نمایش جزئیات
باز شور تو ... روضه ویژهٔ اربعین حسینی اجرا شده۱۴۰۴ به نفسِ کربلایی سید جواد عرب
باز شور تو در سرم افتاد
اشک از چشمِ مضطرم افتاد
خود بخود تشنه میشوم زیرا
تشنه برخاک، دلبرم افتاد
*میگن یه نفر داغ عزیزی میبینه تماممسیرها وچیزهایی که یاد اون عزیز میندازش اونا رو دور میکنه ازجلو چشمش
اما زینب چه کنه چهل منزل سرِ بریدهٔ داداش دیدیادش نمیره که کربلاست رسیده اینجا که همه بلاهاسرش اومده*
دل من بی هوا ,هوایی شد
با نگاه شما خدایی شد
این دل بیقرار آلوده
ناله ای کرد و کربلایی شد
خواهری خسته ،دل غمین آمد
صاحبِ نطقِ آتشین آمد
کاروان آمد و قیامت شد
محشرِ عالم اربعین آمد
* از شترها تمامافتادن هرکدوم یه قبری رو بغل کرده یکی صدا میزنه :وای پسرم یکی میگه: وای برادرم،یکی میگه: وای پدرم،
یه خانمی میگه : علی لای لای..صحنه رو ببین..
از شترها تمام افتادن
مثل صیدی به دام افتادن
بین گرما وخاکِ تفتیده
روی قبرِ امام افتادن
هرکسی رو قبر دلبرِخود
برسرِ خاک می نهد سرخود
آه از ان لحظه ای که خواهرها
یادکردن از برادر خود
من کیم؟ زینب ستم سوزم
کشتهٔ داغ های آن روزم
گرچه قلبم شکسته شد اما
زینبم سربلند وپیروزم
*چی یادش میاد زینب ؟
داداش..
گریه کردم تمامخندیدن
*یاد اون ساعت آخر که خودم و انداختم رو بدن پاره پاره ات زینب جدا نمیشد با تازیانه اومد سراغش*
گریه کردم تمام خندیدن
پایِ رأس امام خندیدن
گفتم این سر ،سرِ حسینِ من است
بی حیاها مدام خندیدن
*چه خبره؟همه نگاهها به زینبه
گفت :*
داداش بی وضو دست برسرت میزد
پنجه بر مویِ اطهرت میزد
تیشه میزد ب ریشه ی قلبم
دخترت را برابرت میزد
*مگه یادش میره رقیه رو هنوز بعد هزاروچهارصدواندی سال هنو این زائرا میرن هنوز داغ رقیه به دلاشون گُر گرفته همش میگن: حسین جان این قدم ها رو بجای اون دختری که نرسید کربلا به جا اون سه ساله ای که جاموند توخرابه برمیداریم یا اباعبدالله*
همه را با تو روبرو میکرد
نیزه را در گلو فرو میکرد
سرِ عباس را زمینمیزد
دخترِ تو ،عمو عمو میکرد
*چشم عباس رو دور دیدن رقیه ات رو زدن
نمیدونم چند نفرتون رفتید کربلا وبرگشتین
اما اونایی که نرفتید عجب صفایی داره ورودی باب القبله دست رو قلبت بزاری بگی صلی الله علیک یامظلوم یااباعبدالله*
اربعین کربلا چه حالی بود
عطر زهرا در این حوالی بود
همه بودن دورِ قبر حسین
حیــــــف، جای رقیه خالی بود
* قبر حسینش رو زینب ،بغل گرفت دونه دونه خاطرات زینب تازه شد*
کربلا نمک به زخم دلش زدن
*گفت: داداش
همینجا بود الف را دال کردن
ته گودال را گودال کردن
تنت را بارها پامال کردن
جلو چشم زینب تو را
با سممرکب چال کردن
همینجا بود همینجا
شیرخواره گریه میکرد
ربابِ بی ستاره گریه میکرد
گهی بر گاهواره گریه میکرد
گهی بر گوشواره ...
* آخه خواستن از شام بیرون بیان اون ملعون برا اینکه ظاهر سازی کنه گفت:
یا زین العابدین علی بن الحسین هرچی بخوایین ما انجاممیدیم یه نگاه کرد گفت:
ما ازمال و اموال تو چیزی نمیخواییم فقط سه تا خواسته دارم یکی: اگه میشه سر بریدهٔ بابام رو بهم برگردون دومی: خواسته ام اینه هرچی از ما رو غارت کردن بگو برگردونن گفت: به اندازه ی ده برابرش رو بهتون پول میدمگفت: ما به پولت نیاز نداریم. وسط اموال غارتی پیراهن پاره ی بابام دستبافت مادرم فاطمه.. شاید گفت گهواره ی علی اصغر. رسید کربلا گفت:*
داداش کلاه خودِ علی اکبر
زرهِ ساقیِ لشگر ،
همشون رو پس گرفتم
الا گهوارهٔ اصغر
*سه روز تو کربلا بودن زین العابدین میگه دیدم اونقده بچه ها گریه کردن اگه زودی دستور ندم بریم مدینه باید همشون رو همینجا کربلا دفن کنم دونه دونه اشون رو سوار ناقه کردم سربرگردوندم دیدم خواهرم سکینه نیست نگاه کردم دیدم رفته سمت علقمه قبر عموم رو بغل گرفته هی صدا میزنه *
گواهی میدهم این قبر کوچک
که مردی را خجالت، آب کرده
برچسب ها
نظرات
در حال بارگذاری...
