگرمی دختران شامم
شد معجر پاره دست گردان
با زیور ما بساط کردند
بازار نبود جای طفلان
بابا ما رو که ملک به زور میدید
بردند میان می گساران
حالا که جمعیم دور هم
عمو رو هم صدا کنم چی
به موی من دستی بکش
شونه برات پیدا کنم چی
گوشواره نیست گهواره هست
باحرمله دعوا کنم چی
باروسریم برا سرت
عمامه دست و پا کنم چی
جلوی دخترای شام
روی منو زمین نندازیا
بازی امروزشونه بزنند منو با همبازیا
هُلم بدن هولم کنندبراهمین بخندندبعضیا
این سنان از زجر بی حیاتره بی حیاتره بی حیا تره
زجربگذره سنان نمی گذره نمی گذره نمی گذره
بابا لااقل با این دلم توراه بیا توراه بیاتوراه بیا
توی اغوش خودم بخوابیا بخوابیا بخوابیا
تو بغل خودم بمون تموم شده صبر رقیه
الهی عمه سرتو بذاره تو قبرِ رقیه
پیراهنت رو پس میدن
انگشترت روپس می گیرم
بابایی دیدی آخرش
گفتم سرت روپس می گیرم
گریه ی من برا سرت تو گریه کن براروسری هام
از زجر من نمی گذرم توهم ازاین سنان نگذریا
بابا شلوغی بازار شام ما رو بردند یه وقت تند نریا
رد خون من روی دیوارشون دیوارشون دیوارشون
غصبی گوشواره ی بازارشون
بخوان سرت رو ببرند، نمیذارم بجون عمه نه
دل دادی جای سرتو زن خولی بدون عمه نه
چیزی نمونده از لبت نمیدونم میدونه عمه نه
من میفهمم نفس بریده رو بریده رو
صورت روی زمین کشیده رو کشیده رو
تا صبح میگم بشنون یزید بی ادب غلط کرد
میخواستن که بشکنه عمه جلو اونهمه نامرد
گفتم به زین العابدین تو خواهرا رو روبراه کن
مجلس رو میریزم بهم سنان اونورو نگاه کن
امیرالمومنین فرمود: سخت تر از مصیبت طفلی که پدر از دست داده من تو هیچ مصیبتی به اندازه این آه نمی کشم. اینجمله امیرالمومنینه.یا علی!برا یتیم آه میکشی. یتیم دیدی سوختی اما علی جان بمیرم برا بچه هات..نوههاتوتو.کوچهوبازار گردوندند.
آروم آروم از طبق بیا کنارم
سر رو سرت بذارم حرفها برا تو دارم
چند شبه بابای خوبم اسمت رو که
می بردم همه اش کتک میخوردم
عمه!
بکشم سرمه چشام ناز میشه مگه نه
بابایی ام بیاد دلم باز میشه مگه نه
دوباره زندگیم آغاز میشه مگه نه
نا مرتب نیستم من فقط النگوهام دستم نیست
تو ندیدی بابا زیر معجر گلسر بستم نیست
بابا دندونام که افتاده درمیاد مگه نه
تو عروسیم داداش اکبر میاد مگه نه
شبای غصه و غم سر میاد مگه نه
*ما محب اهل بیتیم محبان اهل بیت شهید میشن ما خیلی مایه میذاریم. بمیرم برا اون سه ساله ای که نیمه شب رقیه جان داد جنازه مونده وسط خرابه زن و بچه دور این بدن نشستند دارند گریه میکنند. یکی بیاد این بدنو زودتر خاک کنه این بدن رو زمین باشه..*
موقع دفن که شد عمه دستشو رو پهلو میذاره
از کبودی تنش خبرداره رباب از رو تجربه
بهش میگفت قبرشو عمیق بکن خطر داره
*بمیرم برا اون سه ساله ایی که زن غساله آوردند. اومد غسل بده یه وقت دست از غسل کشید گفت من غسلش نمیدم به من بگید چرا همه بدن این طفل کبوده؟ همه نگاهها به عمه زینب، زینب کبری صدا زد زن غساله نمک به زخم ما نزن این دختر مریض نیست. هر جا گفت بابا، با تازیانه زدن.شد تا اون روزی که قافله میخواست از شهر شام بره این زنای شامی دور محمل دختر علی ناله میزدند، دختر علی ما رو ببخش ما نمیدونستیم به کی داریم سنگ میزنیم ،بخدا بد شما رو برا ما گفتند دیدند آرام آرام بی بی لبه محمل رو کنار زد با گریه صدا زد...زنای شام ما داغدار بودیم شما کف زدید ما گریه کردیم شما خندیدید ما رو تو محله یهودی سنگ زدند شما نگاه کردید. ما مسلمون بودیم ما رو با دست بسته کجاها بردندشما سنگمون زدید ما رو مجلس یزید بردند ما داغدیده ایم دل شکسته ایم داریم از شهرتون میریم به ما ظلم شد به ما ظلم کردین اما اگه خواستید یه گوشه رو جبران کنید ما بینتون یه رقیه گذاشتیم این دختر تو این شهر کسی رو نداره..*
اومدم تو حرمت با گریه با زاری
تو هنوزم وسط بازاری
چقدر خوبه حالم پدر
چقدر خوش گذشت این سفر
روپر قو میخوابمشبا تا سحر
توی این شهر یهودی نیست
اینکبودی کبودی نیست
صورتمگل انداخته
هوای شام بهم ساخته
اگه تو زیر دست و پا نبودی خب منم نبودم
اگه زیر آتیشا نبودی خب منم نبودم
بابا اگه جایی با اضطراب نرفتی خب منمنرفتم
اگه توی بزم شراب نرفتی خب من نرفتم
منکه همه عمر رفته بود تنها به مجالس زنانه
رفتم وسط شراب خواران کت بسته به زور تازیانه
برچسب ها
- گريز روضه
- شعر روضه شهادت حضرت رقيه
- روضه جانسوز
- گريز مداحي
- عید عدالت
- آمد آمد حجت داور
- روضه و توسل
- متن روضه شهادت سه ساله اباعبدالله الحسين
- مدح و توسل ویژۀ میلادِ حضرت علی اصغر سلام الله علیه-کربلایی نریمان پناهی
- متن شعر مداحي حضرت رقيه
- تنظیمات
- Core.Party.GetItem
- علی ولی الله
- سرود زیبا _ویژۀ مَبعثِ محمدِ مُصطَفی صلوات الله علیه _ حاج محمد یزدخواستی
- متن روضه شب سوم محرم
- غیر علی در دو جهان یار نداریم
- دانلود روضه
- متن روضه براي حضرت رقيه
- سرود زیبا _ ویژۀ میلادِ کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام _حاج محمد طاهری
- مداحی محدرضا بذری
- محمد رضا بذری
- حاج محمد بذری
