نمایش جزئیات

ماه رویان از عطش ... روضه و توسل به حضرت عباس علیه السلام اجرا شده شب نهم محرم۱۴۰۴به نفسِ سید مهدی میرداماد

ماه رویان از عطش ... روضه و توسل به حضرت عباس علیه السلام اجرا شده شب نهم محرم۱۴۰۴به نفسِ سید مهدی میرداماد

"یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین" 

ماه رویان از عطش در پیچ و تاب 
کامها خشکیده و دلها کباب 
بر گل رخسارشان جاری گلاب 
ذکرشان با التهاب و اضطراب
آب،آب و آب آب آب....

تشنگان از گریه ی سقا خجل
آب از سقا در آن صحرا خجل
آب و سقا هر دو از زهرا خجل
دور سقا ذکر آل بوتراب
آب آب و آب آب......‌.

اشکها خشکیده دیگر از عطش 
میمکد انگشت اصغر از عطش
می‌زند در خیمه پرپر از عطش 
گوییا آهسته گوید با رباب
 آب آب آب آب....

چهر ها بیرنگ چون مهتاب بود
عکس اصغر روی موج آب بود
بلکه سقا هم دگر بیتاب بود
مشک با او داشت این خطاب
آب آب و آب آب..........


موج مزن آب فرات تو خیمه موج عطشه 
تشنگی بیداد میکنه حرم تو اوج عطشه
 
«امشب حرم آل علی آب ندارد»

"لما رأى وحدته أتى أخاه و قال يا أخي هل من رخصة؟"وقتی همه رفتن دید آقاش غریب شده.اومد مقابل ابی عبدالله با ادب، یا سیدی و مولای اجازه میدیدآقا ؟" قَدْ ضَاقَ صَدْرِي وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَيَاةِ وَ أُرِيدُ أَنْ أَطْلُبَ ثَأْرِي مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُنَافِقِينَ" اینقدر به عباس فشار اومد سینه سنگین شد همه رفتن. عباس که بزرگ شده، خودش و فدای حسین کنه عباس که از نوجوونی مشق شمشیر دیده همه بهش گفتن تو ذخیره حسینی ،"هذا ذخر الحسین بکربلا" آماده اش کردن برای همچین روزی حالا همه دارن ميرن یه عباس مونده و یه حسین. اینجا ابی عبدالله یه نگاه به عباس کرد قبل از اینکه جوابش و بده "فبک الحسین" بخدا همین گریه ی سیدالشهدا هزار تا درده صدا زد.. عباسم!" انت صاحب و لوائی" فرمودن:" اذا مضیت تفرق عسکری" عباسم میخوای بری اگه بری لشکرم از هم میپاشه من یه سوال دارم شما جوابش و بدید کدوم لشکر؟ دیگه کسی جز حسین و عباس نموندن.یعنی عباسم تو یه نفری یه لشکری برای حسین تو همین لحظات صدا بلند شد از تو خیمه صدای العطش بلند شد همون لحظه ابی عبدالله فرمود:" اطلب لهولاء الاطفال" اگه می‌خوای برای داداش برو برا این بچه ها آب بیار اینها از تشنگی وعطش دارن هلاک میشن.عبارتی که میخونی "اشهد لک بالتسلیم" همینه این ولایت پذیری قمر بنی هاشمه. این همه سال دست به شمشیر باشی امامت دستور بده عباس جان میخوای بری برا آب برو مکث کرد؟ نه والله..درنگ کرد؟نه والله.. فرمود: "علی العین والراس" هر چی شما بگی روچشمم رو سرم..هم چشمش و داد هم سرش و دادعاشق اینه دیگه..مثل مادرش ام‌البنین اینقدر برا حسین گریه کرد چشمش و از دست داد.امام زمان تو ناحیه مقدسه میگن یا جداه شب و روز برات گریه میکنم یا جدا "صباحا ومسائا"اینقدر برات گریه میکنم تا دق کنم از غصه ی تو ..چشم آقای من چشم مولای من!  رفت به طرف خیمه ها مشک و برداشت اما به ابی عبدالله عرض کرد آقا اجازه میدید با این لشکر حرف بزنم مقتل میگه:عباس داشت حرف می‌زد هلهله میکردن .ابی عبدالله گفت بیا کنار داداش فایده نداره اینها شکمهاشون پر حرام شده دیگه کار از این حرفها گذشته، رفت به طرف شریعه. مقتل میگه:" یه نیزه برداشت مشک و برداشت و قصد نحو الفرات رسید کنار شریعه ی فرات. قربونت برم نشست کنار آب فرات دست برد زیر آب  آب و آورد بالا شروع کرد با آب  حرف زدن..*

نیومدم آب بخورم
 بزار بسوزه جگرم 
من به سکینه قول دادم
 آب و به خیمه ببرم 

رسیده تا موجهای تو آهم

 حالا مشک و برداشته سوار شده بعضی ها نوشتن مشک و عین بچه بغل کرد یکی از القاب ابی القربه است یعنی پدر مشک
مشک و بغل کرد داره با مشک حرف میزنه

 رسیده تا موجهای تو آهم 
فقط بمون تا خیمه همراهم
دل نگرون طفل شش ماهم 

میدونی آبروی سقایی 
میبرمت تا خیمه تنهایی 
به انتظارتن چه لبهایی

اما نزاشتن چهار هزار نفر موکل شریعه شدن (یه وقتی میخوام از منبر وسیله ای ببرم شما ها همه همراه منید اما یه قتی من میخوام ببرم شما نمیزارید) تصور کن یه نفر یه مشک آب تو بغلشه چهار هزار نفر رو کنده ی زانو هدف گرفتن  یهو به خودش اومد دید دست راستش و زدن هدف فقط مشک آبه نانجیب گفت: آب به خیمه نباید برسه، مشک و داد سمت چپ دست چپ و زدن  غصه نخور دست نداره مشک  و تو دندونش گرفت. اللهِ اِنْ قَطَعْتُموا يَميني اِنّي اُحامي اَبَداً عَنْ ديني” .
یه مرتبه بمیرم یه تیری به مشک اصابت کرد.همین جا بود نوشتن "فوقف العباس متحیرا"
 وقتی که مشکشو زدن 
خیلی دلش شکست عمو 
دیگه نمی‌خواس ببینه 
فقط چشاشو بست 
بابا چشماشو خودش بسته بود 
دیگه تیر چرا زدن چشمشو

* با تیر زدن سرشو خم کرد.. یه چیزی کوچیک تو چشت بره باید دست داشته باشی پاکش کنی درش بیاری اما دست نداشت. سرشو خم کرد تیر و با دو تا زانوش در آره کلاهخود از سزش افتاد 
سرعباس برهنه شد دشمن فهمید الان وقتشه یه جوری با عمود آهن زدن
 "فانقلب عن فرسه"  وای حسین..
ابن شهر آشوب میگه همون یه ضربه ی عمود کار عباس و تموم کرد عباس و همون ضربه رو زمین انداخت یه جوری زدن.. 
یه سوال دارم تیر تو چشمش اصابت کرد نتونست تیر رو دربیاره عمود زدن نوشتن با صورت خورد زمین. تیر چی شد؟ با سر و صورت چه کرد؟ علامه مجلسی میگه : یه کاری کردن تا حسین رسید بالا سرش رنگ از چهره پرید..مرحوم شوشتری میگه: هر شهیدی و سیدالشهدا می‌اومد بالا سرش چهره برافروخته تر میشدتا رسید بالا سر عباس رنگ حسین پرید.مقتل الحسين خوارزمی میگه: بالاسر علی اکبر "فبکا بکاء عالیا فصاحت الحسین مرات "اما مقتل الحسین میگه تا رسید بالا سر ابالفضل اینجا دیگه گریه نکرد "فصرخ الحسین" هی میگفت داداش بلند شو مگه ندیدی بالا سر علی اکبر صدای گریه مو نشنیدی مگه ندیدی دشمن کف میزدن مگه ندیدی هلهله میکردن پاشو..اول گفت کمرم شکست امیدم نا امید شد.بعد فرمود: "وقلت حیلتی" این سه تا شبیه همه 
اما آخری صدا زد عباس ببین دارن ناسزا میگن، دارن داداشت اینجوری نگاه میکن 
آی حسین..کنار هر شهیدی ابی عبدالله می‌اومد می‌نشست با شهیدش وداع میکرد خيالش راحت بود خیمه ها عباس داره. اما نوشتن کنار عباس هی برمی‌گشت عقب نگاه میکرد آخه زینب تنها تو خیمه است
میگم حسین جان چند ساعت بعد تو که تو گودال بودی عباس هم تو علقمه بودریختن تو خیمه ها شمر با چکمه اومد تو خیمه ها یکی لگد میزد، یکی گوشواره میکشید، حسین....*

نظرات

در حال بارگذاری...