نمایش جزئیات

کسی دلتنگ از مشهد.. روضه و توسل به امام رضا علیه السلام اجرا شده به نفسِ کربلایی حمید عسکری

کسی دلتنگ از مشهد.. روضه و توسل به امام رضا علیه السلام اجرا شده به نفسِ کربلایی حمید عسکری

"السلام علیک یا ابا الحسن یا علی بن موسی "

کسی دلتنگ از مشهد به مقصد برنمی‌گردد
به اقیانوس تو رودی که آمد برنمی‌گردد 
چگونه جَلد خود کردی منِ از خود فراری را؟
که با زور و هزار اجبار و باید برنمی‌گردد

*چقدر خوبه آدم چشمش به گنبد بیفته .. چقدر خوبه آدم با چشم اشک آلود از آن حضرت حاجت بخواد حرمت غرق زائره آقاجان یعنی فقط من اضافه بودم آقا جان*

به شالیزار خوش آب و هوا هم، چای
 گیلانی اگر در چایخانه رفته باشد، برنمی‌گردد
 چه خوشبخت است آن غرق گناهی که
 یقین دارد از آغوش پر از مهرت کسی بَد برنمی‌گردد 


*این صدای استکان، نعلبکی چایی، اینا زینت روضه است.این‌ها هم دارن می‌گن حسین…فوائد الرضویه می‌نویسه: کاروانی بودند از مشهد برمی‌گشتند.به سرخس که رسیدند، رئیس کاروان گفت:«بایستیم،شب را استراحت کنیم فردا دوباره حرکت کنیم به سمت مقصدی که می‌خواهیم برویم.» چند تا جوون توی این کاروان بودند.به قول حالایی ها اذیت می‌کردند.نه اون اذیتی که ما فکر کنیم.گفتند: «حالا خسته‌ایم، بیا شوخی کنیم.»یه پیرمرد بود به نام حیدر قلی پیرمردی مَشتی و از نعمت بینایی محروم.اونا گفتند:«بیا با همدیگه یه‌خورده با حیدر شوخی کنیم.»بعضی وقت‌ها شوخی شوخی جدی می‌شه‌ها…امام رضا و اهل‌بیت این‌جوری‌اند.هنوز نگفته تو دستت میذارن چند تا برگه برداشتند، هر کدوم تکون می‌دادند.اون یکی به اون می‌گفت: «تو هم از این برگه‌های امام رضا گرفتین؟»
می‌گفت: «آره، منم گرفتم. تو چی؟ تو چی تو چی؟» همه‌شون گفتند: «آره »این حیدر کنجکاو شد که:« چی به شما امام رضا داده که به من پیرمرد نداده؟»گفتند:«حیدر، مگه تو امان‌نامه نگرفتی؟»گفت:«خب امان‌نامه چیه دیگه؟»جدی‌جدی گفتند:«حیدر! امام رضا، ما که از مشهد برگشتیم، به همه‌مون یه امان از آتش جهنم دادند.»هنوز نگفته بود، شروع کرد به گریه کردند بلند شد بره گفتند: «کجا می‌ری؟»گفت:«به خدا تا ازش نگیرم، برنمی‌گردم.» هی می‌گفتند:«حیدر، شوخی کردیم.به خود امام رضا شوخی کردیم.بابا، کو کاغذی نیست.فلانی، تو بهش بگو…فلانی، تو بهش بگو…»گفت:«نه، من تا ازش نگیرم، برنمی‌گردم.»شروع کرد به راه رفتن گفت:« آقا جان توقع نداشتم بین من و بقیه فرق بگذاری» آمد، دید یه سواری داره از دور میاد.نزدیک شد.خیلی راه نرفته بود( شاید‌ چند متر) یه برگه به دستش داد.صدا زد:«آقا، شما کی هستید؟ فرمود:«حیدر، این هم امان از آتش جهنم؛ولی دیگه هیچ‌وقت از منِ امام رضا،ناراحت نشو،از من امام رضا، دلخور نشو.ما کسی رو تنها نمی‌ذاریم.»آمد و برگشت گفتند: «حیدر، چی شد؟ زود برگشتی؟»دیدند یه برگ سبز دستشه که نوشته: «امان من النار انا علی بن موسی الرضا »این خانواده این‌جوری‌اند مردم ..روی کسی رو زمین نمیزنند حواسشون به همه هست ..مگه ما بی‌کس‌وکاریم که به هر کس‌وناکس رو بزنیم؟مگه ما امام رضا نداریم؟خدا رحمت کنه قدیمیا رو قشنگ می‌گفتند:

«به خوبا سر می‌زنی ..مگه بدها دل ندارند 
یه سر هم به من بزن ای خوب خوبا آقاجون

 *صدا زد : اباصلت ! فرش های حجره را جمع کن..گفتم چرا آقا جان ؟ فرمود: این آخر عمری میخوام مثل جدغریبم  حسین جان دهم. یا ابا عبدالله..شصت روز گفتم حسین اگه قرار باشه که بین من و بقیه فرقی نباشه که خاک بر سرم ..شصت روزه حتی یه ساعت هم لباس مشکی رو از تنم در نیاوردم..من افتخارم اینه این شال عزا رو دوشمه..نمی‌دونم میتونی دل مادرش رو به دست بیاری یا نه ..صدا زدند اباصلت! غلامان و کنیزان غذا خوردند یا نه..گفت آقا جان مگه اینا بدون شما غذا از گلوشون پایین میره؟!فرمود: نه سفره رو بندازید با هر حالی شده میام ..با همون بدن و جسم ضعیف و نحیف شده با هر سختی بود خودشون رو رسوندند  سرسفره دو لقمه با این کنیزها و غلامها میل فرمودند که اینها غذا از گلوشون پایین بره اما صدا زد درهای حجره رو ببند ..گفتم چشم آقا جان امام جواد رسید کنار بدن بی جان بابا صدا زد : آقا جان شما چطور وارد خانه شدین؟ فرمود: همون خدایی که منو از مدینه تا طوس آورده همون خدا درهای حجره رو برام باز کرده ..سرِ بابا رو به دامن گرفت لبهای بابا داره از تشنگی میسوزه 
میخواد آب به دهان بابا بریزه ..لب بابا رو تر کنه .اما می‌خوام بگم امام رضا.. الحمدالله هزاران بار الحمدلله امام رضا آقازاده ش بالا سرش بود . آقازاده ش کنارش بود سرش رو به دامنش گرفت.اما من بمیرم برای اون ساعتی که امام معصوم ما سرش روی یه مشت نیزه و خاک بود .. حسین حسین حسین ای دورت بگردم حسین ای فدات بشم آقا اینجا پسر سر بابا رو به دامن گرفت اما کربلا کار برعکس شد*

بنا نبود که آتش به باغ ما بزند
پسر بزرگ نکردم که دست و پا بزند 

*صدا زد:« جوانان بنی هاشم بیایید بدن نازنین پسرم رو به خیمه ها ببرید »
اما خودت چی آقاجان ؟؟

نحرت کردند ..سر پیری
یه سفر اومدی زهرت کردند 
سر بریده از قفا راهی شهرت کردند 

گوداله سنان ! 
همه گریه می‌کنند، 
خوشحاله سنان!
شاه مظلوم حرم پاماله سنان!

بلند شو، بلند شو غِیرَت‌الله 
صدایِ نامحرما روم بلنده 

بلند شو، غِیرَت‌الله
شمر داره به اشک رقیه می‌خنده 

بلند شو، بلند شو غِیرَت‌الله 
صدایِ نامحرما روم بلنده 

بلند شو، غِیرَت‌الله
شمر داره دستهای منو می‌بنده

شیرین تر از بغل مادر حرم حسین 
بره بالاتر عَلَم حسین.. عَلَم حسین

نظرات

در حال بارگذاری...