نمایش جزئیات

گلوی سرخ عبدالله... روضه و توسل به ابن الکریم حضرت عبدالله ابن الحسن علیه السلام اجرا شده شب پنجم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ میثم مطیعی

گلوی سرخ عبدالله... روضه و توسل به ابن الکریم حضرت عبدالله ابن الحسن علیه السلام  اجرا شده شب پنجم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ میثم مطیعی

برادر تشت خون را لاله باران کرد یادم هست
و بغض خویش را در سرفه پنهان کرد یادم هست

صدا زد رفتم اما با تو در هر حال خواهم بود
برادر با تو تا هنگامه‌ ی گودال خواهم بود

*امیدوارم یه مدینه بری بلند بلند براش گریه کنی؛یه مدینه بری اونجا روضه حضرت زهرا برات بخونن؛ماجرای کوچه رو برات بگن؛هی بگی:حسن جانم...*

برادر پای حرفش ماند و با من در سفر آمد
برادر پا به پایم با همان خونِ جگر آمد

برادر آنکه شمشیرش خرافات جمل را کشت
شکوهش جبت و طاغوت جهان،لات و حبل را کشت

سخن فرمود با لبهای قاسم، مرگ شیرین شد
و ثاراللهی ام با خونِ عبدالله رنگین شد

*حسن جان یه خواهشی دارم،این کار فقط از خودت برمیاد،اگر قراره زنده باشیم همین امشب زیارت اربعین ما رو خودت امضا کن...ما اربعین بریم کربلا،بگیم:امام حسن ما رو فرستاده..*

درونِ مقتل اینک لطف خود را بیشتر کرده
برایم دست خود را سایه‌ی سر، نه سپر کرده

بیا خواهر ببین خون جگر بر خونم افزوده
شکست آن شیشه‌‌ ی عطری که لبریز از حسن بوده

شمیمِ عطر او را در مشامم از ازل دارم
به عبداللهِ آغوشم، حسن را در بغل دارم

*چه جایی جون داد...روی عرش خدا جون داد."وَ ضَمَّه الیه"نوجوون رو به سینه چسبانید*

عجب پیراهنی از دست خواهد رفت در بازار
که از بوی حسین آکنده، از عطر حسن سرشار

یکی شد پیکرم با او تو هم این را روایت کن
شباب اهل جنت را بیا با هم زیارت کن

تو هم مانند من دور از وطن هستی بیا خواهر
اگر دلتنگِ آغوشِ حسن هستی بیا خواهر

شبیه کودکی‌ هامان بساط گریه بر پا کن
بیا یک بار دیگر چادرت را خیمه‌ی ما کن

بیا خواهر، بیا این حنجر کوچک سخن دارد
گلوی سرخِ عبدالله، آهنگ حسن دارد

*شب پنجم شب سختیه...یه نفر باید اجازه بده براش گریه کنیم...*

بیا خواهر که دارد از گلویش این دم آخر
صدای روضه می آید صدای روضه ی مادر

*تا دستشو بریدن صدا زد:"یا اُمّاه! مادر مادر..مثل بابای غریبش روضه خوند...*

«فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد
به طفلی رخت ماتم در برم کرد
الهی بشکند دست مغیره
که در این آستان بی مادرم کرد»

*عبدالله اومد سراغ عمو..*

لشگریان خیره سر
چندنفر به یک نفر
فاطمه گشته خون جگر
چندنفر به یک نفر

خواهر دل شکسته اش
همره دختران او
زند به سینه و به سر
چندنفر به یک نفر...

*شمشیرا بالا می رفت،پایین می آمد...
زینب آه می کشید...ناله می زد.*

آه و فغان مادرش به قلب سنگی شما
مگر می کند اثر،چند نفر به یک نفر؟!

یاد مدینه زنده شد،روضه رنج فاطمه
که ناله زد به پشت در،چند نفر به یک نفر؟!

*روضه عبدالله از وسط یه اتفاق شروع نمیشه، از وسط اتفاقات شروع میشه...
اولین اتفاق اینه:"وَ قد ضَعُفَ عن قتال..."
دیگه آقای ما رمق جنگیدن نداشت...
حسین...حسین...حسین...سر به آسمون بلند کرد...از وسط قتلگاه صدا زد:"بسم الله و علی مله رسول الله"ثم رفع راسَه الی السماء آسمان رو نگاه می کرد.فرمود:" الهی ترون یقتلون بنت نبیک "خدایا می بینی،خدایا میدونی،خدایا خبر داری دارن پسر دختر پیغمبر تو رو میکشن....*

شاعر: سیدحمیدرضابرقعی

 

نظرات

در حال بارگذاری...