نمایش جزئیات

سلام‌ ما روضه ویژهٔ اربعین حسینی اجرا شده به نفسِ سید مهدی حسینی

سلام‌ ما  روضه ویژهٔ اربعین حسینی اجرا شده به نفسِ سید مهدی حسینی

شنیدم که رسیده مسافرت زینب
سلام ما به عقیله به زائرت زینب
رسیده ست که اینجا ولی نمیدانی 
که رفته ست کجاها ؟بخاطرت زینب
 
از آنچه داشت برای تو بهتر آورده
رباب را به سرِ قبرِ اصغر آورده
همان کسی که همه عمر دور تو می‌گشت بخاطر تو سر از شام هم درآورده
 
هر آنچه خواست عقیله همان میسر شد 
عقیله شد علی و شام ،فتحِ خیبر شد
 تمام قافله را در پناه خود آورد
 به جز رقیه که در شام ماند و پرپر شد
 
 نفس نداشت که آن شب نفس نفس بزند
 رقیه خواست که زخمی پَر، از قفس بزند 
رقیه را همه شب زجرِ بی حیا میزد 
اگر شبی نزدش ،خواست که شبث بزند
 
صغیر و کبیرِ عالم گرفتارت شدن
همه ی عالم و آدم عاشقا گرفتارت شدن 
 
*اما کار خودت به یه جایی رسید یه جوری خودت گرفتار شدی که تو این عالم دیگه به  کسی نباید بگن گرفتار.چند ساله پیش یه خانم جوان بیست و چند ساله ای دیدن تو مسیر دوتا پا نداره هی دستاشو رو زمین میزنه به یه وضع سختی تو مسیر میره 
یه زائری رفت جلو گفت :خواهرم دخترم عزیزم با این وضع پاهات زخم میشه اذیت میشی خب تو مسیر ماشین راه بیفت 
گفت: نه من اینجوری راحت ترم گفت: ما تو رو اینجوری میبینیم خجالت میکشیم
ما طاقت نداریم ببینیم ناموس شیعه با این وضع داره راه میره یهو دیدن این زن عراقی بغضش ترکید گفت :دیگه اینجوری نگو و "عمه السکینه و عمه الحمیده و عمه العاتکه وا اماه مائت رقیه"شما نبودین کربلا یه جوری این زن و بچه رو راهی کردن بماند و رقیه دیگه جان داد یا اباعبدالله میگه: وقتی این زن و بچه رسیدن کربلا "والهاشمیات والعلویات والفاطمیات یحمل العصاء والخشعه" میگه :وقتی این زن و بچه رسیدن کربلا هر کدوم یه چوب دستی داشتن با یه وضعی اینا رسیدن کربلا اصلا نمیتونستن رو پا بایستن مقتل نوشته "وکانت دیونهن الضعیف"چشم هاشون دیگه رنگ و سویی نداشت پاها همه زخم پر تاول ..میگن: کاروان که رسید کربلا عمهٔ ما یهو ناله زد"اشم ریحل الحسینی"بوی حسین داره میاد بویِ حسین, کربلا رو گرفته "کبت الزینب علی التراب"خانم خودشو انداخت روی این خاکها شروع کرد روضه خوندن"هذا مسرع الحسینی، هذا المذبح الحسینی،هذا المقتل الحسین"جای جای کربلا را به این زن و بچه نشون داد بعضیا بهتشون برده.. امام سجاد فرمود: اَنَا" انْظَر" من دیدم "سَقَط الْحُسین قرب المسرع"دیدم حسین نزدیک گودال افتاد صورت زخمی پهلو زخم"گودال" یه گودال عریض و پهن نبوده میگن یه گودالی بوده قبلا آب گرفتگی داشت. مرحوم آقای مرعشی میگفت: اصلا یه نفر نمیتونست راحت دراز بکشه تو این گودال یه آب گرفتگی جمع شده بود میگه بدن آقای ما به خودش پیچیده شده بود از اینجا به بعد دیگه زیارت ناحیه مقدسه است.امام زمان میفرماید:"و اخْتَلَفَتْ بِالاِنْقِباضِ وَ الاِنْبِساطِ شِمالُک َ وَ یَمینُک "میفرماید :جد ما مثل یه بچه کوچیک جنین دراز کشیده بود.میگن:
 وقتی سنان اومد تو گودال دید آقای ما لباش بهم میخوره بذارین زنها گریه کنن خودشونو بزنن کی بود روز اربعین دست عمه ما رو بگیره.میگن: اینقدر رباب لطمه زد اینقدر سکینه لطمه زد.میگه :سنان وقتی وارد شدگفت: حسین صدات منو خسته کرده دیگه بسه دیگه داری حوصله مو سر میبری میگه :نیزه رو بلند کرد شمر گفت: سنان مگه نمیبینی زینب داره میبینه 
گفت: چیکار کنم!؟گفت: حالا که دختر علی داره میاد بیا بدن رو برگردون*
 
همین اشکمو در آورده
کسی زخم تو رو نشمرده
یه سنگم اگه از دستاشون
خطا رفته به زینب خورده
 
چقدر زخم زبون می خوردی
لگد وقت اذون می خوردی
بدون سر تکون می خوردی
فقط خدا خودش می دونه
 
چقدر عقیله سرگردونه
کسی نمونده از تو گودال
تو رو به خیمه برگردونه
دل سنگ و آب کردی 
خونه مو خراب کردی.....
 
غم عشقت بیابان پرورم کرد
فراقت مرغِ بی‌بال و پرم کرد
بما گفتی  صبوری کن صبوری
صبوری طُرفه خاکی بر سرم کرد
 
مرا از زندگانی سیر کردن 
کنار جسم تو زنجیر کردن
گلم را تا ته گودال بردن 
عزیزم طعمه ی شمشیر کردن

نظرات

در حال بارگذاری...