نمایش جزئیات

این هفتمین شب ... روضه و توسل به حضرت علی اصغر علیه السلام اجرا شده شب هفتم محرم۱۴۰۴به نفسِ سید مهدی میرداماد

این هفتمین شب ...  روضه و توسل به حضرت علی اصغر علیه السلام اجرا شده شب هفتم محرم۱۴۰۴به نفسِ سید مهدی میرداماد

این هفتمین شب است که هیئت قیامت است
امشب مسیر روضه به سمت خجالت است
 
امشب تمام روضه شده آب ،آب آب 
خون گریه می‌کنیم برای غم رباب
 
کار جنون ما به تماشا کشیده است
ای اهل روضه ها شب هفتم رسیده است 

تا بیشتر به قلب شما غم بیاورم 
ناچارم اسم حرمله را هم بیاورم

*الهی حرمله آتش بگیری. تا زین العابدین فهمید خبر مختار رو نه خبری از عمر سعد گرفت نه سراغی از سنان و خولی گرفت اول سوالی که پرسید گفت به من بگو با این حرمله چه کردن ؟

الهی حرمله از غم بسوزی 
که دیگر حنجر طفلی 

امشب دخیل بسته ی یک گاهواره ایم
خون گریه های حنجره ای پاره پاره ایم

 لطمه زنانِ مقتل یک شاهزاده ایم 
 انگار روبروی حرم ایستاده ایم

 وقتی که دید نیست دگر راه چاره ای

 الا ای تیر با من قطع کردی گفتگویش را لب من بر لبش بود و تو بوسیدی گلویش را

* این حسینی که به جهت اصلاح امت آمده باید حجت اکبر رو کنه ،حجت کسی بخواد رو کنه باید بیاد وسط میدون وقتی اومد کربلا شصت هزار درهم حضرت زمین کربلا رو خرید. مثل فردا اون ملعون شریعه رو بست آمد مقابل خیمه اون ملعون بلند فریاد زدتو هین کرد گفت حسین از عطش و تشنگی باید بمیری یه قطره نه به خودت میدم نه به بچه هات*

وقتی که دید نیست دگر چاره‌ای 
گل کرد روی دست پدر شیر خواره ای

فرمود این پسر نفسم نور دیده است
کار گلوی او به تلظی کشیده است

مولا اشاره کرد به خشکیده روی او 
برقی زد از سفیدی زیر گلوی او

*امام باقر میفرماید: جد ما هنوز داشت با دشمن حرف می‌زد*

دشمن مجال یک کلمه بیشتر نداد
جز با سه شعبه تیر جواب پدر نداد

خشکیده بود چونکه گلو زودتر شکست
قلب پدر شبیه گلوی پسر شکست

هر شعبه ای به یک طرف حنجره نشست 
انگار تیر بر جگر مادرش نشست

*ناسخ التواریخ میگه: بچه رو که سیدالشهدا برد رباب رفت ته خیمه شاید الگوش زینب بود آخه زینب هم وقتی فهمید بچه هاش شهید شدن نیومد بیرون. اما نقل معروف میگه: دقایقی بعد همهمه و صدای شيون که بلند شد یهو دیدن رباب از خیمه اومد بیرون نقل اینه که از خیمه زد بیرون میگم شاید میخواست ببینه حسین سالمه یا نه؟ آخه شنیده بود بچه رو دست حسین زدن میخواست به حسین بگه آقا فدای سرت بچه ام فدای سرت مادر اومد وسط میدون.*

یه لحظه‌ هم برای علی از خیمه بیرون نزدم 
دلواپس تو بودم و به خاطر تو اومدم 

اصلاً فدای سرت بچه ام آه بچه ام
با حنجرش شد سپرت بچه ام آه بچه ام

*رسید بالا سر بچه نگاه کرد دید بابا داره با دست خودش قبر میکنه نشست کنار حسین بچه داخل قبر*
 
آب نداریم ولی از خون پاکش می‌کنیم
دل نداریم ولی با هم خاکش میکنیم
 
نه خاک نریز چشماش هنوز بازه حسین
نه چشماشو ببین،ببین چقدر نازه حسین

*خواب رسول ترک دیدن حالت چطوره؟
گفت خوبم الحمدالله اینجا اومدم میدونی کارم چیه؟کارت چیه؟ هر چند روز یه بار قتداقه علی اصغر میدن دستم گفتن چطور به این مقام رسیدی؟ گفت: تو‌ دنیا هر وقت روضه علی اصغر میرفتم دستامو تکون میدادم..حالا تو هم دستات بیار بالاعلی لای لای علی لای لای *

نشسته بود با خودش خلوت میکرد 

مسیر تیر و که نشد یه ذره تغییر بدم 
یه خورده آب خوردم بزار برم بهش شیر بدم

میرم ببینم کجاست بچه ام آخ بچه ام
انگار روی نیزه هاست آخ بچه ام

من میخواستم وایستی روی پای خودت نه روی نیزه 
دستام و شبیه گهواره میگیرم سوی نیزه

قول میدم اگه ورق برگرده و علی نمیره
جوری لالایی میگم حرمله گریه اش بگیره

بدون تو دنیا دیگه به ما نمی سازه
میبینمت هنوز چشات بازه
برات میخونم برات لالایی
به اصرار عمه منم یه ذره آب خوردم
ولی تو هنوز روی نیزه هایی

«بلند بگو یا حسین..»

نظرات

در حال بارگذاری...