نمایش جزئیات
شب وداع ... روضه و توسل به حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام اجرا شده شب دهم محرم۱۴۰۴به نفسِ سید مهدی میرداماد
شب وداع عاشق و دلبره
عزیز من نوبتی هم که باشه
نوبت اون وصیت مادره
«حسین وای وای وای...حسین»
*از زبان خواهر شروع کردم خواهر داره آرام آرام با برادر حرف میزنه زبان حاله میخوای چکار کنی زینب؟*
اجازه میدی روت و ببوسم
این دم آخری موت و ببوسم
بزار به جای علی و فاطمه
با گریه زیر گلو تو ببوسم
داداش!
شبمون انشاالله فردا نشه
خیمه ی ما بدون سقا نشه
رباب داره خدا خدا میکنه
حرمله پاش به خیمه ها وا نشه
برو ولی به فکر خواهرت باش
به فکر گریه های دخترت باش
دیگه سفارش نکنم عزیزم
مراقب رگهای حنجرت باش
«حسین ....»
داداش اگه بری من میمونم با کوفه
کینه داره از پدر ما کوفه
باشه برو ولی نگفتی آخر
با حرمله چطور برم تا کوفه
*توزیارت ناحیه تکلیف من و تو رو معلوم کرده فرمود شب و روز برات گریه میکنم *
حسین نگو که غارت میکنن تنت رو
حیفه که غارت بشه
مادرم دوخت با بازوی شکسته پیرهت رو
بگو نه بسته با طناب نمیشم
وارد مجلس شراب نمیشم
حریف شام و کوفه میشم
اما حریف گریه ی رباب نمیشم
*امشب مهلت گرفت سیدالشهدا معروف اینه میگم مهلت گرفت حضرت برا نماز و دعا و قرآن پس معلوم میشه تو سخت ترین شرایط و روزها آدم باید متوسل به دعا بشه شاید دلیلش همینه قربونت برم آقا جان یه دلیلش این بود هنوز بعضی ها نرسیده بودن حضرت نگران بود یاران برسن
وقتی حر اومده بود حضرت فرمود تو بر مایی یا با مایی حر گفت بر شما یعنی مقابل شما حضرت سه مرتبه فرمود" لاحول و لا قوه الا بالله" از حضرت سوال کرد یکی از اصحاب آقا جان سه مرتبه گفتی فرمود آخه من اسم حر تو اسم شهدای خودم دیدم حر قرار نبود اونور باشه قرار بود تو بغل خودم باشه امشب صبر کرد اونهایی که قرار بود بیان ،بیان حسین رحمت الله الواسعه است آقا جان ماهم غرق گناه بودیم صبر کن به تو میرسیم دستت رو بیار بالا اونهایی که میخوان برسن به کشتی نجات حسین الهی العفو ..یه دلیل دیگه اش امشب نوشتن رفت با عباس تو بیابون خار ها رو جمع کرد شاید میدونست فردا دخترهاش دور و بر خیمه ها رو پاک کرد سنگی نباشه خاری نباشه چقدر حسین عاطفیه مظهر عاطفه و مهربانی شاید یه دلیل دیگه هم دختر اگه هر شب هم باباش خونه باشه باز هم کمشه مسافرت بری میگه نمیشه یه شب دیر تر بری شاید عاطفه ی حسین دیده بود لین بچه هادیه جوری نگاش میکنن خودش هم نگران زن و بچه اش بود زین العابدین فرمود لابی مکروبا بابام و نگران کشتن حسین نگران چی بود ؟ غیر سکینه وزینب رقیه و رباب
لذا شاید میخواست یه شب دیگه کنار بچه هاش بمانه آخه اینها از فردا شب دیگه خواب ندارن قراره چهل شب رو خار صحرا بخوابن چهل شب با تازیانه و کعب نی بخوابن گفت بزار شب آخری بچه ام و بغل کنم دخترام و بغل کنم از گریه گفتیم چند شب برا علی اکبر گریه کرد برا ابالفضل داد میزد اما امشب یه گریه ی عاطفی بگم امام سجاد فرمود: اگه پیغمبر سفارش کرده بود اینها ما رو اذیت کنن اینقدر نمیتونستن ما رو آزار بدن از گریه های عجیب سیدالشهدا اون ساعتی بود که سوار اسب میخواست بره میدان همه خداحافظی کردن وداع کردن یه دفعه نگاه کرد دید سکینه اومده دستهای اسب و بغل گرفته بابا بیا پایین با هات کار دارم از اسب پیاده شد نشست دختر و بغل کرد. بابا بدنبال مسافر آب میریزند معذورم پشت سر مسافر آب میریزن سالم برگرده بابا بخش ..*
کنون میریزم آب چشمان تر خود را
* صدا زد بابا ز دورا دور میدیدم .بابا دیدم داری وداع میکنی اما ندیده بودم کسی اینجوری وداع کنه معمولا میخوان وداع کنن صورت و میبوسن پیشانی و میبوسن شانه رو میبوسن*
ز دورادور میدیدم گلویت عمه میبوسد
مگر آماده کردی بهر خنجر حنجر خود را
یه کاری کرد اباعبدالله خیلی گریه کرد سیدابن طاووس نوشته وغشی الحسین از حال رفت اینقدر تو بغل هم گریه کردن بابا اینقدر من و آتیش نزن بزار برم گفت بابا وقتی خبر شهادت مسلم و آوردن یه جوری دخترش و بغل کردی دست کشیدی سرش اونجوری من و بغلم کن شاید دیگه نتونی بغلم کنی دخترش و بغل کرد اینجا دختر تو بغل بابا هر دیدی یه بازدید داره چند ساعت بعد همین دختر اومد تو گودال قتلگاه حسین..این دختر یه جوری اومد تو گودال چند تا سوال کردقبل از اینکه تو بغل باباش بیاد دید باباش از علقمه برگشته دید دست به کمر اومد جلو گفت این عمی العباس جوابش و چه جوری داد عمود خیمه رو کندهمه به سر زدن بابا رفت دید صدای ذوالجناح داره میاد*
همه از خیمه ها بیرون دویدن
ولی سالار زینب را ندیدن
*دوباره این دختر جلو همه دوید و اومد ذوالجناح رو بعل کردازش سوال کرد.صدا زد ذوالجناح وقتی بابا میرفت میدان تشنه بود آیا کسی بابام و سیراب کرد یا نه؟سوال بعدی اومد تو گودال دید عمه اش داره نیزه ها رو کنار میزنه شمشیر ها رو کنار میزنه یه بدن عریان و برهنه صدا زد.یه نگاه کرد سوال پرسید مگه میشه دختر بابا رو نشناسه این سوال از همان جنس سوال عمه اش زینبه اومد بالای سر صدا زد آیا تو حسین منی این سوال از روی جهل نبود .برا شناسایی یه بدن اول سر و صورت و نگاه میکنن اگه صورت نداشته باشه پیراهن و نشون میدن اگه پیراهن نداشته باشه یه علامت مشخصه ای انگشتری یه چیزی اگه نباشه میگن بیا حجم بدن وببین و نشون میدن قربون اون آقا بشم با اسب نعل تازه زدن یه جوری رو بدنش رفتن حسین "مرمل بالدماء "یعنی بدن با خاک و خون یکی شد بیخود نبود دختر گفت عمه این بدن کیه ؟ تا گفت بدن بابات حسینه بابا یه دختر بدن و نشناخت یه دختر سر بریده رو نشناخت هی گفت چرا سر بابام اینجوری شده کی رگهای گلوش و بریده بگو حسین اما بینایی دختر و اون دختر یه فرق بود خرابه سر و بغل کرد آروم شد لباش و گذاشت رو لبهای باباش آروم شد کسی دیگه اذیتش نکرد اما سکینه تو قتلگاه نوشته "فجتمعت عده من العراب" یه مشت نامحرم دورش حلقه زدن از لباسش کشیدن ای حسین*
برچسب ها
- تنظیمات
- متن روضه
- آمد آمد حجت داور
- گريز روضه
- متن شعر مداحي
- روضه و توسل
- متن شعر و روضه به همراه سبک
- متن روضه شب 10 محرم
- گريز مداحي
- اباعبدالله الحسين
- براي امام حسين
- عید عدالت
- روضه قتلگاه
- روضه جانسوز
- مدح زیبا _ میلاد حضرت امام محمد باقر علیه السلام _حاج محمد رضا طاهری
- روضه جانسوز _ امام هادی علیه السلام _ سید مهدی میرداماد
- متن روضه برای روز عاشورا
- سید مهدی میرداماد
- Core.FaqItem.Add
- شعر روضه
- متن روضه امام حسين
- مناجات و دعا _کربلایی مهدی رسولی
- حاج سید مهدی میرداماد
- Core.Category.Remove
