نمایش جزئیات

•سلام خالق... روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها اجرا شده۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ علی کرمی

•سلام خالق...  روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها اجرا شده۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ علی کرمی

سلام خالق سلام خلقت 
سلام احمد سلام امّت
سلام رضوان سلام جنّت
سلام غلمان سلام حورا 
سلام آدم سلام حّوا 
سلام مریم سلام عیسی
سلام یاسین سلام طاها 
به جسم زهرا به جان زهرا 

مهین صفیه بهین امینه
نهال مکه گل مدینه 
رسول حق را سرور سینه 
ولی حق یگانه همتا

ستاره اشک شب نیازش 
سپهر سجّادهۀ نمازش 
خداپرستان کشند نازش 
اگر نگاهی کند به ترسا 

هزار یوسف به تخت شاهی 
هزار یونس به بطن ماهی
به عصمت او دهد گواهی
به مِدحت او هماره گویا

نیاز دارد نیاز بر او
نماز آرد نماز بر او
ألا پیمبر بناز بر او
که او بوَد تو، تو او به معنا

(*حدیث‌داریم روایته*

چون فاطمه‌اش دُر سخن گفت
رازی ز کمال خویشتن گفت
حیرت زده رو به قهقرا رفت
یکباره به نزد مصطفی رفت

احمد که ز قصه بود آگاه
لبخند زد و شکفت ناگاه
کای کل علوم را تجسم

علی جان!
بنشین به برم بزن تبسم
کاین راز نهفته با تو گویم
زهراست پیمبر و من اویم)

*بی بی جانم..*

ألا پیمبر بناز بر او
که او بود تو، تو او به معنا

فلک به کویش پناه دارد 
ملک به سویش نگاه دارد
دو آفتاب و دو ماه دارد
دو عالم افروز دو عالم آرا

وجود بسته به بود و هستش 
خرد، تفّکر، دو پای بستش 
الا پیمبر ببوس دستش
که اوست دست خدای یکتا خدا

خدا به قرآن کند ثنایش 
رسول خیزد به پیش پایش
علی به حُسن خدا نمایش
جمال حق را کند تماشا

علی، ندیده عبادت نمی کند حق را، خدای را به جمال تو در نظر دارد، بی بی جانم

علی به حسن خدا نمایش
جمال حق را کند تماشا

اگر تو داری به او محبّت
و گر مرا هست از او مودّت
تو را به باغ جنان چه حاجت
مرا زقعر سَقَر چه پروا 

آتش کجا و ما کجا، کی باور ماست
ما با همه گفتیم زهرا مادر ماست

*هر کی برا امام حسین گریه کنه مادرش حضرت زهراست این اعتقاد ماست
زهرا تمام‌ ما را با اسم میشناسد
نزدیک درب هیئت چشم انتظارمان است
بی بی جانم*

بهشت وحی آشیانۀ تو 
صدای قرآن ترانۀ تو 
بدین جلالت زخانۀ تو
شرار آتش گرفت بالا

خانوم خانوم
زگریه بسته ره گلویت 
ز غصه گشته سفید مویت 
چو خورد سیلی به ماهِ رویت 
جهان سیه شد به چشم مولا

تو جان خود را به کف نهادی
زدست رفتی زپا فتادی
گه اوفتادی گه ایستادی
رها نکردی امام خود را

خزان گرفت از تو لالۀ تو 
ربوده از کف سلالۀ تو 
مدینه دیده زناله ی تو
پرید رنگ علی اعلا

*صدا زد فاطمه جان!*
تا قیامت نه پس از واقعه ی محشر هم
ناله ی یا ابتایت نرود از یادم

کس نداند در خانه به تو و من چه گذشت
تو نفس می زدی و من ز نفس افتادم

هنو یادمه نفس نفس میزد
همه رو از در خونه پس می زد
یادمه شبا تا صبح از زور درد
بالشو به میله ی قفس می زد

یادمه که شالمو گرفته بود
ره اشک و نالمو گرفته بود
یادمه بال خودش شکسته بود
ولی زیر بالمو گرفته بود

کاشکی پشت در منو صدا می کرد
در خونه رو نسوخته وا می کرد
کاشکی قبل از اونکه قنفذ برسه
دستشو از شال من جدا می کرد

تو برو بیا می زد فاطمه رو
خیلی بیهوا میزد فاطمه رو
حق داره علی اگه گریه کنه
یه غلام سیاه می زد فاطمه رو

یادمه تو خونَمون چه ها می کرد
بین خونمون برو بیا می کرد
قنفذ لعنتی تا کم میاورد
جاشو با مغیره جابجا می کرد

*دوای درد امیرالمومنین حضرت زهراست*

منم به یک فیض دمت حیدر شدم 
تنهاترین مظلوم تاریخم کنارم باش

تو نباشی پیش من اینها زمینم می زنن
ای علمدار مدینه پای این پرچم بمان

زندگی روبراهی داشتم چشمم زدن
کوری چشم همه با شانه های خم بمان

زهرا!
رفته رفته کار من دارد ب خواهش می کشد
التماست می کنم چیزی نمی خواهم بمان

کم ببوس این دستهایم را خجالت می کشم
من حلالت می کنم اما تو هم یک کم بمان

تنهاترین مظلوم تاریخم کنارم باش
تنها طرفدارم تو بودی آخر افتادی

این روزها مجروح جنگ غربتم برخیز
آه ای طبیب من چرا در بستر افتادی

قدری کنارم باش ای رنجیده از دنیا
کی من به دوریه تو عادت می کنم زهرا

فاطمه جان!
دلخور نشو از بی ملاقاتی، خودم هرروز
جای همه از تو عیادت می کنم زهرا

*جوابشو داد علی*

می زنن اینجا و می آین عیادت می کنن

*می دونی چرا به عیادت اومدن؟*

برای دیدن تاثیر ضربه اش آمد
کجا عیادت فاتل سر ترحم بود

قدری کنارم باش ای رنجیده از دنیا
من کی به دوریه تو عادت می کنم زهرا

تو شاه بانوی بهشتی پس بگو از من.
کی قصری از فیروزه و یاقوت می خواهی

از من نکردی خواهشی نه سال زهرا جان.
حالا که چیزی خواستی تابوت می خواهی

من رو زدم تو خنده به تابوت می زنی
اینگونه با دلی که شکسته است تا مکن

حس می کنم آرام جانم رفتنی هستی
رنگ و رویت بوی رفتن می دهد

حس می کنم آرام جانم رفتنی هستی
دست تو را در دست خود هر بار میگیرم

دیروز اگر تو می گرفتی دست بر دیوار
حالا اونکه دست به دیواره منم

*پشت و پناه علی فاطمه بود
حسینشم کربلا یه پشت و‌پناه داشت*

هر چه دیدم یک طرف ،داغ تو اما یکطرف 
بعد تو عباس من دور و برم انگار نیست 

بعد تو دیگر کسی دور و برم انگار نیست
غصه ام را می خوری که دست تنها مانده ام
از تنت چیزی نمانده بردنت دشوار نیست
گر عبای دیگری میبود میبردم تو را

چرا میگم بریم حرم مضطر میشی
تو هر چی بیشتر بمونی کمتر میشی

پاشو بریم حرم دیگه نمیتونم
اگه بمونی ریز تر از اکبر میشی

من خودم می روم‌ تنها عمود خیمه ات را می کشم
چون برادر مرده ها را طاقت گفتار نیست

*راوی میگه دیدم یه چیزی رو به چشم می کشه اومدم جلو دیدم دستای عباسه
چرا دستو به چشم کشید؟.عباس..*

بر روی دست بریده رفت و آمد می کنن
این چنین رفتار حتی مسلک کفّار نیست

*روایت اینه یه دست به کمر گرفته بود یه دست به عنان ذوالجناح "بان الانکسار فی وجه الحسین" اما اونی که دل میسوزونه اینه*

با آستینش اشکشو پاک می کرد
بچه گانه آستینم را به چشمم می کشم

بیا برگرد خیمه ای کس و کارم
منو تنها نگذار ای علمدارم
آب به خیمه نرسید فدای سرت

*دستتو بالا بیار بگو یا حسین*

نظرات

در حال بارگذاری...