نمایش جزئیات

لشگریان خیره سر ... روضه و توسل به ابن الکریم حضرت عبدالله ابن الحسن علیه السلام اجرا شده شب پنجم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ میثم مطیعی

لشگریان خیره سر ... روضه و توسل به ابن الکریم حضرت عبدالله ابن الحسن علیه السلام  اجرا شده شب پنجم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ میثم مطیعی

اینا رو ابن نمای حلی در مثیرالاحزان آورده:
مگه بالا نگفته بود: "وَ قَد ضَعُف عن قتال "
آقا خسته شد...بی رمق شد...اینجا دوباره این اتفاق تشدید شد..‌"ثمَّ ضعُف من کثره انبِعاثِ الدم "اونقدر ازش خون رفت دیگه بی حال بود...افتاده بود...امشب قتلگاهه میدونی چه کار کردند؟گفتند:بذارید یه دل سیر تماشا کنیم،کیف کنیم..."فَلَبِثَ قلیلا..." کاری باهاش نداشتن...دور و برش راه میرفتن...نگاه می کردن...همهمه می کردن...صبر کردن...گذاشتن خون از بدنش بیشتر بره..."ثُمَّ کَرّوا علیه "همه با هم هجوم آوردن.عبدالله طاقت نیاورد"فَخَرَجَ الیه عبدالله بن الحسن و هو غُلامٌ "هنوز بالغ نشده بود " لَمْ يُرَاهِقْ مِنْ عِنْدِ النِّسَاءِ "پیش زن ها ایستاده بود...سریع خودش رو رسوند. "حَتَّى وَقَفَ إِلَى جَنْبِ الْحُسَيْنِ علیه السلام"کنار عمو ایستاد...زینب عجله کرد...دوید قتلگاه...زینب برو بیرون" فَلَحِقَتْهُ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ علیهماالسلام لِتَحْبِسَهُ " اومد عبدالله رو ببره،" فَامْتَنَعَ امْتِنَاعاً شَدِيداً " برنمی گردم...عمه من رو رها کن‌‌‌...عمه در شهادت بسته میشه.‌‌..
عمه همه شهید شدند...عمه من جا می مونم...صدا زد:" لَا أُفَارِقُ عَمِّي " من از عموم جدا نمیشم..."فَأَهْوَى بَحْرُ بْنُ كَعْبٍ إِلَى الْحُسَيْنِ‌ "یه حرامزاده شروع کرددویدن شمشیر رو بالا گرفت...صدای غیرت حسنی بلند شد..." فَقَالَ لَهُ الْغُلَامُ وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْخَبِيثَةِ "حرومزاده!" أَ تَقْتُلُ عَمِّي میخوای عموی من رو بکشی." فَضَرَبَهُ بِالسَّيْفِ "شمشسر رو به قصد امام حسین پایین آورد..."فَاتَّقَاهَا بِيَدِهِ "این دست نازک رو جلوی شمشیر گرفت.‌‌دست از بدن جدا شد‌‌‌..." فَبَقِيَتْ عَلَى الْجِلْدِ مُعَلَّقَةً "دست از پوست آویزان شد.‌."فَنَادَى يَا اُمَّاهُ "صدا زد: مادر‌‌‌...شاید یاد اون صحنه ای افتاد که غلاف شمشیر بالا رفت..."فأَخَذَهُ وَ ضَمَّهُ إِلَيْهِ "عمو افتاده بود...نوجوون رو گرفت به سینه چسباند..."قَالَ يَا ابْنَ أَخِي اصْبِرْ عَلَى مَا نَزَلَ بِكَ "یادگار برادرم صبر کن..." وَ احْتَسِبْ فِي ذَلِكَ الْخَيْرَ "به حساب خدا بذار...به فال نیک بگیر..." فَإِنَّ اللَّهَ يُلْحِقُكَ بِآبَائِكَ الصَّالِحِينَ "خدا الان تو رو به پدران و نیاکان عزیزت ملحق میکنه...ای کاش همین جا کار تمام میشد...حرمله دوباره داغ دل حسین رو تازه کرد...یه تیر علقمه زده بود...یه تیر به گلوی علی اصغر زده بود..."فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ "امام حسین داشت با نوجوون صحبت می کرد.یه وقت خون به صورت حسین بن علی پاشید...*

حسین جانم...حسین جانم 
غریب گیر آوردنت...
به خاک و خون کشیدنت...

*وقتی عبدالله روی سینه مبارکش افتاد "فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع اللَّهُمَّ إِنْ مَتَّعْتَهُمْ إِلَى حِينٍ "خدایا اگر این ستمکاران و ظالمان رو تا الان از نعمت های خودت بهره مند کردی "فَفَرِّقْهُمْ فِرَقاً "دیگه الان اینا رو تار و مار کن‌‌‌...این جوری علیه دشمنت دعا کن‌‌."وَ اجْعَلْهُمْ طَرائِقَ قِدَداً وَ لَا تَرْضَ عَنْهُمْ أَبَداً "هیچ وقت از اینا راضی نشو...اینا رو مایه عبرت دیگران قرار بده..."صلی الله علیک یا مظلوم یا اباعبدالله"ما برات گریه نکردیم شعیب و صالح و یحیی برات گریستند. چقدر گریه کهنه کار داری تو...*

«رحم الله من ناداه یا حسین....»

نظرات

در حال بارگذاری...