نمایش جزئیات

بیا ای آفتاب عالم.. روضه و توسل ویژهٔ شهادت ابا المهدی آقا امام حسن عسکری علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج حیدر خمسه

بیا ای آفتاب عالم.. روضه و توسل ویژهٔ شهادت ابا المهدی آقا امام حسن عسکری علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج حیدر خمسه

بیا ای آفتاب عالم آرا یا ابا صالح 
بیا  بیا ای روشنیِ چشم زهرا 

«بیا ابا صالح  »

*امروز رو نه... اگر همه  سال میگم بیا ،امروز نیا ،امروز به کار بابات  برس گفتم ختم بگیرم شاید بیای دم در وایسی
 این رفیقمان  ما رفتیم ختم پدرش ،تو جمع و تنهایی تا مارا  میبینه میگه:  من به تو بدهکارم ..میگم چرا ؟ تو برای بابای من سنگه تمام گذاشتی، ای دلم خوشِ فردای قیامت میگه :شماها برای بابای من اومدین  به مادرش بگه ختم برای بابام گرفتن*

 صدای خسته ی مردی ز چاه کوفه می‌آید

*هنوز آب غسل بدن پیغمبر خشک نشده بود  یه جوری سادات مادرتان پشت در را گرفته بود,بعضیا میگن پس چرا علی نرفت ؟ گفت: علی من تا حالا ازت چیزی خواستم؟گفت نه ، گفت بزار من برم من تازه داغ دیدم به خاطر بابام میرم..آه صدا را از پشت در میشنید میگفت: اگه وا نکرد بریزید تو ،روضه امام حسن عسکریِ ، اما هی هر کاری بکنید این ورو اونور میره* 

صدای خسته ی  مردی  ز چاه کوفه می‌آید.
 علی تنهاست ای تنهایِ تنها یا ابا صالح

  ابا صالح بابات شده خونه نشین
ابا صالح مادرتان خورده زمین 

*نامه نوشت به معاویه فهمیدن زهرا پشت دره ... مولابیا" بیا  از قنفذ کافر غلاف تیغ  آمد اسما میگه: داشتم آب می‌ریختم یه وقت دیدم هوار علی بابا رفت گفتم آقا شما میگی بچه ها گریه نکنن خودتون فریاد می‌کشید !! أسما دیگه  آب نریز دستم از بازو  رد نمیشه ، هنوز ورم روی بازو.... مگه دیروز پریروز زدن؟ نه  سه ماه  گذشته بود.گفت معاویه اول دلم براش سوخت بعد یهو یاد  بغض علی افتادم،همه زورمو جمع کردم  چنان با لگد به در کوبیدم صدای شکستنِ...... یارالی نَنَم*

نظرات

در حال بارگذاری...