نمایش جزئیات

در گلشن ولایت...روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها اجرا شده۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ محمد فراهانی

در گلشن ولایت...روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها اجرا شده۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ محمد فراهانی

از لاله زار توحید آتش زبانه می زد
گل مانده بود تنها بلبل ترانه می زد

در گلشن ولایت یک نو شکفته گل بود
گر میگذاشت گلچین آن گل جوانه می زد

من ایستاده بودم دیدم که مادرم را
قاتل گهی به کوچه گه بین خانه می زد

گاهی به پشت و پهلو گاهی به دست و بازو
گاهی به چشم و صورت، گاهی به شانه میزد

گردیده بود قنفذ همدست با مغیره
او با غلاف شمشیر، این تازیانه می زد

«وای مادرم.....»

وقتی که باغ می سوخت صیاد بی مروت
مرغ شکسته پر را در آشیانه می زد

نانجیب مگه نمیبینی پهلوش شکسته، نانجیب مگه نمی دونی محسنش سقط شده، نانجیب مگه مسمار درو نمیبینی*

با چشم خویش دیدم جان دادن پدر را
*کجا؟*
از ناله ای که مادر در آستانه می زد

همراه شرح این غم از قلب زار میثم
مانند خانه ی ما آتش زبانه می زد

*آی گریه کنا من از سؤال می کنم در این لحظات، زینب کجا بوده؟ شما بگید بی بی زینب کجا بوده ؟آخه یه زبانحالی گفتن...صدا زد مادر*

در آن ساعت که در می سوخت می دانی کجا بودم؟
تو می خوردی کتک ، من هم به زیر دست و پا بودم

اینجا خواهر زیر دست و پا بود
کربلا برادر زیر دست و‌پا بود

زیر سم مرکبا چه ریخت و پاشه
جسم بی سر بابام روی زمینه 

«آه حسین...»

نظرات

در حال بارگذاری...