نمایش جزئیات

مادر گفته غلامت ... روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها اجرا شده شب نهم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج محمد رضا بذری و صابر خراسانی

مادر گفته غلامت ... روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها اجرا شده شب نهم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج محمد رضا بذری و صابر  خراسانی

*مادرم گفته غلامت باشم. مادر دعا کنه کارمون راه میفته برا پدر مادرا زیاد دعا کنید
 احترامشون کنید نشستن توهیات از نفس و دعای پدر مادر است تنها دستی که به آسمان بلند میشه و ردخور نداره دست مادر و دعای مادره شب اباالفضله.. بی بی گفت :دستاتونو بیارید بالا میخوام دعاکنم قند تو دل زینب آب شد مادر دعا کنه رد خور نداره حسن و که نگم براتون تا بچه ها دستاشون و آوردند بالا صدا زد: خدایا مرگ فاطمه رو برسون !!چرا باید یک خانم هجده ساله آرزوی مرگ کنه؟.*

ناگهان در وا شد و مسمار ، پهلو را گرفت 
دستِ شعله، بی محابا پایِ گیسو را گرفت
 
پهلویِ زخمی، جدا و صورتِ نیلی جدا
دست انداخت کمربندِ علی را گرفت

 *چهل نفر می کشیدند یه وقت یه حرامزاده گفت: چرا تماشا میکنید معطل شدیم تو کوچه چرا دست رو جدا نمی کنید؟*

پهلوی زخمی جدا و صورت نیلی جدا
یک غلافِ بی مروت ....

*روضه حضرت زهرا رو باید برای زنها خوند برای مردها چی باید گفت ؟؟چطور توضیح بدیم با همان حالش، ( تازه بچه سقط کرده) با همان حالش به مسجد رفت دنبال علی انتقام دستهای بسته او را گرفت.* 

دست نامحرم چنان زد بند دلها پاره شد 
وای از دستی که از چشمان او نور و گرفت 
 
*وقتی خانمی وضع حمل طبیعی میکنه میگن باید ده روز چهل روز استراحت کنه ،وقتی بچه اش از دنیا میره میگن چند ماه باید استراحت کنه چه جوری رفت مسجد . نمیدونم آخه آقاش ،امامش ، مولاش رو بردند چه جوری بردند؟کشیدند علی رو, رفت تومسجد دید شمشیر رو سرعلیه گفت :بخدا نفرین میکنم یه نفر تو مدینه زنده نمونه مولا فرمود: به فاطمه بگید نفرین نکنه فاطمه نفرین کنه مدینه بهم میریزه  دستور آقاش علیه ،پیغمبر و صدیقه میدونند علی کیه،ما چه میفهمیم علی کیه باید هزار بار وضو گرفت برای بردن نامش..وقتی علی رو بردند مسجد ،خبر تو همه مدینه پیچید داماد پیغمبره شنیدید ریختند درِ خونه علی؟ خونه شون آتیش زدند بچه اشو کشتند خودش وبردند مسجد
همه اشون مسلمون بودند وقتی خانم دست آقاشو گرفت دارن برمیگردند همه نشونشون میدادن ،قنفذ هی سرتکون میداد دیدی زدمش زمین ؟آقا سرش پایین بودخانم دست گذاشت روچونه علی
سرتو بالا بگیر تو کَننده درِ خیبری مردم دارن نگاه میکنند آقا سرشو انداخت پایین زیرلب میگفت :*

شرمنده ام که خانه امنی نداشتم 

در‌ سیاهی مدینه چشم او که تار شد

چی میشه چشم تار میشه؟؟اگه سیلی بزنی به صورتت رد انگشتر میافته اول انگشتر درمیاری بعد سیلی میزنید رد می اندازه زن خانه دار ،زنی که همسرداره با شخصیته، فرقی نمیکنه چادری باشه یا شال و روسری زن باشخصیت سرشو می اندازه پایین یا جای دیگه رو نگاه میکنه امام حسن میگه:
 مادرم سرش پایین بود گفت رفتم قباله روگرفتم بی هوا زد مادرم افتاد تا بلند شد صدازد :..*

امان من بریده شد امان بده 
جلو بیفت خانه را نشان بده 
عصا به دست مادرِ جوان بده 
حسن تو چادر مرا تکان بده

به هیچکس نگو که خورده ام زمین
کاش همین جا تموم میشد
بجای در ،چهل نفر مرا زدند
نداشت چون علی سپر ،مرا زدند 
به قصد کشت، پشتِ در ،مرا زدند

درسیاهی مدینه, چشم او که تار شد
نیمه ی یک شب، سپیدی آمد و مو را گرفت 
بعداز آن حیدر دگر آن حیدر سابق نشد 
موقع برخاستن پهلو و زانو را گرفت

روضه حضرت زهرا مثل هیچکدوم از روضه ها نیست یه وقت ایراد نگیرید فاطمیه بامحرم فرق داره محرم همه میان در بازه همه هستند محرمه رحمت واسعه اس اما فاطمیه اینجوری نیست روضه ناموس خداست کلی رفیق داریم اماهمه رو تو خونه راه نمیدیم نهایت چندتا. میگه چرا همه رو راه نمیدی میگه: ناموسم توخونه اس جای رفت و آمد نیست

*هروقت روضه حضرت زهرا شد بدونید امام حسن شما رو محرم دونسته،گفته بچه هابیایید دورهم بشینید مادرمو بی هوا کشتند بخدا شیعه بمیره کمه،کدوم خانم ؟
خدا گفت :پیغمبر رو بخاطر تو خلق کردم علی رو بخاطر تو خلق کردمچ این خانوم کدوم نامحرم بهش نزدیک شدمیگن روز اول که کنیز اومد تو خونه شون تقسیم کار کرد یه روز خانوم یه روز کنیزروز آخر روز خانم بود گفت کمک کنید بلند شم نون پخت لباس بچه ها رو عوض کرد بچه هاخوشحال شدند گفتند :مادر حالش خوب شده دیدین یه مریضی بعدچندوقت از جا بلندمیشه بچه ها خوشحال میشن انقدر این بچه های کوچولو خوشحال شدندکلثوم و زینب رو فرستاد گفت: برید خونه یکی ازبستگان به امام حسن وامام حسین گفت: برید مسجدتا بچه هاذرفتند بیرون بی بی گفت اسما ،جای منو وسط اتاق پهن کن من دراز میکشم لحظاتی پارچه سفید میکشم رو صورتم ساعتی بعد صدام کن اگه دیدی جواب دادم که هیچ اگه نه یه نفر رو بفرست بره مسجد علی رو خبرکنه حتما حکمتی داره روضه حضرت زهرا، تا دید خانم جواب نمیده دوید توکوچه دید امام حسن وامام حسین دارند میرن سمت قبر پیغمبر صدازد: آقازاده ها بدوید باباتونو خبرکنید بیادتا رسید گفت: همه برن بیرون حضرت صدیقه جان داده بودصدازد: دختر رسول الله.. دید جواب نمیده مادرِ زینبین..
 دید فایده نداره مادرحسنین علی اشکش ریخت یه قطره از اشک علی ریخت رو صورت فاطمه دید روح برگشت گفت: من علی ام مردم جواب سلامم رو نمیدن توهم جوابمو نمی دی ؟توکربلا چندجا چندنفر از خجالت مردند،دق کردندیکیش قمربنی هاشم چندجا دق کرد اباالفضل..یکی از جاهاییکه دق کرد اونجا بود که فریاد زد :
عباس تو فامیل مایی بیا بیرون دستهاشو بهم می مالید سرش پایین، هی به زینب نگاه میکرد دلش نلرزه یه وقت صدا هی داد میزد: بیا دیگه تو از قبیله ی مایی،بیا بیرون هی سرشو می انداخت پایین میگفت: استغفروالله یه دفعه امام حسین وارد خیمه شدگفت صدات میکنه: گفت شمره گفت هرکی صدات کرد جوابشو بده ، آقا رو به کُنیه صداش میکرد اومد بیرون گفت: چی می گی گفت :برات امان آوردم ،
این برام سواله وقتی اباالفضل باشمر داشت صحبت میکرد یه وقت نکنه بچه ها ،سکینه رقیه پرده خیمه رو کنار زدند دارن نگاه میکنند به عمه میگن میره ؟؟اگه بره بابا تنها بمونه ؟ما کسی رو نداریم عمه ما رو اینجا گیرانداختند اگه عموهم بره ما بدبخت میشیم ؟گفت: چی می گی نانجیب
 گفت امان اوردم گفت: من درامان باشم پسر فاطمه چی؟یکی اینجا بود که اباالفضل از خجالت مُرد یکی دیگه ازجاها خانم سکینه خیلی وابسته بود به حضرت عباس اومد بامشک خالی پیش حضرت عباس دست عمو روگرفت گفت: بیا یه چیزی نشونت بدم بردش توخیمه بچه ها،دید بچه ها دامن ها روکنار زدند گفت:عمو اینارو ببین اینجاهم عباس دق کرد مُرد 
یه جای دیگه هم، اومدپیش امام حسین گفت: هی به صحرا نگاه میکرد بنی هاشم رفته بودنداصحاب رفته بودند پشت سر امام بود قدش بلندبود نمیخواست سایه اش بیفته رو امام هی چپ وراست امام و نگاه میکرد میگفت برم ؟یه نگاه بهش کرد گفت: بری لشکرم بهم می ریزه *

آب میخواهد چکار ؟آب آورش را پس دهید
آی دشمن زود عموی دخترش را پس دهید
 
دستهایش را چرا در زیر پا انداختید
زود تر آن سایه بان خواهرش راپس دهید

لشکرِ بی آبرو این آبروریزی بس است 
مشک یعنی آبروی مادرش راپس دهید

گم شده اعضای او از ضربه ی سنگین به سر
خاکهای علقمه چشم ترش را پس دهید

دستمالی بود تا سر را بهم نزدیک کرد
زودتر عمامه ی پیغمبرش راپس دهید

ان شبی که میدود دربین صحرا دختری
آبرو داری کنید ومعجرش راپس دهید

آه می بیند نگاه مادری درخیمه ها
زود پریشانش کنید و اصغرش را پس دهید

*یه جا مقتل نوشته عباس مُرد یکی هم من زبان حال میگم تیر رو از چشم کشید، چشمِ دیگه سالم بود دید اشک ازش میاد هی اشکشو پاک کرد سرشو بغل کرد هی دید پاهاشو رو زمین می کشه هی سرشو میخواد ازپای امام حسین بلندکنه گفت:
 چکارمی کنی من برادر ازدست دادم تو چرا گریه می کنی؟ گفت: حسین الان توهستی اما ساعتی بعد*

یکی بانیزه اش از پشت می زد
یکی باخنجر وبا مُشت می زد

خودم دیدم سنان دائم الخمر
حسینم را به قصد کشت می زد 

سخته غمت سخته 
برام دیدن فرق درهم وپرخونت سخته
 
*بغلش کرد گفت: می برمت خیمه
 گفت تو روخدا منو نبر خیمه من به سکینه قول دادم آب ببرم برام بد میشه 

سخته غمت سخته برام
 دیدن فرقِ پرخون و درهمت سخته

*روضه ابالفضل و باید چند نفری جمع کرد حسین هم دست تنها نتونست جمعش کنه *

تک وتنها تو رو به خیمه ها
بیارمت سخته غمت سخته ،

*زینب هرشهیدی  رو که امام میاوردمیدوید کمکش دید حسین داره میاد دستش به کمره اما چرا با زینب حرف نمیزنه رفت کنارش داداش، عباس کو؟هر شهیدی افتاد اوردیش چرا نیاوردیش,گفت: خواهرنمیشد گفت الان  میرم با زنها چادر به سرمیبندیم میریم علقمه داداشم و جا گذاشتی گفت بابا نمیشد پاشیده بود بیا امیدم پاشو بریم حرم که جواب رباب و من میدم نگرانی ؟ هروقت ام البنین رباب رو دید گفت: بخدا میخواست آب بیاره نذاشتن

تا افتادی برا غارت گوشواره ها ترسیدند
روی خاکِ بیابون نشسته قمرم
 پاشو ببین داداش جون 
شکسته کمرم آی عباس 
چه غمباره که بی عمو شدن
 سیلی شمر و حرمله داره 
النگوها رو میبرند حالا این اول کاره 

زمین خوردم  تا مشکت و دیدم
 برا رباب هزار دفعه مُردم 
پاشو بازم علم بگیر ببین دستاتو آوردم
 زمین خوردم  خیمه شد بی پناه 
دستات و می برم خیمه گاه 

به صورتت میکنم نگاه
 چیزی نمونده از قرصِ ماه 
پاشو که وقت کمه 
پاشو که بریم از علقمه
 شبیه مادرم فاطمه 
پهلو شکسته تر از غمه

هرکی یه جوری زد جدا جدا شی ها
هرکاری میکنم عباس فقط تو پاشی ها
میرن سمت حرم اگه نباشیا 
هر کاری میکنم فقط توپاشی ها

آی زخمِ سر کشت تو رو 
مشک خالی آخر کشت تورو
شرمندگی بیشتر کشت تورو 
خنده های لشکر کشت تورو 

پس لااقل چیزی بگو حرف از ناموسه 
بی تو خیمه میشه زیر و رو
رقیه همه اش میگه عمو 
میگه مراقبِ حرمله، باشیا
 
حرمله رو توهم عمو جونم نبخشی ها
دیگه‌ زجر رو نگم اگه نباشی ها
موهامو میگیره از پشت همه اش
 منو کشید شبیه وحشی ها 
همه اش میگم عمو جونم
 زجر رو نبخشی ها

*آخه سیدالشهدا وقتی از علقمه اومد سمت حرم میگن اومد عمود خیمه اباالفضل رو کشید زنها دارن همه گریه میکنند. دستاشونو گذاشتند بالاسرشون 
زینب یهو داد زد : "واضیعتا من بعدَک یاعباس"عباس بعد تو تازه مصیبت شروع میشه بعد توچه مصیبتی سر ما میاد
 یهو دیدند ابی عبدالله رو زمین نشست دستشو گذاشت بالا سرش گفت :زینب  واضیعتا بعد عباس چه مصیبتی سر حرم میاد*

همه اش منو کشید شبیه وحشی ها 
همه اش میگم عمو جونم 
زجر رو نبخشی ها
بی رحمِ بد دهن با عمه م 
اینجوری حرف نزن 

گفتم به مردم به مرد و زن  
مسته یزید خدا عذابش کن  
خدا خودت خونه خرابش کن

عمه رو با اسمش صدا میزد 
داد زدم خانوم خطابش کن ،

غوغا شد در شکست
در با پهلوی مادر شکست 
پهلو از در هم بیشتر شکست 
افتادی سینه و سر شکست 

زینب لکنت گرفت 
دیدی حسین و گریه ات گرفت 
لگد پشت در شدت گرفت 
تازیونه ش به صورت گرفت
 
چهل نفری زدند شبیه وحشیا
هرکسی و میبخشی قنفذ و نبخشیا

توجون میدی اصلا میگفتم که برگرد 
مغیره کمک کرد تو رو می زدند
دیدم چهل نامرد تو رو می زدند

*روضه ابالفضل تمام شد روضه دست بریده کربلا تمام. نمی‌خوای از پهلو شکسته مدینه بگیم ؟حرف از غلافه چند وقته که از مالیات قنفذ معافه.*
 
مردمی که عمریه چشم دیدن مارو ندارند
واسه خونشون میان از اینجا هیزم بر میدارند

نانجیبی که تو کوچه ها تو رو ازم گرفته 
نامه داده ،کشتن خانومم و گردن گرفته
 
توی نامه اش نوشته بینِ کوچه غوغا شد 
اونقدر لگد زدم که در وا شد زهرا پشت در

توی نامه اش نوشته زهرا رو تا شناختم
 لگد زدم بچه اشو انداختم یه نفر نگفت

 زهرا یه زنه این درد منه  
زن باردار رو کسی نمیزنه 
این درد منه این درد منه 

برای اینکه به زخم دلم نمک بزنند
برای اینکه تو را بیشتر کتک بزنند
صدا زدن که قنفذ تو بی بهانه بزن
 بیا مغیره کمک کن تو تازیانه بزن 

نترس علی دست بسته شد به شانه بزن 
به بارِ شیشهٔ زهرا تو وحشیانه بزن

نظرات

در حال بارگذاری...