نمایش جزئیات

گریه کنید مادر ما... روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها اجرا شده به نفسِ حاج‌ جلیل محمدی

گریه کنید مادر ما... روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها اجرا شده به نفسِ حاج‌ جلیل محمدی

"اللّهمّ صلّ علی فاطمهٔ و أبیها و بعلها و بنیها [و السّرّ المستودع فیها] بعدد ما أحاط به علمک"

تو اگر که نظرت با منِ مسکین باشد 
حیف باشد که دلم پیشِ تو غمگین باشد 

همه‌ی شهر به بیچارگی‌ام خندیدند 
پس چه خوب است سَرم پیشِ تو پایین باشد

میزنی گاه تلنگر بخورم زود ولی
وای اگر که زدنت از سرِ نفرین باشد 

*میگه: رفتم مسجد جمکران، زیارت کردم، اعمالو بجا آوردم، میگفت هنوز اینجوری آباد نشده بود، محیط گرد و خاکی بود، یه باد که میزد همه جا رو گرد و خاک برمیداشت..میگه رفتم اعمالو بجا آوردم، اومدم بیرون، یه لیوان آبِ خنک خواستم بخورم. دیدم از دور یه آقایی داره میاد، یه آقایِ باعظمت، یه آقای پُر صلابت، هیبت از سر و پاش میباره.گفت ناخود آگاه دستم رفت رو سینه ام گفتم سلام آقاجان!دیدم سر و روش گرد و خاکی شده گفتم: آقا شما خسته‌ی راهید، یه لیوان آب میل کنید.میگه دیدم آقا برگشت فرمود: که اگر شیعیانِ ما به اندازه‌ی این آبِ خوردن تشنه‌ی ما بودن، ما ظهور میکردیم میگه اونجا نفهمیدم، آقا که رفت تازه فهمیدم کیو دیدم..چقدر واقعاً تشنه‌ی دیداریم؟ یکی اومد پیشِ یه استاد اخلاق گفت: آقا میخوام امام زمان علیه السلام رو ببینم.استادِ اخلاق بود دیگه، گفت میخوای امام زمان رو ببینی؟ من یه چیز دیگه بهت میگم.گفت امشب که میخوای بخوابی، خیلی زیاد نمک بخور بعد بخواب این رفت و به حرفِ استادش گوش داد، گفت ببینم حالا چی میشه. نمک زیاد خورد..آدم تشنه‌اش میشه دیگه..فردا صبحش اومد پیشِ استاد.گفت چه خبر؟ دیشب چه خبر؟گفت: آقا تا صبح فقط خوابِ آب دیدم گفت همینو میخواستم، اگه تشنه باشی آبو میبینی..ماها تشنه نیستیم، تشنه‌ی دیدار نیستیم، نمیدونیم کیو باید ببینیم، اون آقایی که میخواد بیاد چه شکلیه؟ اگه بیاد چی میشه؟ اگه بیاد جلوه‌ی انسانیتمون میره بالا..اینه، این اون دردیه که ما داریم*

بندِ ابلیس شدم، هِی به گناه افتادم 
نکند بندگیِ من به تو توهین باشد

نکند با منِ مغرور شدی سرسنگین
نکند بنده‌ی تو، بنده‌ی تحسین باشد

*یه دعایِ امام زمان علیه السلام آدمو عاقبت بخیر میکنه، خودش که هیچ هفت نسل بعدشم عاقبت بخیر میکنه..گفت شراب تو دستش بود نعوذ بالله داشت میرفت که یه جایِ خلوت پیدا کنه بخوره، تویِ کوچه داشت میرفت.دید از روبرو امام صادق علیه‌السلام داره میاد، خجالت کشید، شیشه‌ی شراب تو دستش اما سر بسته‌ اس توش دیده نمیشه..رسید سرش پایین، روشو کرد به دیوار ...امام بهش سلام داد..علیکم السلام آقاجان من نوکرتم.آقا عمداً پرسید چیه تو دستت؟ ترسید گفت: آقا سرکه‌س ...آقا گفت بذار ببینم؛ گفت آقا میشه نبینین؟ آقا گفت میخوام ببینم؛ دَرش رو باز کرد آقا گفت: اول خودت بو کن..بو کرد دید سرکه شده 
گفت فلانی امامت کیه؟ گریه کرد گفت: امان اون آقاییِ که شرابو تبدیل میکنه به سرکه آبرویِ نوکرشو میخره..* 

آقایِ من!
یا ببخشید مرا یا جلویِ چشمِ حسیــن
مگذارید که پرونده‌ام سنگین باشد 

گریه‌کن های حسینیه‌ی محشر هستیم
گریه‌هایِ سحرِ ما همه تمرین باشد 

بِسِپارید مرا دستِ اباعبدالله 
نوکری پیشِ حسیـن است که شیرین باشد

حسیـــــــــــن جـــــــــــان ...
حسین جانِ ماست ...
حسیــــــــــــن جــــــــان ...

سه روز بعد از اینکه پیغمبرِ ما به شهادت رسید، ریختن درِ خونه‌ی فاطمه رو آتش زدن ..*

گریه کنید مادرِ ما بی گناه بود  
گریه کنید مادرِ ما پا به ماه بود 

یکی اومد محضرِ امام صادق علیه‌السلام گفت آقا به مادرتون میگن اِنسیةَالحَوراء، یعنی چی؟ اِنسیه یعنی انسان، حورا یعنی حوریه‌ی بهشتی، چرا به مادرتون میگن اِنسیةَالحَوراء؟ امام صادق علیه‌السلام فرمود: حوریه‌ی بهشتی یه خصلتی دارن خدا اینا رو جوری آفریده انقدر لطیفه وجودشون اگه برگِ درخت از کنارِصورتشون رد بشه، جا میندازه رو صورتِ حوریه‌ی بهشتی

حوریه‌ای که برگِ گُل آسیب میزدَش
در قتلِ او مشارکتِ یک سپاه بود 

« آی مادر ... »

یک لات هم نبود بگوید در آن میان
نامرد این زنی که زدی بی‌پناه بود 

دیگر کسی به چهره‌ی قبلش نمیشناخت
پایینِ پلکِ فاطمه از بس سیاه بود 

از شدّتِ خجالتِ اظهر در این سه ماه
راهِ کلامِ این زن و شوهر نگاه بود 

جایِ تمام شهر برایش علی گریست
جایِ تمامِ شهر علی غرقِ آه بود 

هم‌صحبتی نداشت دِگر بعدِ فاطمه 
تنها کسی که گوش به او داد چاه بود

* دیدید خونه رو جارو کردنی از داخل خونه  جارو میزنن تا بیرون خونه تا آستانه در علی دید زینب کبری بر عکس جارو میزنه یعنی از در جارو میزنه به داخل خانه ..زینب جان پس چرا اینجوری؟ گفت بابا آستانه در قتلگاه محسنه خجالت میکشم که جارو بزنم سمت در ..*

رغبت نداشت پا بِگذارد به خانه‌اش 
راه عبورش از وسطِ قتلگاه بود 

خوابیدن همه همسایه ها 
فاطمه من نمیتونم بخوابم 

سینه زخمی تو از خیالم
نمیتونم بیرون کنم 

*فاطمه! غسل دادنی قلبم ایستاد 
آب ریخت اسما روی آن سینه زخمی 
ولی از سینه ات خون ریخت حیدر خجالت کشید

«یارالی یا زهرا  یارالی یا زهرا..»

امان بده صدا بده دختر عمو 
به دلِ شکسته پسر عموت
جهان شده غم سرا 
خسته است پسر عموت 

*گفت دختر عمو :*

دلم شده خون و زار و بی قرار  
در و دیوار چشم افتادنی هر لحظه ذوالفقار گریه می‌کنه به احوالم

«یارالی یا زهرا..یارالی یا زهرا»

گفت: فاطمه بمان بمان
که دخترمان را خودت عروس کنی 
به آرزو نرسیدن، به تو نمی‌آید 

چه با دو دست رئوفانه ات چه با یک دست
بباف پیراهنت را حسین منتظر است 

*همان پیراهن را زینب در قتلگاه دنبالش میگشت ..حیف باشه به اون پیراهنی که بدست زهرا بافته شده قربون دستات زهرا..* 

«همه بلند بگن حسین»

نظرات

در حال بارگذاری...