نمایش جزئیات

محتاج دستهای ... روضه و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام اجرا شده به نفسِ حجت الاسلام سید بهاءالدین ضیائی

محتاج دستهای  ... روضه و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام اجرا شده به نفسِ حجت الاسلام سید بهاءالدین ضیائی

حتما تو نیز جنس غمت فرق میکند
آشفتگی زلفِ خَمت فرق میکند

محتاج دستهای کریمانه ات،کرم
از بس که شیوهٔ کرمت فرق میکند

بس آتشی ز اخگرِ الماس ریزه ها...
این بیتِ شعرِ محتشمت فرق میکند

تو بی حرمی ارث مادری ات
معلوم شد چرا حرمت فرق میکند

*زهرا جوابِ سینه زنان تو را دهد

اون فرصت شیرازیه میگه :دیدم زهرای مرضیه را در عالم رویا ، خودم و معرفی کردم: بی بی من فرصت شیرازی خیلی شعر گفتم برا آقامون ابی عبدالله دیدم بی بی منو تحویل نگرفتن، بی بی من نوکر شما هستم .شاعر و ذاکر شما هستم چرا به من اعتنایی نمی‌کنید فرمود: زهرای مرضیه تو عالم رویا به من گفتن فرصت شیرازی ممنونتم برای حسینم شعر میگی روضه میخونید ،مگر حسن پسر من نیست ، اون شعر معروف را گفت تا از خواب بلند شد *

از تاب رفت و تشت طلب کردو ناله کرد
زهرا جواب سینه زنان تو را دهد
مزدِ غلامی علمت فرق میکند

*اگه یه چشمی از امروز  اشک برای مجتبی نداره غصه بخورید چرا ؟آخه پیغمبر فرمود :
هر چشمی برای حسنم گریه کنه قیامت کور وارد محشر نمیشه فرمود: هر چشمی برای حسنم گریه کنه قیامت چشمش گریان نمیشه، اون قیامتی که فرمود:
 همه ازقبرها بلند میشن همشون گریه می‌کنند از اون اوضاع، امام فرمود: گریه کنان حسنش .. مزد غلامیت فرق میکند.
فدای امام مجتبی بشم از بچگی باید روضه ها را ببینه از بچگی باید مصیبت‌ها را ببینه
شما همتون  اهل روضه اید،این ساعت‌های آخر هم ساعت‌های دعای مادرمان زهرای مرضیه هست ،

آقا میانِ کوچه چه دیدی که بعد از آن
وقت عبور هر قدمت فرق میکند

یکی بیاد تو این کوچه به مادرم کمک کنه 
اشک حسین و پاک کنه به خواهرم کمک کنه

*خودش میگه :وقتی داشتیم میرفتیم قباله فدک را بگیریم مادر دست منو گرفته بود اما موقع  بر گشت من دست مادرم را گرفته بودم بزار بگم برای امام مجتبی است دوست داره روضه های مادرشو،  گفت: ملعون چنان سیلی زد به مادرم یا زهرا .. 
گوشواره از گوش مادر جدا شد به زمین  افتاد دیدم مادرم زهرا میگه: يا ابتاه یا رسول الله، دست مادرو گرفتم آوردم تو خونه از کودکی باید مصیبت ببینه امام مجتبی امروز دیگه راحت شد تو بستر افتاده بود صدا زد: زینبم برام تشتی بیار خواهرم، خوشحال شد الان آقا زهر و بالا میاره خودآقا فرمود بار ها من و زهر دادن الان آقا زهر و بالا میاره حالش خوب میشه تا تشت و گذاشتن کنارِ آقا همه نگرانند تا امام سر بلند کرد دیدن  لباش خون آلوده نگاه کرد ببینه میانِ تشت پاره های جیگرِ امام مجتبی، خواهره دیگه شروع کرد به سرو صورتش  زدن  هی صدا میزنه وا حسنم داداشم داداشم مردم اینجا مدینه بود بنی هاشم بودن محرما بودن زیر بغل   زینب را گرفتن  آرومش کردن فدات بشم‌ عمه جان اما این چه ماه صفری بود برای زینب ،یه ماه صفری یه تشت دیگه ام  دید یا اباعبدالله اما اونجا هر چی خودشو زد هر چی صدا زد وا حسینا کسی نبود دلداریش بده یا ابا عبدالله  جانم حسین جانم حسین جان ...*

نظرات

در حال بارگذاری...