نمایش جزئیات

حرفی بزن... روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها اجرا شده۱۴۰۴به نفسِ کربلایی روح الله رحیمیان

حرفی بزن...  روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها اجرا شده۱۴۰۴به نفسِ  کربلایی روح الله رحیمیان

حرفی بزن سکوت تو جان مرا گرفت 
فضه بگو که انسیه ی من شفا گرفت

*رفقا یه چند روز دیگه بیشتر مادر  تو خونه ی امیرالمومنین نیست این شب و روزا بچه های امیرالمومنین حالشون خرابه..قربون دل امام حسن برم هی مادرشو میبینه..مادر مرا حلال کن تو دلت خوش بود حسن همراهته همچین که گفت:بچه ها بیاین مادرتون میخواد دعا کنه بچه ها همه خوشحال رفتن وضو گرفتن حسن رفت همه رو یک یک صدا کرد حسن بیا ،حسین بیا، ام کلثوم بیا 
مادر میخواد دعا کنه زهرای مرضیه وضو گرفت...اما چه وضویی زهرا گرفت اونی که بازوش ورم کرده سینه اش سوراخ یه مصرع میگم هر کی گرفت ناله شو بزنه *

گیرم وضو جبیره ،مقصر مغیره است

*گفت :بچه ها بیاید دورو بر من بشینید 
دستها رو بالا ببرین مادر میخواد دعا کنه 
شروع کرد اول دعا کردن برای همسایه
امام حسن گفتن مادرجان چرا برای همسایه ها دعا میکنی؟ صدا زد:حسن جان اول باید دعا برای دیگران باشه.یکم صبور باش الان مادر دعا میکنه برای خودش.بچه ها همین جور دستشون بالا یازهرا...الان میگه: مادر دعا میکنه فاطمه زهرا که دعا کنه دعا رد نمیشه یکدفعه که دستها بالا بود صدا زد" یا الهی اللهم عجل وفاتی سریعا ..."یهو دید بچه ها آروم آروم دستارو پایین آوردن مادر چی داری میگی؟بچه ها, من دیگه خسته شدم...*

شرر این قوم به من سخت ترین زخم زدن 
صد نفر مادر ما را ....

مردم...جگری سوخت تماشا نکنید 
بعد از این هیچ دری را به لگد وا نکنین

نگم چی دیدم که مو سفیدم 
چقدر تو کوچه ها همراه مادرم دویدم ...

چهره ی زردم دستهای سردم روی خاک
 دنبال گوشوارش بودم  پیدا نکردم وای

غرور واسم نذاشتن 
جلو من رو  چادرش هی پا میذاشتن ...
اومدم کمک کنم ولی نذاشتن

دیگه پا نشد
 یه جوری مادرمو زدن که مثل قبلنا نشد
دیگه پا نشد
 چقدر صدا زدن یکی کمک کنه به ما نشد 

ضربهٔ پا زدن 
مادرم مشغول صحبت بود که اینا بی هوا زدن
ضربهٔ پا زدن 
مادرِ جوونمو  بمیرم تو کوچه ها زدن 

مردک پست که عمری نمک حیدر خورد 
داد زد بر سر مادر به غرورم برخورد 

ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف 
دست عدو از سرم رد شد و 

چه کابوس تلخی دیده حسن ..
همش میگه بابا، بسه نزن 
همش میگه ای وای مادر من داره میمیره
به تو گفته بودم برو بسه نزن

زهــــــــرا
تو زورت به قنفذ نمیرسه 
چه جوری تو رو زد که نفسِ
علی میگیره 

هیچکی نبود بگه این گل که پرپره
این زن که میزنیش ناموسِ حیدره

غرور واسم نذاشتن 
جلو من هی پا رو چادرش گذاشتن 
اومدم کمک کنم ولی نذاشتن
نشد که پا شه...

بغضِ تو صداش
 دل مادرم به این خوش بود
 که یه مردی باهاشه 
نانجیب جلو من نزنش

مگه نمیبینی پسرش داره داد میزنه 
هی میگه مادرمو نزن 

پسرم
اگه کوچه خیلی تنگه به بابات نگی 
اگه مادرت میلنگه به بابا نگی

هی میگه حسن :وای مادرمو نزن 
لکنت گرفته نمیگه چیزی به من 
چی اومد سرت تو کوچه ها حرف بزن
 
کوچه بود و همون مردک ولگرد 
نانجیبی که بهت بی حرمتی کرد

ضربه ی پا زده خاک به دهانم
خانمم خورد زمین جلوی نامرد
یازهرا...

گریه کنین مادرما بی گناه  بود 
گریه کنین مادر ما پا به ماه بود 

صدام پیچیده ش تو کل شهرو 
یه نفر کمک کنه مغیره کشت مادرم رو
واااای ....

میدونست بی پناهِ...
میدونست مادر من بی گناهِ ...
یه جوری زدن تنش کلا سیاهِ...

آه دستت بشکنه...
این که داری میزنیش ناموس منه 
کجا مرد، بی هوا زن رو میزنه 
آه دستت بشکنه 

تو گوشم صداست...
مادرم رو میزد و  با طعنه میگفت:
که علی کجاست
 
تو گوشم صداست....
هی میگفت :علی میدونه که  زنش رو خاک کوچه هاست 

*طعنه میزنن دیگه ..یه‌جا دیگه ام طعنه میزدن..*

عمو کجاست ببینه که روی زمین کشیدنم ؟ یاصاحب الزمان...

بی تو دق کردم و پنهون کردم پهلو دردم و 
همش دنبالت میگردم و اسیرِ زجرِ نامردم و

اون قدر زد غش کنم
می خواست که خواهش ازش کنم
می گفت زدم بیچاره اش کنم
تا خون به دل عمه اش کنم

موی منو کشید شبیه وحشیا 
همش میگم عمو جونم زجر و نبخشیا

وقتی که زجر چکمه ی خود میکند تمیز 
مردم زِ درد این کمرم حرف میزنند

*گفت: بابا قدّم به ارتفاع لگدها نمیرسید 

+این روضه مصوره ها..اگه یه مرد جنگی بخواد از بالای اسب به یه بچه ضربه بزنه به کجای بچه میخوره؟*

قدّم به ارتفاع لگدها نمیرسید بابا...
از ضربه ای که به سرم زد حرف میزنم

آه....بی رحمِ بددهن
با عمه م اینجوری حرف نزن... 
گفتم به مردم به مرد و زن ...
سنگها رو بندازین سمت من 

بابا...!عمه ....حیرونِ تو...
توی دستاش دندون تو..
زجر و هم ببخشم جونِ تو ...
نمیگذرم من از خون تو ...

*چرا؟آخه مگه یادم میره ...*

سر تو رو برید شبیه وحشیا ....

*مال همین شباست ها مادرش ناله میزنه ...*

هی میگه خدای من 
عریان بچهٔ باحیایِ من 

هی میگه :خدای من 
سرشو میبُرّن روی پای من

*وقتی تو خرابه سرو آوردن خانم رقیه سرو بغل گرفت میدونی چطور تونست ؟ چون اصلا سر سالم نبود

*این سر و اینقدر رو نیزه ها با سنگ زدن  تو مجلس یزید با نیزه ..این سر دیگه سالم نبود که خانم رقیه راحت تو بغلش گرفت آروم آروم از طبق بیا کنارم ....
سر رو سرت بزارم حرف نگفته دارم... چند شبه بابا یه لقمه نون نخوردم... اسمتو که میبردم فقط کتک می خوردم...دختر دارا میفهمن ...وقتی سرو آوردن گفت عمه این سر کیه ؟مگه میشه رقیه بابا رو نشناسه ؟ اما اینقدر این سرو از این دست به اون دست کرده بودن ...اینقدر با این تازیانه به این سر زده بودن ...سر قابل شناسایی نبود برای رقیه*

یه شب مدینه بودیم و 
میگفتی و میخندیدم 
هنوز صدات تو گوشمه 
رو دستت آروم خوابیدم
ای وای بابا خواب میدیدم

یه شب میون دفترم
برای داداش اصغرم 

عکس عمو رو با علم 
کنار دریا کشیدم 

ای وای بابا خواب میدیدم
یه شب که عمه جون اومد 

با داداش علی خونه مون میگفت: 
از سفر برات النگو خریدم 
ای وای بازم خواب میدیدم
یه شب جا موندم از همه
به روی دست فاطمه 

تازه میرفت خوابم بره 
با سیلی از خواب پریدم 

ای کاش اینم خواب میدیدم
داداش علی اکبرم کجاست
ببینه رقیه رو اینقدر کتک زدن

*حرف علی اکبرِ امام حسین شدفقط خواستم برای علی اکبرهای امام حسین بگم شهدا رو هر جور شده استخوانهاشونم جمع میکنن برای پدر مادرا میبرن اما پدرمادرها که لحظه های شهادت اینها رو ندیدن...میگن اسب چند قدم مونده بود برسه با صورت از،روی اسب به زمین افتاد..هی رو سر زانو خودش رو میکشید هی میگفت: ولدی*

آخ تی چش غرق خون و 
می پِسر جَوون و 
نِدارمه تَوون و بابا بَمیره 

آخ می پِسر جِوون و 
آخ تِ تن ارباً اربا 
تِ سر بیه جدا
می قد بَیه  دِلا 
بابا بَمیره آخ می پِسر جوونو

*تصور کن یه تشییع جنازی ابی عبدالله سرش پایین جوانهای بنی هاشم چهار طرف عبا رو گرفتن دارن برمیگردن خیمه*
 
چه تشییع غم انگیزی...
باهر تکونِ دستهایِ جوونای  بنی هاشم 
میریزی
اکبرک ها جمع گردد تازه اصغر میشوی 

*شب جمعه گفتن کربلا روضه علی اکبر نخونین آخه مادرش طاقت نداره *

خیز و از جا آبرویم را بخر 
عمه را از بین نامحرم ببر...

چه میشود که مرا هم بغل کنی یکبار
پسر به لذت  بوسیدن پدر برسد 

*اینقدر باوفاست آقای ما مگه مارو رها میکنه اینقدر آقا با وفاست همون کاری که برای جَون کرد برای علی اکبرش کرد
ما رو هم غلام سیات قبول کن حسین*

«یا رحمة الله الواسعه
و یا باب نجات الامة»

نظرات

در حال بارگذاری...