نمایش جزئیات
امشب به نخل آرزویم... روضه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها اجرا شده۱۴۰۴به نفسِ حاج محمد فراهانی
امشب به نخل آرزویم برگ پیداست
بر چهرهٔ زردم نشانِ مرگ پیداست
امشب مرا در بسترُ خود واگذارید
بیمارِ بیتِ وحی را تنها گذارید
دوران هجران رو به اتمام است امشب
خورشیدِ عمرم برلبِ بام است امشب
*فرمود:..*
بیرون برید از خانه زینب را
مبادا مادر جان کند دختر تماشا
*بی بی جان نگرانِ دخترت زینب بودی
نمیخواستی منظرهٔ جان دادنت رو ببینه
چه حالی داشتی اون لحظه ای که اومد کنار بدن حسین ات چه حالی داشتی اون لحظه ای که جان دادنِ زهرای سه ساله رو با چشماش دید؟
*یتیمای حسین رو بدنش جون میدادن گریه میکردن بخدا اینا همه درسته مادر سادات و ما اَدراک ما فاطمه؟ کی میتونه بفهمه فاطمه کیه؟صدا زد...*
گویید مولا را که در مسجد بماند
تامرگِ یارش را به چشمِ خود نبیند
*آی رفقا خدا نیاره اون روز رو برا هیچکدومتون، ان شاءالله نمیاره جوونا اگه ازدواج کنید اگه خدای نکرده زن آسیبی ببینه اول از همه به شوهرش میگه محرمش شوهرشه..اما گریه کنا از وقتی به صورت مادرتون جسارت شد دیدن بی بی فاطمه اونور صورتش رو میپوشونه چرا؟ نکنه مولا ببینه از اون لحظه ای که به بازوان مبارکش با غلاف شمشیر زدن این بازو رو پنهان میکرد زینب نبینه..لذا بی بی زینب گفت: *
مادر شبی در خواب بودی آمدم بازویِ تو دیدم
مبادا اینکه بیدارت کنم آهسته بوسیدم
رفقا مادر فهمید زینب اومده بازوش رو ببوسه بیدارشده بود اصلا مادرسادات خواب نداشت اونقدر سرِ مبارکش درد میکرد بی بی جان اینا اومدن براشما گریه کنن میخوان بگن..*
مادر در وسط کوچه تو را میزدن
کاش بجای تو مرا میزدن
وایِ منو، وایِ منو ، وایِ من
میخ در و سینهٔ زهرای من
*امروز بچه ها دیدن مادر بلند شده بعد از چندین روز داره خونه رو جارو میکنه با سختی داره موهای زینب رو شونه میکنه
برا بچه ها، نون درست کرد فداش بشم الهی..فرمود: أسما میدونی چرا کارِ خونه کردم؟*
چون روز آخر بود کارِ،خانه کردم
گیسویِ فرزندانِ خود را شانه کردم
*بچه ها دیدن مادر داره نشسته نماز میخونه صدا زد أسما*
دیدی چه حالی در نمازم بود أسما
این آخرین راز و نیازم بود أسما
*فرمود: من میخوابم أسما یه پرده ای روی صورت من بنداز بعد از ساعاتی بیا منو صدا بزن اگه جواب ندادم بدون دیگه من رفتم. أسما میگه :رفتم بعدساعاتی برگشتم صدا زدم, بی بی فاطمه رو دیدم جواب نمیده خدایا چه کنم؟تو همین حالات دیدم حسن وحسین اومدن خواستم یه کاری کنم حسن وحسین نفهمن مادر از دنیا رفته. گفتم: حسن جان حسین جان بیاید یه مقداری به شما طعام بدم فرمودن: أسما توکی دیدی ما بدون مادر طعام بخوریم؟اومدن کنارِ بدنِ مادر، دیدن پرده رو صورت مادره هرچی صدا زدن بی بی جواب نمیده امام حسن خودش روسینه ی مجروح زهرا انداخت هی صدا میزنه مادر من حسنم،امام حسین صورت کوچکش رو گذاشت کف پای مادر هی میگفت:"کلمینی یااماه..."
مادر یه چند جمله با حسینت حرف بزن..
أسما میگه: با سختی این بچه ها رو بلند کردم گفتم برید بگید باباتون علی بیاد دوان دوان رفتن تا مسجد راهی نبود تا مولا علی حال بچه ها رو دید صدا زدن باباجون سریع بیا مادرمون از دستمون رفت. فاتح خیبر، شجاع میادین کارزار نوشتن تو این مسیر هی میشست وبلند میشد زیر لب صدا میزد: فاطمه جان فاطمه جان...خودش رو رسوند کنارِ بدن یه نگاه کرد به خانمش صدا زد :فاطمه جان..*
عزیزم هنوزم تو خیلی جَوونی
مگر قول ندادی کنارم بمونی
فاطمه جان!
علی را حلال کن که بازوت شکسته
علی رو حلال کن که پهلوت شکسته
روی پیرهن تو دیدم خون تازه
دیدم داره اسما یه تابوت میسازه
*با همون چوبی که میخواستم برا محسنم گهواره بسازم حالا باید برات تابوت بسازم واویلا واویلا...صدا زدفاطمه جان! *
تموم امیدم یجا ناامید شد
یه جوری لگد زد که بچه ام شهیدشد
برچسب ها
- آموزش مداحی
- متن روضه جانسوز
- متن روضه حضرت زهرا
- سرود زیبا امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام بنفسِ حاج محمود کریمی
- متن روضه برای شهادت حضرت زهرا
- متن روضه برای شهادت حضرت فاطمه
- متن روضه شهادت حضرت فاطمه
- متن روضه شهادت حضرت زهرا
- متن روضه حضرت فاطمه
- متن روضه برای ایام فاطمیه
- عمری بود که عاشق و دیوانه توأم
