نمایش جزئیات

شب فراق... روضه و توسل به حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام اجرا شده شب دهم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ محمد رضا بذری

شب فراق...  روضه و توسل به حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام  اجرا شده شب دهم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ محمد رضا بذری

*روضه همینه که  آقاتو صدابزنی و 
گریه کنی حسین جانم ..*

شب فراق که داند که تاسحر چنددهه است
حسین بندِ دل زینبت به مو بند است 

به جان تو متنفر شدم زِ هر چه سفر
تو را قسم به پیمبر مرا مدینه ببر

قباله ی تو لباس بهشتی است
سراغِ پیروهن کهنه را بیا و نگیر

بدون تو همه عالم برای من قفس است
وصیت تو مرامیکشد حسین، بس است
 
برای این همه پروانه کار صبر نکن
فدای دست تو، خار از کویر جمع نکن
 
چرا میان حرم راه می روی فقط حسین 
چرا به معجرِ من خیره می شوی فقط

عجیب دلهره دارم غروبِ فردا را
خدا بخیر کند وضع خیمهٔ مارا

درست مثل تو من نیز میروم از حال 
کشان کشان بدنت می رسد ته گودال

عصا به دست، کنارِ تو پیرِ کوفه رسید 
به قصدِ قرب، به پیشانی تو میکوبید

چقدر روی تن تو برو بیا شده است 
خدا خدای لبت سهم نیزه ها شده است

آه به دست مشتی ارازل لباس تو افتاد
به جای آب سنان نیزه ای به خوردت داد

گرفته پنجه ی یک رذلِ پست ،موی تو را
سنان به شمر بفرما زده گلوی تو را 

تنت کم شد یه لشکر توی گودال 
کمت کردند یه لشکر توی گودالِ
 پر از خون درهمت کردند

میگن: بعد سه روز دهاتیا 
تو رو جمعت کردند جمعت کردند

غریب بودی تو قتلگاه زیرچکمه ی شمرِ نانجیب بودی 
بمیرم آخه از آب فرات تو بی نصیب بودی غریب بودی 

اینهمه رفت وامد تو مقتل نکنید 
اگه میخواید ببُرید معطل نکنید 

چه خوشحالند 
میبینم پیرمردا باعصا راهی گودالند
همه به فکرِ غارت النگوهای اطفالند
 چه خوشحالند لگد خوردی
 
«ان یوم الحسین ....»

*تعبیر امام رضاست بیان علی بن موسی الرضاست روز عاشورا رو گفته ما انقدر گریه کردیم چشممان زخم شده علت هم میفرماد اخه عزیزای ما رو به خواری کشوندند یااباعبدالله...اومد روبه رو لشکر نقل مقتل میگه: آقا به شمشیری تکیه داد ایستاد شروع کرد باهاشون صحبت کردند نقل مقتل اینه: لابه لای حرف آقا لشکر هلهله میکردن آقا فرمود: لااقل گوش کنید فرمود :می شناسید منو گفتند:بله می شناسیمت تو پسر پیغمبری قسمشون داد می شناسید!؟گفتند بله تو پسرپیغمبری
 ابی عبدالله فرمود:میدونید من پسر پیغمبرم ؟من پسرفاطمه زهرام ؟میدونید من پسرِ امیرالمؤمنینم! میدونید اول مسلمان جده من خدیجه کبراست؟میدونید جعفرطیار و حمزه عموهای منند میدونید اینارو یانه؟. گفتند: میدونیم صدا زدند همین قدربهت بگیم یاحسین رهات نمیکنیم تا تشنه بکشیمت خدا لعنتشون کنه وداع های مختلفی داشت اومد توخیمه امام سجاد.. تا امام سجاد متوجه حضورِ حجت خدا شد صدازد:عمه زینب بذار بهت تکیه بدم به زحمت پاهاشو جمع کرد صدازد:.عمه حجت خدا اومده توخیمه،
صدازد این حبیب؟ حبیب کجاست ابی عبدالله فرمودکشتنش أینَ بُریر؟ قُتِل
 کشتنش" أینَ اخیُ علی اکبر" امام سجاد انگار تا اون لحظه نمیدونست علی اکبر جان داده.. آروم آروم اشک میریخت سربه زیر محضر پدر"أیْن عَمّی العَباس ؟قُتِل" کشتنش صدازد: همینقدر بگم غیرِمن وتو هیچ مردی نمونده تاگفت مردی نمونده صدازد عمه شمشیرم وبیار زره من و بیار سپرم و بیار حجت خداتنها شده امام سجاد تا اراده اش به جنگ شد ابی عبدالله فرمود: زینب جان نگهش دار،  نباید زمین ازحجت خدا خالی بشه این یه وداع..یه وداع دیگه نوشتند یه وقت اومد تو خیمه زن ها دید زن ها چادر به کمربستند چهره روپوشوندند هرکدوم یه شمشیری نیزه  شکسته ای چوبی چیزی برداشتند*

صدازد: شماچرا اینجوری ؟ گریه میکردند میگفتند :حجت خدا تنها شده قربونت برم کار به اونجا رسید زن ها بیان کمکت حسین..ابی عبدالله گریه کرد نقل اینه گریه کرد دعاشون کرد داره آروم آروم وداع میکنه زن ها دور ابی عبدالله روگرفتند رحم کن به غریبی امون رحم کن شیخ جعفرشوشتری میگه: یکی بخواد بره سفرمیگه سفارش شمارو به فلانی کردم این چندروزچندماه نیستم فلانی هست بهش بگید کارها رو میرسه "شیخ جعفرمیگه یه نگاه کرد ابی عبدالله دید کسی براش نمونده گفت شماروبه خداسپردم یه وقت دید گوشه خیمه نازدانه سکینه،زانوی غم بغل کرده
 انقدر این وداع ها سخته شیعه قالب تهی میکنه اگه باطن وحقیقت وداع به جانش بنشینه یه نگاه کرد گوشه خیمه سکینه آرام آرام اومد سمتش بابا قربونت برم..سرش پایینه اروم بالا آورد بابا دیگه رفتنی شدی تسلیم مرگ شدی ؟ امام حسین فرمود راه رو به بابات بستن و گریه میکردن با این یه جمله زنها جیغ می‌زدند باجمله سکینه فرمود: صدازد بابا مارو برگردون خیلی سخته امام حسین باید قوی باشه محکم باشه خودشو حفظ کنه این صحنه ها حسین  رو بیچاره کرد.نقل از دشمنه میپرسن جایی از کربلا دلت سوخت میگه دیدم حسین آرام آرام میخواد بیاد یک دختربچه به پاش چسبیده..بابا نرو 
وداع کمی طول کشید دشمن نانجیب اومدن نزدیک خیمه ها با شمشیر به چوب خیمه می‌زدند حسین دیگه بس کن دیگه ..بی حیاها یه حرفی زدن من خجالت میکشم بگم گفتن حسین به زنها پناه برده..حسین بیرون آمد آرام آرام میخواد بره
کس ندیده اینکه کوه آهنین هرچی به جنگ نه هرچی به جان دادن ابی عبدالله نزدیک میشیم چهره آقا مثل ماه نورانی تر میشه الله اکبرانگار نه انگار حسین اینهمه عزیز ازدست داده برادران، برادرزاده ها، فرزندان علی اکبر ،علی اصغر ،الان این زن و بچه تنهان حسین داره میره میدان
نوشتند" بشهشهة المحمدیة بصولة الحیدریة بعصمة الفاطمیه به بهجة الحسنیه وبشجاعة الحسینیه" باصلابت عجیبی اومد سمت میدان کس ندیده اینکه کوه آهنی در تلاطم افتد از آه زنی یهو دیدند صداش بلندشد گفت داداش همه رو آروم کردی پس من چی ؟داری میری نفسم داره بندمیاد روح از بدنم داره خارج میشه  دوتا دست دور گردن حسین انداخت صدا زد :
جد ما از ما بهتربود او رفت گفتم حسین دارم  مادرمون و بین در و دیوار از ما گرفتند گفتم: حسین دارم بابامون علی رو از ما گرفتند حسن و از ما گرفتن همه جا گفتم :تورو دارم" توبری دلم به کی خوش باشه؟ اگه نبود اون اشاره ولایتیِ ابی عبدالله بر قلب زینب زینب کبری جان میاد والله جان میداد ابی عبدالله زینب و آرام کرد گفت داداش حالا میخوای بری برو اومد بنابر این شد ابی عبدالله بجنگه برگرده بالای بلندی بگه لاحول ولاقوة الا بالله این زن و بچه دلشون گرم بشه بدونند هنوز حسین زنده است آقا میزد به دل لشکر برمیگشت زن وبچه صدای لاحول حسین رو می شنیدند آرام میشدند کاری کرد مثل شیری که روبَهان ازش فرارمیکنه ابی عبدالله به دل لشکر به میمنه به مِیْسَره نقل تاریخ اینه: آنقدر حسین از اینها کشت صدای ضجه اشون بلندشد غوغایی کرد ، تا روز عاشورا شجاعت علی ضرب المثلِ عرب بود اما کاری کرد حسین ابن علی روز عاشورا حسین و به شجاعت مثل میزدند چه کرد ابی عبدالله ..آقا دیگه از جنگ خسته شده بود زخمهایی که به بدن داشت ایستاد هنوز رو مرکبه، ایستاد استراحت کنه سنگی به پیشانی حضرت خورد لباس عربی رو داد بالا خون و پاک کنه سفیدی سینه آقا معلوم شد این اولین زخم کاری بود که همین یه تیر کار حسین و میساخت اگه رهاش میکردندهنوز حسین رو مرکبه تیر به سینهٔ ابی عبدالله خورد فرمودند انتهای تیر رو آقا شکست، ازپشت تیر رو بیرون آورد مثل ناودان خون جاری شد..*

همین کارحسین وتمام میکرد اما مگه نامردا به این بسنده میکنند؟این اولین ضربه کاری بودکه به ابی عبدالله خورد از امام زمان هم عذرخواهی میکنم ضربه ی بعدی رو صالح ابن وهب لعنته الله، آقا هنوز رو مرکب بود ازهمون تیر بدن آقا بی رمق شد صالح ابن وهب  لعنت الله از قسمت چپ به پهلوی حسین زد اینجا نوشتند حسین با گونه راست محکم به زمین افتاد قربون دلت برم یاصاحب الزمان
 ما نمی بینیم داریم جان میدیم شماکه می بینی گودال رواین روضه با دلت چی میکنه 
اقا هم تیر به سینه اش خورد هم از اسب افتاد پایین فرمود:بسم الله وبالله وعلی ملة رسول الله این دومین ضربه ،خدالعنت کنه سنان ملعون رو این دیوانه مجنونِ بی حیا رو خدالعنتش کنه این نامرد با نیزه اومد توی گودال اول نیزه رو تو گلوی حسین زد  چرا میگم دیوانه اخه از گلو در میاورد به سینه میزد دیگه بی حیا شدند امام باقر فرمود :پیغمبر نهی کرد اینگونه حیوانات رو بکشند یابقیه الله اینم یه ضربه کاری 
 ذرة بن شریک ،خدا لعنتش کنه هم یه ضربه ای به کتف ابی عبدالله زدسیدابن طاووس میگه: تا این ضربه به کتف اقا خورد آقا هی میاورد خودشو رو پنجه می افتاد هی رو دست میومد بالا هی می افتاد 

السلام علی الشّیب الخضیب 
السلام علی الخدالتریب 
هی میخورد زمین 
صلی الله علیک یامظلوم 

*همینطورحسین میخواست بلندشه میخورد زمین هی بلند میشد با صورت میخورد زمین  یه وقت یکی گفت حسین به خیمه هاحمله کردند تا گفتندبه خیمه ها حمله کنید ابی عبدالله که هی میخورد زمین ، همه توانشوگذاشت خودشو یکم بالا اورد صدازد من هنوز زنده ام نامردا 
اول کار حسین و تمام کنید.


چشمی به تیغ قاتل وچشمی به خیمه گاه 
ناموس دوستان نگران کشته شده حسین
 
*آقای مارو نگران کشتند..من بی حیانیستم چه کنم مقتل میگه میگه میومدن ازیه قدمی تیر میزدند دیگه ول نمیکردند یکی میومد میزد فرارمیکرد یه عده سنگ باران کردند آقا امام سجاد فرمود: بابامو به قتل صبر کشتندصبر اینه پرنده ایی رو به دیوار آویزان کن از دور هی چاقو چاقو بزن از اون طرف مرکب بی صاحب رفت به خیمه ها 
این زن وبچه رو کشوند تا سمت گودی قتله گاه به سرو صورت لطمه می زدند همه جیغ می زدند تا به گودال قتلگاه رسیدند حالا منتظرند اخری بیاد کار رو تموم کنه بی بی زینب دست روی سر گذاشته: یابن السعد حسین و می کشند تو داری نگاه می کنی؟
صدا زد :عمرسعد از پستی دنیا همین بس تو داری صدای دختر علی رو میشنوی دیدند شمر داره از دور میدوه زینب داره نگاه میکنه ..*

آتش است اینجا نسوزی چون سپند 
یا برو یا اینکه چشمت را ببند
 
بانگاهش حرفها می زد حسین 
پیش زینب دست وپا می زد حسین 

پرید روسینه ی اباعبدالله محاسن حسین و به دست گرفت خنجر رو حنجر حسین گذاشت هرچی تقلا میکنه تلاش میکنه سر جدا نمیشه زینب میگه: اما فیکم مُسلم یه مسلمون پیدا نمیشه ؟والشمر جالس نفس مادرش گرفت سر را برید و رو به روی خواهرش گرفت... حسین جانم* 

"بسم الله الرحمن الرحیم 
یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة المرضیة" 

کشتن او که قیل وقال نداشت 
بخدا بی سروصدا میشد 
کاش قبل از رسیدن زینب 
شمر از روی سینه پا میشد

«حسین جانم حسین جانم »

*هرجا بر جد غریبم گریه کردی برا فرجم دعاکردی دعات میکنم بیاربالادستاتو بغربت ابی عبدالله عجل لولیک الفرج*

نظرات

در حال بارگذاری...