نمایش جزئیات
آه زدنم ... سینه زنی و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها علیه السلام اجرا شده به نفسِ کربلایی علی کرمی
آه زدنم تو همهٔ راه زدنم
ماهِ رویِ نیزه ببین
که منو یه ماه زدنم
بد زدنم میدونی چقدر زدنم ؟
مادرِ تو شاهده که منو با لگد زدنم
یه سر بزن، به دخترت…
که سرگذشتِ مادرت، شده تکرار
غروب روزِ عاشورا شدم بیدار
دیدم صدایِ داد میاد
خواهرم کمک می خواهد،زیر مرکب…
منو بیرون کشید از شعله ها زینب
شنیدم ساربان انگشتر و برد
دیدم خولی سراسیمه سر و برد
تموم شد؛ نبشِ قبر علی اصغر…
نشد راضی، اومد گهواره رو برد
هی زدنم
میدونی تا کِی زدنم؟
گفتم نزن چوب رو لبش
تو مجلس مِی زدنم
خیزران گاه به رخ
گاه به دندان میخورد
در عوض عمه ما بود که خود را میزد
لب پایینی تو لطمه فراوان میخورد
چاره ای نیست ببوسم لب بالایی تو
حرفهای بدی امروز به من گفت یزید
شراب میخورد لباتو پاره پاره کرد
یکی ازش کنیز میخواست
نگم به کی اشاره کرد
تو بَزم مِی غرور مهمونت شکست
یه جوری زد دیدم بابا
چجوری دندونت شکست
«بابا حسین
بابا بابا بابا حسین »
طناب و کشید افتادم
دیگه چشام ندید و افتادم
جلوی چشمهای نامحرم
تو مجلس یزید افتادم
تو بَزم مِی یکی منو نشون میداد
یزید سرو تکان میداد ..
عمه اگه نبود رقیه جون میداد
پدر نزدیک بود امشب
کنیز خانه ای باشم
به تو حق میدهم
پاره گریبانِ خودم باشی
نبین توی خرابه هام آسمونا جای منه
من دخترِ شاهم و دنیا واسه بابای منه
نبین الآن گرسنمه عالم روزی خورمه
دختر شامی! من، مَلَک مراقب چادرمه
کجا بودی مو داشتم تا کمرم
کجا بودی دستش بود زیر سرم
کجابودی...موم و گرفت
حرمله به زور النگومو گرفت
از گریه پُرم ،خیلی از نبودن داداش علی اکبر دلخورم
عمو عباسم نباشه من همش سیلی میخورم
حالا اومدی
حالا که دیگه رقیه افتاده از پا اومدی
حالا که بار سفر بستم از این دنیا اومدی
حالا اومدی ...
حالا که نمیتونم بگم اومد بابام اومدی
حالا اومدی
خوابن حالا که تموم دخترای شام اومدی
از وقتی که رفتی تو کارم بجز هق هق نیست
دیگه رقیه ات بابا رقیه سابق نیست
عقیقتو بخشیدی به ساربان فهمیدم
منم النگوهامو به این و اون بخشیدم
«یا ابا عبدالله بابای من ....»
اومدم زیارتت با گریه با زاری
تو هنوزم وسط بازاری
خیلی روضه ی نگفته داری
بسوز ای دل جونی نمونده به تن رقیه
آتیش گرفته دامن رقیه
تفریحِشونه، زدن رقیه
همین جا بود تو بغل رباب سیلی خوردی
حتی میون خواب سیلی خوردی
تو مجلس شراب سیلی خوردی
خسته بودم به روی ناقه کمی خوابم برد
زَجر از راه رسید و زد و بیدارم کرد
لگدی زد که خدا قسمتِ کافر نکند
پاهای زخم ،تَوون برام نمیذاره
الهی قسمتت نشه خدایی خیـلی درد داره
زد و اومد تا نی صدای صورتم
ببخش اگه دلت رو زد کبودی های صورتم
حالا اومدی؟
حالا که ديگه رقیه افتاده از پا اومدی
