نمایش جزئیات

ای اهل حرم میر ... روضه و توسل به حضرت عباس علیه السلام اجرا شده شب نهم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج میثم مطیعی

ای اهل حرم میر ... روضه و توسل به حضرت عباس علیه السلام اجرا شده شب نهم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج میثم مطیعی

خدا بحق دو سوز دل امشب بیا از من بگذر
یکی موقعی که :"فَوَقَفَ العباس متحیرا "
آب که روی زمین ریخت،همه جا ساکت شد؛حرکت نکرد.دور و بری ها این سگ ها و خوک ها همه شیر شدند.دیگه هرکاری میخواید باهاش بکنید.و به حق اون لحظه ای که برادرش آمد؛تا رسید."و لما رئاه الحسین مسروعا علی شط الفرات "وقتی رسید دید برادر بدون دست،بدون چشم، بدون پا کنار علقمه افتاده..." فبکی بکائا عالیا "شروع کرد های های گریه کردن...الهی العفو...*

*از امشب روضه خونا فقط دو تا شعر بلدند:*

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حسین سید و سالار نیامد

*یه شعر دیگه هم فرداشب میخونن:*

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است...

عباس برای خودت می خونم...عصر عاشورا یه نفر صدا زد:"مَن یَنتدِبُ الحسین؟ "کیا حاضرن بیان روی بدنش جزر و مد دریا رو به ما نشون بدن؟اومد کنار برادر...نیزه زار آمدم یا تو پر از نیزه شدی؟دو تا بانو رو دعوت کنیم من براشون روضه بخونم.
یا زهرا یا ام البنینخسته ها،دل شکسته ها،گرفتارا...هر کی یه جور...امشب شب شماهاست..." لمّا رأى العباس وحدة اخیه الحسین  "وقتی دید دیگه برادر تنها شده،دیگه کسی رو نداره،مقتل میخونم اومد خدمت برادر،سر پایین انداخت.
"یا سیدی یا مولای هل من رخصة ؟ "
اجازه میدی برم میدون جونم رو فدات کنم؟خوش به حال اونی که اثر این جمله رو بهش می فهمونی‌‌‌.اگر کسی اثر این جمله رو بفهمه مولا انتخابش کرده گریه کنم بمونی...تا گفت:اجازه میخوام " فبكى الحسين علیه‌السّلام بكاء شديدا"حسین شروع کرد های های گریه کردن...یه نگاه به برادر انداخت.فرمود:" يا أَخِي أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِي وَ إِذَا مَضَيْتَ تَفَرَّقَ عَسْكَرِي‌ " 
تو بری لشگرم از هم می پاشه...اینو من میگم:باشه...برو میدان ولی صبر کن...
زینب به دخترا بگو:معجرا رو محکم کنید زینب برو به دخترا بگو:طلاهاتون رو باز کنید"فَقَالَ الْعَبَّاسُ قَدْ ضَاقَ صَدْرِي "حسین جان دیگه سینه م تنگ شده. وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَيَاةِ وَ أُرِيدُ أَنْ‌ أَطْلُبَ‌ ثَأْرِي‌ مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُنَافِقِينَ.میخوام برم از اینا انتقام بگیرم...انتقام این همه شهید رو بگیرم...
الان فقط علی اصغر و عبدالله ابن الحسن موندن...همه شهید شدن...یه عمری مشق رزم کرده بود...خودش رو برای چنین روزی آماده کرده بود...بره مقابل لشگر بایسته رجز بخونه.تن به تن بجنگه مثل باباش علی.ولایتمداری اینه.نفرمود:برو میدان مقابل لشگر.فرمود حالا که این جوریه:
" فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِيلًا مِنَ الْمَاءِ "
نمیخواد بری میدون.برو برا بچه ها یه جرعه آب بیار.چشم...رفت مقابل لشگر ایستاد."فذهب العباس و وَعَظَهم و حذَّرَهم "اینا رو موعظه کرد..." فلم ينفَعَهم..."
به خدا من مثل اونا نیستم...من قلبم سنگ نیست...منم صدا کن...من به عشق دستای بریده ت برمیگردم...من همیشه گفتم:برا پدر و مادرت دعا کن.همه اجدادم همه نیاکانم...مخصوصا اولین کسی از اجدادم که گفت:یا حسین...اولین کسی که برا حضرت زهرا گریه کرد...امشب از بهشت فیض ببره.مادربزرگت‌..پدربزرگت... بگه: دخترم، پسرم دستت درد نکنه.چه نوری برام فرستادی...برا مجلس گرم کنی نمیگم...به خدا ماها کوریم...زهرای اطهر در آستانه این مجلسه...همه تون رو دعا میکنه...هی صدا میزنه: پسرم، عباسم، اکبرم...امشب و فرداشب از این مجلس خواستی بری بیرون...شاید شبای قبل حواست نبوده...حواست رو جمع کن سرت رو پایین بنداز دست رو سینه بذار، آروم بگو مادر ممنونتم.یه محرم دیگه رو دیدم.من خودم رو میشناسم.من کجا گریه برای حسین کجا؟*

نمیدانم چرا هروقت از یاس میخوانم
کنار یاس قدری روضه عباس می خوانم

*خواستید برید بیرون،بگید:مادر حالتون چطوره؟مریض بودید،بهتر شدید یا نه؟*

دنبال حیدر می دوید
از سینه اش خون می چکید

مادر...من ممنونتم...یه خواهشی دارم مادر...موقع مرگم بیا...برید کنار...این گریه کن حسینمه...این گریه کن عباسمه....*

نظرات

در حال بارگذاری...